جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت
اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت سوم)

اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت سوم)

0:00
0:00

فصل نهم - اولیاء، مظهر صفات اوصیاء

اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت سوم)

اسلام عقل باطنی را تمجید و علم مأخوذه‌اش را تبجیل و عالم عارف را تجلیل نموده است. ولی آیا حصول حقیقت به واسطهٔ علما و عرفا و مرشدین کذایی ممکن است؟ که ایشان همه در مقام آسایشند و در بند آرایش! نه ایشان را از عرفان، خبری است و نه از ایقان، اثری.

حقایق را از صومعهٔ راهبان و ترسایان و درویشان کذایی و بیخبران نتوان یافت که آنان از مخذولان درگاه حقند، اگرچه ظاهراً خود را به لباس اسلام آراسته‌اند ولی باطناً لباس کفر در بر کرده‌اند. عاقبت کردار بی‌ایمان ایشان و ریاضات و مجاهدات بی‌معنی ایشان «تَصْلی ناراً حامِیة» است. لکن عاقبت آن مردان الهی که خورشید اسلام بر دل آنها می‌تابد و باد کرامت از پردهٔ عنایت بر سرای تقرّب ایشان می‌وزد «فی جَنَّة عالِیة» است.

بالاترین گناه این است که کسی حامل کلام الهی باشد ولی معانی و حقیقت آن را رها کند. آنان که از لحاظ اصطلاحات و مفاهیم و ظواهر الفاظ، غنی لکن فاقد تزکیه و عمل هستند، آن الفاظ آنان را بهره‌ای نخواهد داد و بدبخت‌ترین مردمند در دنیا و عقبی، اما در اثر تمایلات نفسانی و عشق و علاقه به دنیا و ریاست، هشیاری و آگاهی اصلی خود را از دست داده‌اند.

اگرچه در میان مردمان خود را فعال‌تر و زیرکتر از دیگران می‌دانند، ولی ناتوان‌ترین افراد ایشانند! زیرا ناتوان‌ترین موقعیت انسان، وقتی است که آگاهی و هشیاری خود را از دست داده و از قدرت محاسبه و نفع و ضرر خویش عاجز ماند؛ تکیه بر کار ایشان، تکیه بر سراب آب‌نماست.

محبّ دنیا و مقام، دروغگو و فریبکار است، او که خود را تباه کرده است، چگونه می‌تواند در سازندگی جامعه و ارشاد دیگران نقشی داشته باشد؟! آرایش بی‌اساس ایشان اگر غلبه کند، نیروهای باطنی انسانها را مختل می‌گرداند. اینان بجای این که میان مردم و واقعیات، ارتباطی برقرار کنند، حقیقت نماهای آراسته و پر زر و زیور را از پیش دیدگان انسان‌ها عبور می‌دهند، و اهل باطل را بجای اهل حق می‌آرایند.

آری منفورترین مردم در دنیا و عقبی، عالمی است که عامل نباشد، چنین فردی علاوه بر این که خویشتن را به شقاوت ابدی رسانده، سبب می‌شود عده‌ای از قدرتمندان آزمند به وسیله ظواهر قرآن و دین، مردم را به کام دنیامداری خویش فرو برند. دریغا که اینان سموم عقاید و افکار باطله را در مردم تزریق کردند و کوشش پیروان ایشان، از بهر کسب زخارف شد نه تحصیل معارف. البته ایشان از حوزهٔ انسانیت بیرون رفته از مقام شامخ بشریت سقوط کرده‌اند.

علم حقیقت و باطنی را باید از اهل معرفت و اهل باطن فرا گرفت، زیرا اکثر منسوبین به علم ظاهر و لفظی، عبید دنیا و پرستاران جهل و هوی می‌باشند، خصوصاً آنهائی که پیشوائی عوام در دماغ ایشان جای گرفته است، ایشان کجا و حق و حقیقت کجا؟! علم باطنی ورای افهام کوتاه و برتر از ادراک محسوس‌پرست ایشان است. سعید آنان که مزارع علم و معرفت ایشان به تابش پرتو انوار لطایف اولیاء نشو و نما کند.

