اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت اول)
فصل نهم - اولیاء، مظهر صفات اوصیاء
اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت اول)
بر خداوند تبارک و تعالی واجب است که مظاهر صفات خود را نمایان سازد، زیرا که کمال هر چیزی در اظهار خاصیت آن است. خداوند متعال دارای صفات ثبوتیه و رحمت لایتناهی است. هریک از نعم نامتناهی او نوری است که به مرتبهٔ استضائه از نور محض الهی، جلوهگر است.
مقرّبین پیشگاه الهی، مظاهر اعلای صفات ذاتی اویند که خداوند متعال به وسیله آنها انوار ذات و صفات خود را آشکار مینماید. بدون معرفت به این مظاهر، نه شناخت حقیقی خداوند میسّر است و نه توحید او مُثْمِر ثمر. بنابراین برای معرفت کمالی به خالق، باید مظاهر ذات مقدس را شناخت و این مظاهر اعلای کمال، سفرای الهی، حضرات انبیاء و اوصیاءاند.
زمانی که مردم ظاهراً دسترسی به آن محبوبین الهی ندارند، واجب است در غیاب آنان، وجود شخصیتهائی که آنها هم مظهر صفات سفرای الهی و حضرات اوصیاء باشند. این شخصیتهای والامقام را علائم و آثاری است «وَ اَمّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً عَلی هَویهُ، مُطیعاً لِاَمْرِ مَوْلاهُ، فَلِلْعَوامِ اَنْ یقَلِّدُوهُ …».
بنابراین اگر از ابتدا تا انتهای خلقت، واجب است بر خدا که عالم را در هر عصری از حجّت خود خالی نگذارد، زمانی هم که حجّت خدا در پس پردهٔ غیبت باشد، واجب است که چنین افرادی در روی زمین باشند و گرنه نظام عالم به هم میخورد؛ حتی بعد از آن بزرگوار نیز تا انقراض عالم، حجّت خدا وجود خواهد داشت.
همچنین کمال مصلحت الهی است که در هر عصری، در حضور و غیاب حضرات انبیاء و اوصیاء، شخصیتهای واجد شرایط و شایستهای باشند تا به معاضدت و معاونت یکدیگر بتوانند وسایل تکامل انسانی را فراهم نمایند، تا از یکی آثار رسالت و از دیگری آثار ولایت ظاهر شود. حضرات اولیاء در حقیقت، مظهر صفات آن بزرگواران هستند. بنابراین وجود حضرات اولیاء نه تنها در غیاب حضرات انبیاء و اوصیاء بلکه در حال حیات آنان نیز ضروری است و عملاً هم در عصری که نبی و وصیی بوده، فرد یا افراد واجد شرایط و شایسته از اولیاء وجود داشتهاند.
اولیاء مظهر صفات اوصیاءاند و علوم اوصیاء در وجود آنان متجلّی است. اولیاء فرمانروایان کلامند و شاخههای علوم از شجرهٔ طیبهٔ دل ایشان آویخته شده و طالبین را برای استفاده از این اثمار شجرهٔ طیبه، تحریض و ترغیب میکنند.
حضرات اولیاء، آن مردان الهی هستند که معنای متمّمه بلکه مکمّله حقایق بخصوص قرآن مجید، در صدور ایشان کمال تحقّق را یافته است. قلوب پاک اولیاء مجرای قرآن مجید است، لذا برای رسیدن به منتهای کمالات، هر آن این مجرای الهی را تطهیر مینمایند تا مبادا این نهر لاهوتی آلوده گردد. در این مقام است که از منبع ازلی، آب زلال معانی بطونیه قرآن در قلوب حضرات اولیاء جاری میشود، آری اینانند مظهر علوم اوصیاء یا راسخون در علم. آیه هفتم سورهٔ مبارکهٔ آل عمران، ابتدا توجه قلوب اولواالالباب را بدین اصل مبرهن جلب نموده که راسخون در علم در اصل حضرت رسول اکرم(ص) و اوصیاء ایشانند، و اختتام آن دلالت تامّه دارد که قلوب اولواالالباب بعد از طی مراحل تکامل، کمال اتصال را با آن اصل دارند؛ این کاملین مسیر حق، همانا حضرات اولیاءاند.
