جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

اختیار

صانع عالم مختار است، و قادرِ مختار آن است که اگر بخواهد بکند و اگر نخواهد نکند، یعنی ایجاد فعل و ترک آن، هر دو در قدرت او مساوی است و موجَب نیست که در کردن و نکردن مضطر شود.

اثر مؤثر یا فعل فاعل، به نحوی است که فعل او یا به مقتضای ذات و طبیعت او نیست، یا فعل او به مقتضای ذات و طبیعت اوست، اوّلی را مختار و دوّمی را موجَب نامند. به عبارت دیگر، سبب تأثیرِ مؤثّر و فعل فاعل، یا ذات و طبیعت اوست بدون ملاحظهٔ مصلحت و مفسده، و علم و اراده را مدخلیت در آن نیست، مانند سوزاندن آتش و اشراق آفتاب؛ یا به مقتضای ذات و طبیعت او نیست و علم و اراده را در آن مدخلیت است با ملاحظهٔ مصلحت و مفسده.

فرق فاعل مختار و موجب

فرق مابین مختار و موجَب چند وجه است‏: اوّلاً مختار، قادر است بر ایجاد فعل و ترک آن، ولی موجَب برخلاف این است. ثانیاً علم و ارادهٔ مختار، سابق است بر فعل او، یعنی فعلش مسبوق است بر علم و ارادهٔ او، ولی در موجب چنین نیست. ثالثاً تأخیر در فعلِ مختار جایز است، لیکن موجَب از فعل خود جدا نیست، مانند آفتاب که هرگز از اِشراق خود مُنفَک نمی‌باشد. اگر قادرِ متعال موجَب بود، لازم می‌آمد عالَم یعنی ماسوی‏الله که اثری است از او، قدیم می‌شد، به جهت این که خالق، قدیم است، و این باطل است در اثبات قدرتِ محضِ خالقِ عالَم، پس او مختار است و موجَب نیست، یعنی فعل او به ایجاد است نه به ایجاب.

انکار کمال اختیار از صانع عالم کفر محض است، به جهت آن که، کمالِ خواستن و نخواستن از فاعل مختار صادر می‌گردد و از مضطر هرگز ملحوظ نمی‌باشد، چنان که آتش نمی‌تواند خود را از احتراق و اِحراق نگهدارد.

وجوب فعلِ مضطر، به مقتضای ذات و لاعَن شعور است، و وجوب فعل مختار، به مقتضای علم و شعور است. فعلِ هریک از مضطر و مختار، واجب است لیکن، فعل مضطر به مقتضای طبع و ذات اوست و تخلّف از آن ممکن نیست، ولی فعل مختار به مقتضای علم و ارادهٔ اوست و تخلّف او در صورتی که اصلح نباشد یا افسد باشد، جایز است.

بنابراین صانع عالَم، فاعل مختار است، یعنی فعل او به جهت داعی از دواعی باشد که افعال محکمه و مُتقَنه مشتمل بر مصالح غریبه، و محتوی فواید عجیبه از او صادر می‌شود که دلالت می‌کند بر این که اوست فاعل مختار، و ظاهر است آثارِ فعل او بر کسی که نظر کند به مخلوقاتِ غریبه و مصنوعات عجیبه او بِالخصوص بر اهل تدبّر. ما بِالعیان می‌بینیم فعل او را بر آنچه مصلحت است، و ترک بر آنچه مفسده است به جهت آن که فعل و ترک او مسبوق بر علم و حکمت اوست.

بنابراین خداوند عالَم، مُرید و کارِه است. مرید یعنی اراده کننده اما نه همیشه، بلکه به مصلحتی اراده کند و به مصلحتی اراده نکند، یعنی اراده‌اش تابع حکمت است و این نوع اراده، از صفات افعال است، نه از صفات ذات او مانند علم و قدرت که عین ذاتش است.

ارادهٔ او مر افعال خود را عبارت است از، علم او که موجب است بر ایجادِ فعلی به سبب اشتمال آن فعل بر مصلحتی؛ و ارادهٔ او مر افعال عبادش را آن است که، اراده کرده ایقاع طاعت را بر ایشان بـه اختیار، و کراهت او مر افعال عبادش را آن است کـه، نهی کـرده ایشان را از ایقاع معاصی به وجه اختیار، زیرا که در ارتکاب آن مفسده‌ای هست.

حیات خدا

خداوند عالَم حی است و علم و قدرت او دلیل است بر حیات او، زیرا حیاتْ شرط علم است، اگر علم پیدا شد، حیات هم پیداست. حیات ممکنات متحقّق می‌شود به عروض صفاتِ زایده بر ذات، همین که آن صفاتِ عارضهٔ زایده، از حد تعادل خارج گردید، به همان نسبت حیاتْ رو به ضعف می‌رود، ولی حیات خالق متعال عین ذات اوست، بلکه مرجع جمیع صفات او، ذات اقدس اوست.

ما می‌بینیم این عالَم را از سماوات و اَرَضین و آنچه در آنها و بین آنهاست که به قدرت کامله و علم شاملهٔ خود بنا کرده است آنها را، و نیز می‌بینیم تجدّد حوادث را در آن و انتظامش را از اِماتت و احیاء و نموّ نباتات و تحرّک هوا و دَوَران افلاک و سیر کواکب و اِفقار و اِغناء و تملیک و اِفناء و تمریض و شفاء، و می‌دانیم که فاعل همهٔ اینها حی است، چنان که می‌فرماید: «اَللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ» و در آیهٔ دیگر می‌فرماید: «الحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ» و آیات دالّه بر بقاء و عدم زوال او بسیار است.

ادامه متن