حصول حقیقت جز از طریق اقتباض معارف و اقتباس علوم و کشف حقایق و حل رموز به وسیلهٔ اولیاء و عارفان حقیقی و علمای ربّانی ممکن نیست. ایشان کسانی هستند که نفس خود را شناخته و آن را از هرچه از خدا دور کند، پاک و منزّه کرده‌اند «اَلْعارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَ نَزَّهَها عَنْ کلِّ ما یبَعِّدُها». آنانند که مراتب تقوی را به حد اعلی طی نموده‌اند تا بدانجا که وجود مقدسشان به فرمودهٔ حضرت رسول اکرم‌(ص) معدن و سرچشمه تقوای الهی شده است «لِکلِّ شَیءٍ مَعْدِنٌ وَ مَعْدِنُ التَّقْوی قُلُوبُ الْعارِفینَ»، در نتیجه در حدّ کمال مورد نظر الهی قرار گرفته بادهٔ صهبای «وَ سَقیهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» را نوشیده‌اند. آن شراب طهوری که هم پاک است و هم پاک کننده، چنان که امام صادق‌(ع) فرماید «یطَهِّرُهُمْ مِنْ کلِّ شَیءٍ سِوَی اللهِ» آن کوثر لاهوتی آنان را از هرچه غیر خداست پاک و منزّه می‌کند و به کمال انقطاع می‌رساند تا جز خدا نبینند.

عارفان و علمای ربانی تمام علوم حقّه را در پرتو تصفیه باطن و تهذیب نفس دریافته همه را در انوار وجه الهی ادغام نموده‌اند و مقصد اَقْصی را حرم خدا قرار داده‌اند. ایشان چون شمعی که دائماً بسوزد و آب شود و یا چون پروانه‌ای که خود را در آتش زند، قدم راستین در این میدان نهادند، شراب طهور بیاشامیدند و به فضل عشق، پرواز نموده به کعبه جانان رسیدند. این است که خدای تبارک و تعالی ایشان را نوازش می‌فرماید:

ای محبوب من، منم که رنج‌های تو را می‌دیدم، راز و نیاز تو را می‌شنیدم. منم که در روضهٔ دل تو درخت هدایت و معرفت رویانیدم، منم که در مرغزار سینهٔ تو نسیم صفا وزانیدم. ای محبوب من، منم که دل ترا از کونین پرداختم، بساط نعمت گستردم و ترا برای خود خالص کردم.

مردان الهی در قبال شدائد و سختی‌ها و شماتت مردم، صبر کردند و همواره در انجام وظایف و تکالیف الهی خود کوشش کردند، این است که بشارت نعمتها و مناصب علیا از ناحیهٔ حق برای آنان است «وَ بَشِّرِ الْـمُؤْمِنینَ بِاَنَّ لَـهُمْ مِنَ اللهِ فَضْلاً کبیراً»؛ این مردان الهی هستند که جانشین پیامبر و خلیفهٔ حقّند.

حضرات اولیاء بوی حقایق را استشمام می‌نمایند و همان‌طور که حضرت امیرالمؤمنین‌(ع) می‌فرمودند من بوی وحی و نبوت را استشمام می‌نمایم، این عارفان الهی و علمای ربانی که مظهر صفات و کمالات آن بزرگوارانند نیز بوی وحی و نبوت را استشمام می‌نمایند. آن مراحلی را که آن حبیب خدا‌(ص) و اوصیاء ایشان طی نموده‌اند، این مردان الهی هم طی کرده و می‌کنند، این است که یعقوب‌وار فواصل زمان و مکان را در نوردیده با قاطعیت تمام می‌فرمایند «اِنّی لَاَجِدُ ریحَ یوسُفَ». چه، شامهٔ باطنی ملکوتی و لاهوتی می‌تواند بوی حقایق را استشمام نماید، لکن در شامهٔ مادّی آن قدرت نیست که رایحهٔ حقایق را ادراک کند.

اولیاء آن مردان الهی‌اند که اهریمنان از چهرهٔ جان ایشان می‌ترسند و از وقار و متانت روحی آنان، فرسنگ‌ها می‌گریزند. این مردان الهی توانسته‌اند پردهٔ تزویر و فریب و ریا را از چهرهٔ حقیقت بردارند؛ شاهراه هدایت را از کوچه‌های باطل برای طالبان حقیقی نشان داده راه را برای آنها بنمایانند.

اولیاء آن قافله سالاراند که سالک را به منزل مراد رسانند و مردم را به تدبّر و تفکر و تعقل و علم و حکمت سوق داده، ذوق فطری آنان را با بیانات خود به جنبش آورند. ایشانند که در ظروف حروفشان، الوف اسرار مُنْدَرِج و در سواد مدادشان، صفوف انوار مُندَمِج است.

محفل عارفان و علمای ربّانی، مطبّ الهی است و راهبر واقعی، طبیب روحانی است که حالات درونی و آثار اعمال را در باطن سالک به دقّت از روی دلسوزی و محبت مراقبت می‌کند. در این مقام است که سالک طالب از بیماری برهد و تخلیه او به حدّ کمال رسد و تحلیه و آرایش جان او آغاز گردد و در صورت ثبات، این تحلیه به کمال رسد.