حضرات اولیاء آن مردان الهی هستند که از ناحیه اعلی به آنان حکمت اعطا شده است، و آنان مراتب حکمت نظری و مراحل حکمت عملی را طی نموده فارغالتحصیل دانشگاه حکمت الهیاند.
قلوب شکستهٔ حضرات اولیاء، مظهر اسماء و صفات الهی است و سیل عظیم علوم و معارف که از کوهسار بلند وجود مقدس حضرات اوصیاء نشأت گرفته، از سینههای اولیاء سرازیر میشود. سیلی که ایستادگی در برابر آن ممکن نیست و فقط هرکسی به نسبت پاکی قلب خود تا حدّی میتواند از سواحل آن برخوردار گردد. اگر فردی به ادلّهٔ ساطعه و براهین قاطعه و بیان مملو از غرایب حِکم و معانی جلیلهٔ اولیاء دقت نماید، میتواند مقام والای آنان را دریابد.
بزرگان چنین فرمودهاند: اولیاء صور قلم اعلایند و ایشان را با آفتاب منبع فیض رحمانی محاذات تام و مقابلهٔ کامل حاصل است، و سالکان طریق حق در اخذ فیوضات رحمانی، افتقار ذاتی بر صاحب این منزلت دارند. صاحب این مقام، انوار وجودیه و کمالیه را از آن منبع ازلی استفاضه نموده، به هریک از سالکین نسبت به شأن حالش افاضه مینماید.
حضرات اولیاء در آسمان هدایت در کنار خورشید طالع از افق امامت، ستارگان و کواکب درخشانند. زمانی که خورشید سپهر هدایت در پس پرده و حجاب است، امر است که مردم در ظلمات به این ستارگان درخشان و اقمار فروزان روی آرند و از آنها استضائه نمایند؛ از کلام الهیهٔ کثیرالثمرات ایشان و کتب مقدّسهای که محتوای غرایب حِکم و تعالیم عالیه است استفاده نموده از ظلمات خارج شوند.
حضرات اولیاء کلامشان باب مقام امامت است و اگر کسی باب اولیاء را درک نکند، قدم در عالم امامت نمیتواند بگذارد، به همین گونه است امامت نسبت به نبوّت، و نبوت نسبت به عالم ربوبیت. پس اصل و سرچشمه سعادت بشر همانا چنگ زدن بر کلام مقدس حضرات اولیاء است.
درک حضور حضرات اولیاء در حقیقت درک لقاءالله است و استماع تعالیم آنان در واقع، استماع کلام الهی است. رحمت کاملهٔ خالق رحمان شامل حال افرادی است که حضور حضرات اولیاء را درک میکنند و از کلام مقدسهٔ ایشان مستفیض میشوند. علت اصلی برای انشراح صدور، همانا موفقیت به وصال حضرات اولیاء است.
اگر تفکر و تعقل باطنی و الهی باشد، یک امر نهانی انسان را وادار به سیر در عالم اولیاء مینماید. اگر کسی موفق به درک حضرات اولیاء یا مطالعهٔ کلام آنها نشود، ایمان و عقیدهاش در مقام تفریط باقیمانده، علت وصال و موفقیت نمیشود. زیرا محرکی که انسان را از خواب غفلت بیدار میکند، تفکر و درک فیض حضور رهبران خدائی است و فضیلت درک حضور ایشان به طریق عقل، مستغنی از بیان و بینیاز از اقامهٔ دلیل و برهان است.
