استیصاء، سنّت انبیاء
ضروریترین نیاز بشر
فصل چهارم - امامت و عصمت
استیصاء، سنّت انبیاء
هیچ پیغمبری از پیغمبران اولواالعزم از دنیا نرفت مگر این که قائم مقامی در امر امت گذاشت برای حفظ شریعت که تغیر و تبدّل در آن واقع نشود. پس حضرت سید انبیاء که شریعت او از شرایع آنها اکمل و زمان بقاء آن اطول و دایرهٔ عمومش اوسع باشد، چگونه میشود که از شیم و سنن ایشان خارج شده و قائم مقامی برای خود نگمارد؟!
استخلاف و استیصاء حضرت خاتمالانبیاء صلیالله علیه و آله به مرتبهای از وضوح است که هیچ عاقلی احتمال خلاف آن ندهد.
اگر گویند حضرت پیغمبر صلیالله علیه و آله از حال امت فهمیده بود که تمکین از امام منصوب نمیکنند، لهذا نصب و تعیین حجت نفرمود، جوابش این است که:
اوّلاً عصیان امت چنان که نمیتواند از بعث نبی مانع شود، همچنین نمیتواند از وجود ابتدائی امام ممانعت کند، زیرا که اِضلال ابتدائی معقول نیست، بلکه اضلال در اضلالِ مجازاتی است. ثانیاً بر فرض تسلیم این ایراد، فساد مذهب مخالفین ثابت میشود، زیرا که این اعتراف است به قابل نبودن ایشان بر امر خلافت و غاصب بودن ایشان امر امامت را به تسبیب و تمهید و استعمال حیل.
به اتفاق همهٔ مسلمین وجود امام لازم است، و به غیر از حضرت علیبن ابیطالب علیهالسلام کسی سزاوار این منصب الهی نبوده و دیگران به زور و ستم حق او را غصب کردند.
وقتی که ملاحظه کردیم احوال و آثار و احکام انبیای سلف را و دقّت نمودیم در اقوال و افعال ایشان، در مییابیم آنچه را که واقع شده است در جزءِ زمانی از زمان ایشان در نبذ کتاب و تحریف شرایع و تغییر سنن، حتی از خود امت پیغمبر صلیالله علیه و آله که اگر حجج و اوصیاء نبودند، امت نمیتوانستند تحصیل احکام و سنت کنند. پس لابدّ است که آن حضرت به مقتضای حکمت بالغهٔ الهیه که امّت خود را بی وصی و خلیفه نگذارد، خصوصاً بعد از مطلّع شدن به هوی و هوس و اختلاف آراء امّت و شهوات نفسانیه بعضی از صحابه و مهاجر و انصار که میدانست بعد از او چند فرقه خواهند شد.
روی زمین بی حجت و بینه نمیباشد، زیرا که بنای اهل هر زمان بر استعمال مکاید شدیده و حیلههای غریبه است، که از راه مستقیم حق بر طریق سقیم باطل میل کنند. پس واجب است بر حقتعالی به مقتضای لطف و حکمت خود کسی را اختیار کند بعد از نبی که دارای صفات و کمالات او بوده و مردم را به طریق حق هدایت نماید.
ضروریترین نیاز بشر
اگر حقتعالی امّت را بی حجت بگذارد لازم آید یکی از سه چیز: یا عدم علم او به احتیاج عباد به حجّت، یا عدم قدرت او بر خلق و نصب امام، یا بخل و هر سه لازم، باطل و بالضروره ممتنع است در شأن حقتعالی.
کاشف از شدّت احتیاج عباد به حجّت، ملاحظهٔ احتیاج قوای انسانی است به غذا و لباس و منزل و تهیهٔ وسایل شتاء و لوازم صیف در تعیش و غیر آن از منافع ضروریه، در صورتی که احتیاج بشر به حجت، اشدّ و اهمّ است از این مذکورات، زیرا که به حجت است نجات از ضلالت و هدایت به نعیم دائم آخرت.
ما میبینیم که حقتعالی وجود بشر را بی حجّت باطنی نگذاشته که عبارت باشد از نفس ناطقه یا عقل یا دل، پس چگونه روا باشد که یک عالم را بی حجت بگذارد؟
واجب است بر حقتعالی که امت را بی حجت نگذارد، که رادِع طُغاهٔ و معلّم جهّال و مُحتذِر از خلال و مانع عُصاهٔ و مُنَفِّذ احکام و مبین حق از باطل و فاصل بین اهل خلاف و حامی کیان اسلام باشد.