اولیاء، جانهای مرده را زنده کنند و هریک از ایشان، اسرافیل زمان خویش است که در صور می‌دمد و جانهای مرده را از گور تن‌ها بر می‌انگیزاند. در قیامت به اصطلاح شرع، مردگان از گورهای خاکی سربردارند، ولی در این قیامت، جانهای مرده از گورهای تن می‌جهند. زیرا روح قدسی در بدن محبوس و قوای او مخفی است، چون به تعلیم و تربیت و تهذیب روی آرد، از بندهای شهوت و وَهْم آزاد گردد و در عالم بیکران غیب به پرواز آید.

کلید سعادت ابدی و اکسیر اعظم علم را خداوند متعال به دست اولیاء سپرده، ایشانند مقیم کوی وفا و صاحب مقام رضا. ارتباط ایشان با عالم بالا، واقعیتی است باطنی که تنها گوینده و مخاطب دانند نه غیر ایشان. آری با راز عاشقان و عارفان راه حقیقت و عالمان ربانی، بیگانگان نامحرمند.

مردان خدا که شهسواران میدان حقیقت‌اند، می‌توانند از پشت پردهٔ غیب، حقیقت را ببینند و خود را از کوثر وحی یا الهام خدایی که از منبع فیض ازلی روان است، سیراب سازند و به نوبت خود، قطراتی از آن شراب لایزالی را به کام تشنهٔ پیادگان وادی حقیقت بریزند. ایشان محرمان راهند و محرومان آه. شبها بر فلک طاعت ماهند و روزها بر تخت قناعت، شاه. درزمین به ناکامی مقهورند و در آسمان به نیکنامی مشهور. نه مشهور به قطب کذائی‌اند و نه معروف به شیخ و مولانا «یبْـتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْو‌اناً». بیان وصفشان در قرآن مجید آمده «وَ لا یخافُونَ لَوْمَة لائِمٍ ذلِک فَضْلُ اللهِ یؤْتیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللهُ و‌اسِعٌ عَلیمٌ».

اینان ظاهرند به صورت، مختفی‌اند به روحانیت؛ این است که بزرگان دین فرموده‌اند «خداوند تعالی سه چیز را درسه چیز پنهان فرموده؛ پنهان کرده رضای خود را در طاعت، لذا هیچ طاعتی را حقیر مشمار، ممکن است که رضای خدا در آن طاعات باشد. پنهان کرده غضب خود را در معاصی، لذا هیچ معصیتی را حقیر مشمار، ممکن است که مورد غضب الهی واقع شوی. پنهان کرده اولیاء خود را در میان خلق، لذا به هیچ احدی بی‌اعتنا مباش و او را حقیر مشمار، ممکن است از اولیاء خدا باشد.»

این شخصیت‌های والامقام اصحاب کهف روزگار خویشند که در هر عصری وجود دارند، گرچه چشمان ناقص و ظاهربین، ایشان را ادراک نمی‌کند. ترسیم قیافهٔ کامل درونی ایشان در هر دلی میسّر نیست. زیرا این شخصیت‌های با عظمت در حدّ اعلای کمال، یعنی منتهای زیبائی و استقلال روحی، واقعند؛ چنان زیبائی که در افقی برتر از فرهنگ و علم بشری بوده، مسئله‌ای است که حلّ آن بدون قرار گرفتن در مسیر شخصیت ایشان و بدون استماع آهنگ کل هستی وابسته به هستی آفرین، امکان‌پذیر نیست.

اولیاء خدا آن جبال معنوی هستند که حق تعالی برکات را در آنها به ودیعه نهاده «وَ جَعَلَ فیها رَواسِی مِنْ فَوْقِها وَ بارَک فیها». آنان همان اوتاد خدایند «وَالْجِبالَ اَوْتاداً»، کوهها اوتاد زمین‌اند از روی صورت، اولیاء اوتاد زمین‌اند از روی حقیقت. اما چشمی که مستعمل و مستعمرهٔ شیطان است، آنان را چون شناسد؟ دلی که مَلَوَّث به تصرّف دیو است، به عالم رسالت و نبوّت چگونه راه یابد؟ دلی باید که به حرم کرم حق راه یافته باشد تا بتواند به طریق مستقیم راه یابد؛ سمعی باید که به زلال اقبال ازل شسته شود که کلام اولیاء بشنود؛ دیده می‌باید که از رَمَضِ کفر رهائی یابد تا به مشاهدهٔ جمال و جلال رسد.

ادامه متن