شناخت شخصیتهایی که مظهر صفات حجّت خدایند لازم است. در زمان غیبت صغری، نوّاب اربعه که هریک مظهر صفات حجت خدا بودند، با آن بزرگوار ارتباط کامله داشتند و دستورات و تعالیم آن بزرگوار را نه به همه، که به عدّهای مخصوص میرساندند. در شروع غیبت کبری، توقیعی از ناحیهٔ آن بزرگوار به یکی از نوّاب صادر شد که در غیبت کبری، کسی که ادعای نیابت خاص نماید، کذّاب است:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. یا عَلِی بْنَ مُحَمَّدِ السَّمُری اَعْظَمَ اللهُ اَجْرَ اِخْوانَک فیک فَاِنَّک مَیتٌ ما بَینَک وَ بَینَ سِتَّة اَیامٍ، فَاجْمَعْ اَمْرَک وَ لا تُوصِ اِلی اَحَدٍ فَیقُومَ مَقامَک بَعْدَ وَفاتِک فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیبَة التّامَّة فَلا ظُهُورَ اِلا بَعْدَ اِذْنِ اللهِ تَعالی ذِکرُهُ وَ ذلِک بَعْدَ طُولِ الْاَمَدِ وَ قَسْوَة الْقُلُوبِ وَامْتِلاءِ الْاَرْضِ جَوْراً سَیأْتی مِنْ شیعَتی مَنْ یدَّعَی الْـمُشاهَدَة قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانی وَ الصَّیحَة فَهُوَ کذّابٌ مُفْتَرٍ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّة اِلا بِاللهِ الْعَلِی الْعَظیمِ»:
به نام خداوند رحمان و رحیم، ای علیبن محمد سمری، خداوند برادران دینی ترا در مصیبت تو اجر عظیم عطا فرماید. به درستی که در اثنای این شش روز وفات خواهی نمود، پس امور خود را جمع نموده و در کار خود آماده باش و به احدی وصیت نیابت منما که جانشین تو شود بعد از وفات تو. همانا غیبت کبری آغاز میگردد و مرا ظهوری نخواهد بود مگر به اجازه خدای تعالی. و این ظهور بعد از این است که زمان غیبت طول بکشد و دلها را قساوت فرا گیرد و زمین از ظلم و جور پر شود. و زود است که کسانی از شیعیان من میآیند که ادعای مشاهده مرا مینمایند. آگاه باشید که هرکس قبل از ظهور سفیانی و رسیدن صیحه آسمانی دعوی مشاهده نماید، کذّاب و افترا زننده است.
نوامیس مقدّس زمان غیبت، حضرات اولیاء و علمای ربانی همان مأموریتی را برعهده دارند که حضرات انبیاء و اوصیاء در زمان خود داشتند که مردم را به صراط مستقیم، هدایت و ارشاد نمایند و به مصداق «مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ» مؤید و مبین حقایق باشند. آنان صالحوناند که خدای تبارک و تعالی منصب والای صالحیت را از دو جهت به آنان کرامت فرموده: یکی این که در اصلاح خود میکوشند و دیگری در اصلاح جامعه.
این نوامیس مقدس، کسانی هستند که هم درد جامعه را بهتر از همه میدانند و هم درمان آن را؛ علاوه بر این که عیوب و نواقص و دردهای مردم را اظهار میدارند، راه درمان و نجات از امراض روحانی و مهالک را نیز نشان میدهند.
گرچه ظاهراً افراد کثیری موفق به نوشتن کتب ارشادی شدهاند، ولی در میان هزاران نویسنده، چه قلیلاند آنان که در پیشگاه الهی صالح شناخته میشوند! زیرا اکثریت ولو در اصلاح خود کوشیده باشند، اما در اصلاح جامعه کوشا نبودهاند، اگر هم انتقاد بجا کرده کم و بیش درد جامعه را بیان نمودهاند، ولی درمان آن را اظهار نکردهاند.
خوشا به حال آن مردان الهی که در جرگهٔ مصلحان و صالحون قرار گرفتهاند، حقایق را به رضای حق به مردم ابراز نموده در مقابل زحمات طاقتفرسا، مقصودی جز هدایت و ارشاد جامعه ندارند، به تمام معنا انجام وظیفه کرده احکام الهی، حقایق، علوم و معارف حقّه را تعلیم مینمایند.




