جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

ارادهٔ واحد

یکی از احکام مخصوص به علت فاعلی این است که: از واحد جز واحد صادر نگردد، یعنی اگر فاعل، از تمام جهات واحد بوده و به هیچ نحو، تکثّر و اجزائی نداشته باشد، جز یک چیز از او صادر نمی‌گردد، چنان که در آب و آتش خصوصیتی است و به آن خصوصیت است که سردی و گرمی از آن دو حاصل می‌شود، اگر این خصوصیت نباشد، لازم می‌آید که از آب، گرمی و از آتش، سردی حاصل شود. در این صورت علت، دارای دو خصوصیت است که به یک خصوصیت معلولی و به یک خصوصیت، معلول دیگری از او حاصل شود و لذا اگر علت دارای دو خصوصیت باشد، از جمیع جهات واحد نخواهد بود.

اگر از واحد، کثیر صادر شود، اجتماع نقیضَین لازم آید. به عنوان مثال اگر واحد، علتْ برای دو چیز باشد مثل «الف» و «ب»، این واحد یا علت، خصوصیتی دارد که بدان جهت منشأ «ب» است و منشأ «ب»، غیر از خصوصیت «الف» است. پس خصوصیت «ب»، نیستِ خصوصیت «الف» است. در این صورت، با اجتماع خصوصیت «الف»، نیستِ خصوصیت «الف» نیز لازم آید و این محال است. بنابراین چنان که فرموده‌اند: «اَلواحِدُ لا یصدُرُ مِنهُ اِلاَّ الواحِدُ».

بنابراین، جمیع وجودات به ارادهٔ بسیط ذاتیّه و اقتضای بسیطِ ذاتی او موجود شوند. چون چنین باشد، باید که فعل او واحد بوَد و جمیع وجودات به ارادهٔ واحد و ایجاد فارِدِ او موجود شوند.

فرق احد و واحد

دو اسم مبارک «واحد» و «احد»، از جهت وحدانیتِ حق‏تعالی مشترکند، لیکن از هم امتیاز یافته‌اند به چند چیز‏:

اول – آن که «احد»، به معنای نفی اجزاء و اعضاء است، یعنی ترکیب نیافته از دست و پا و چشم و گوش و غیر اینها. اما «واحد»، به معنای نفی شریک و نظیر و مثل و مانند است، یعنی شریک و مثل و مانند ندارد. پس «واحد» یعنی مُتُفَرِّد بِالذّات و «احد» یعنی مُتُفَرِّد به معنی.

دوم – آن که «واحد» را از جهت استعمال، اطلاق بر عاقل و غیرعاقل می‌توان کرد، به خلاف «احد» که مخصوص به عاقل است. مثلاً وقتی گوییم در خانه احدی نیست، چنین فهمیده می‌شود که احدی از انسان در خانه وجود ندارد، ولی ممکن است حیوانی در خانه باشد؛ اما «واحد» شامل حیوان هم می‌شود.

سوم – این که «واحد» داخل در اعداد است ولی «احد» داخل در اعداد نیست، گاهی به معنای یکدیگر نیز استعمال می‌شود، چنان که «واحد» را بر نفی اجزاء و «احد» را بر نفی شریک اطلاق می‌نمایند.

در اینجا نکته‌ای به نظر می‌رسد، این که در سورهٔ توحید فرموده: «قُل هُوَ اللهُ اَحَد» و نفرموده «قُل هُوَ اللهُ واحِد»، به جهت آن است که «واحد» مبدأ اعداد است، لذا وحدتی که از «واحد» استفاده می‌شود، پس از تصوّرِ دوئیت و نفی آن است. یعنی «یک» در مقابل «دو» در جایی تصور می‌شود که احتمال دوئیت برود، اما «احد» مبدأ اعداد نیست و در اثبات وحدانیت، محتاج به تصوّر دومی و نفی آن نیستیم.

به عبارت دیگر، «احد» صفتی است که انتزاع می‌شود از ذات باریتعالی به اعتبار نفی اجزاء، و «واحد» صفتی است که انتزاع می‌شود از ذات باریتعالی به اعتبار نفی شریک و دوئیت. پس وحدتی که لایق مقام الوهیت و وجوب ذات احدی است، از «احد» استفاده می‌شود نه از «واحد» که مبدأ اعداد است.

ادامه متن