جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

اثبات وحدت در میدان جنگ

در جنگ جمل، حضرت امیر‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌(ع) مشغول صف‏آرایی بود. مرد اعرابی نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: آیا تو می‌گویی خدا یکی است؟ بعد از آن که مردم بر وی هجوم آوردند که مگر نمی‌بینی حضرتش مشغول صف‌آرایی است، چه وقت سؤال است؟ آن حضرت فرمود: «دست از وی بدارید، چون مقصود ما از این همه فعالیت، برای این است که مردم را موحّد و خداشناس نماییم».

بعد از آن فرمود: «ای اعرابی، قول در این که خدا یکی است، به چهار وجه تصوّر می‌گردد: دو وجه آن بر خدا روا نیست و دو وجهش بر خدا ثابت است. اما آن دو وجهی که نمی‌توان بر خدا اطلاق نمود، این است که گوییم خدا یکی است و مقصود ما از یک، در مقابل دو و سه و چهار باشد. وجودی که ثانی برای او ممکن نیست، در باب اعداد شمرده نمی‌شود، زیرا آن وحدت را، وحدت عدد می‌گویند. دوم: وحدت جنسی، مثل این که بگوییم یکی از مردم، یعنی از نوع بشر. این دو قسم وحدت، یعنی وحدت عدد و جنس، بر خدا روا نباشد.

اما آن دو وجهی که بر خدا ثابت است، این است که گوییم خدا یکی است، یعنی در تمام موجودات شبیهی ندارد، همین طور است پروردگار ما. دیگر این که گوییم خدا یکی است در معنی، و به هیچ وجه تجزیه نمی‌شود، و برای خدا اجزاء نمی‌توان فرض کرد، نه اجزاء خارجی نه اجزاء عقلی، نه اجزاء وهمی».

دلایل وحدت

در مقام اثبات توحید خداوند جهان، منطق‌های مختلفی وجود دارد که ذیلاً به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

اول – اگر واجب‏الوجود متعدّد باشد، هیچ یک بر دیگری تلازمی ندارد، زیرا به حکم عقلی، ارتباط از دو جهت بیرون نیست: یا یکی علت دیگری است، در این صورت بین آن دو ارتباط علت و معلولی برقرار است، و یا این که هر دو، معلول علت دیگرند. در صورت اوّل، علتْ خدا و معلول، شایستگی مقام خدایی را ندارد؛ و اما بطلان صورت دوم، آشکار است. بنابراین در صورت تعدّد واجب‏الوجود، هریک از آنها مستقلاً واجد تمام کمالات و منزّه از تمام نقایص خواهد بود. بدیهی است که به حکم تعدّدشان، هریک واجدِ کمالاتِ خود و فاقد خصوصیات و امتیازات دیگری است و‏گرنه تعدّدشان، غیر معقول خواهد بود. و اما در این صورت، هر واجب‏الوجود، مرکّب از وجود و عدم خواهد بود و این شرایط مسلماً در واجب‏الوجود باطل بوده و هر آنچه چنین شود، حادث خواهد بود.

دوم – منطق قرآن کریم است که می‌فرماید: «لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ اِلاَّ اللهَ لَفَسَدَتا فَسُبحانَ اللهِ رَبِّ الْعَرشِ عَمّا یَصِفُونَ»؛ اگر در جهان، خدای دیگری غیر از خداوند می‌بود، هر آینه عالَم فاسد می‌گشت. پس منزّه است پروردگار عرش از آنچه وصف می‌کنند. چه، اگر دو واجب‏الوجود، دارای قدرت و صفت اراده باشند و هریک از آنها بخواهد در جهانِ آفرینش، به چیزی هستی بخشد، از سه وجه بیرون نخواهد بود: یا ارادهٔ یکی عملی شده و ارادهٔ دیگری عملی نخواهد شد، یا این که ارادهٔ هر دو جامهٔ عمل خواهد پوشید، و یا این که ارادهٔ هر دو عملی نخواهد شد. در صورت اول، یکی واجب‌الوجود و دیگری ممکن‌الوجود خواهد بود، و صورت دوم، باطل است چنان که فوقاً اشاره شد، و در صورت سوم، هر دو عاجزْ و هیچ یک شایستگی مقام خدایی را ندارد.

اگر کسی اشکال کند که ممکن است دو واجب‏الوجود در هر کار توافق کامل داشته باشند، چنین پاسخ گوییم که واجب‏الوجود باید ذاتی باشد که صفاتش عین ذات، و ذاتش عین صفت او باشد. زیرا اگر موجودی، صفت و ذات او از هم جدا باشد، مرکّب است، و چیزی که مرکب باشد حتماً از اجزاء به وجود آمده، پس اجزاء بر خودِ مرکب، مقدّم می‌گردند و مرکب نسبت به آنها مؤخّر، و لذا چنین موجودی، قدیم و ازلی نبوده و حادث است.

اگر گفته شود که مرکّب هم مقدّم است و هم مؤخّر، پاسخ این است که این اجتماع ضدِّین و نقیضَین بوده و امکان‌پذیر نیست، به علاوه مرکب چون از اجزاء به وجود می‌آید، حادث است و بعداً به وجود می‌آید نه اوّل. بنابراین اگر دو واجب‏الوجود از حیث قدرت و صفتْ متّحد، و در اراده هم متّفق باشند، این دو در ذاتْ هم، متحد بوده و جز یکی نتوانند بود.

سوم – اگر دو واجب‏الوجود فرض کنیم، یا هریک می‌تواند جلوگیری از ارادهٔ دیگری کند و یا نمی‌تواند؛ در صورت اوّل عجز هر دو آشکار، و در صورت دوم، عجز هر دو آشکارتر است.

ادامه متن