اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت چهارم)
فصل نهم - اولیاء، مظهر صفات اوصیاء
اولیاء، مظهر صفات اوصیاء (قسمت چهارم)
مردان حقیقی در اظهار حقیقت باطنی، خود را به زحمت دفاع نمیاندازند، زیرا حقیقت باطنی نیازی به مدافع ندارد، بلکه کسانی که به حقیقت رسیدهاند از آن دم نزدهاند و راز آن را پوشانیدهاند. تنها از روزنهٔ اخلاق و رفتار و شخصیت ایشان است که میتوان گوشهای از پرتو تابناک حقیقتیابی را مشاهده کرد.
آثار الهیهٔ حیات واقعی از سینههای سوزان و چشمهای اشکریزان و دلهای درخشان عارفان و عالمان ربانی سرچشمه میگیرد. اثری از آثار آن حیات الهیه، کلام ایشان است. کلام عارفین و علمای ربانی، آن پدیدهٔ آسمانی است که از دل تابناک ایشان سرچشمه میگیرد و اسیران خاک را با عالم پاک مربوط میسازد.
مهر تابان کلام عارفین و علمای ربانی با انعکاس فروغ جاودانی، ابرهای تیرهٔ جهالت و غفلت را از قلوب طالبین میزداید. کلام آنان از زلال جام هستیبخش، طالبین حقیقت را سیراب و از بادهٔ کوثر لاهوتی سرمست میسازد. کلام محبوبین الهی در صورت عمل، همچون جوشن الهی است که تیرهای زهرآلود اهریمنان هرگز از آن نمیگذرد.
کلام آسمانی اولیاء، داروی شفابخش آلام روحی و تسکین دهندهٔ مراتب مصائب و شداید و مشکلات طالبین، نمایندهٔ آن است که این مردان الهی چه اسرار پنهانی را با خود به همراه دارند. موفقیتهایی که در بسیط زمان نصیب انسانها گشته، معلول کلام عارفین کامل و علمای ربانی است.
همچنان که نسیم صبحدم پیام خود را به گلهای کوهستان ارسال میدارد، مردان الهی نیز اتصالاً پیام خود را مستقیم یا غیرمستقیم به دلهای مستعد رسانده با کلام و بیان خود، با مهر و محبت خود، قلوب مشتاق رهروان طریق حق را نوازش میدهند و اسرار الهی را در دلها به ودیعت نهاده، تخم معرفت در قلوب مینشانند.
در حقیقت هیچ عاملی در زندگی برای سعادت بشر از این گنجینههای الهی صادقتر و مفیدتر نیست. باید دامنگیر این مردان الهی بود و به کلامشان که همانا حبلالمتین الهی است، چنگ زد. زیرا ایشانند که میتوانند زورق شکستهٔ او را از گرداب هلاکت نجات دهند، نیروهای باطنی وی را از قوه به فعل آرند و چراغ امید را در خانهٔ دل روشن سازند، که راه تکمیل نفس به اولیاء پیوستگی دارد؛ ولی هر کسی را اعتماد نشاید، باید دل به کسی سپرد که نور ولایت از گفتار و کردارش پیداست.
کلام عارفان و علمای ربانی کیمیایی است که قلوب ناقصه را به کمال رساند، و عینالحیاتی است که تشنگان وصال را شراب طهور چشاند. آنجاست که هرچه بینند و شنوند، حق بینند و حق شنوند. زیرا در این مرحله است که آئینه دل ایشان زنگ و بادهٔ توحیدشان، رنگ ندارد. زینهار که از انکار اولیاء احتراز کنی، تا دَرِ فیض از مجالست آنان به روی دل بازنمائی.
در هر عصر و دوری مردان الهی نغمات الهی را در گوشها طنین انداز میکنند، ولی نور معانی در قلوب اکثر ایشان ظهور نمیکند. عامل اصلی برای محرومیت جامعه، خود جامعه است که ایشان را چنان که شاید و باید نشناختند، حتی به قدر شناسایی نتوانستند از ایشان بهرهبرداری کنند.
عامل دیگر، محدودیت دیدگاه مردم است و این قابل انکار و تردید نیست که اکثر مردم با این همه داد و فریاد که در پیشرفت و تکامل به راه انداختهاند، لکن هنوز نتوانستهاند خود را از زندان خودخواهی بِرَهانند و دربارهٔ خویشتن توجیه و تشریح منطقی داشته باشند. تا ارتباط انسان با انسان در اصل پیوستگی، به علت احتیاج است و گسیختگی به جهت سود شخصی، این محرومیت ادامه دارد. چه، قدر تریاق مار گزیده داند، قدر آتش سوزان پروانه داند، قدر پیراهن یوسف یعقوب دل شکسته داند، آن که مغرور سلامت خویش است، قدر تریاق چه داند؟! جان به لب رسیدهای باید تا قدر آن شناسد. در این مطبّ حقیقت، طبیب هست، دردمند نیست.
آری اولیاء خدا مشعل هدایت برافروزند و با سخنان الهیهٔ خود پرده از روی اسرار بردارند، ولی کلام ایشان را کسی میشنود که به دل خود صفا بخشد؛ آثار و خواص معنوی آن بر کسانی روشن است که مراتب بصیرت دیدگان قلبشان در حد کمال است. امّا کسانی که مراتب بصیرتشان ضعیف است یا افرادی که در اثر طغیان و عصیان، آن نیروی الهی را از دست داده و دیدگان دلشان اَعْمی شده، نمیتوانند این آثار الهیه را احساس و ادراک نمایند.
چه بسیارند آنان که دین حرفهای و اعتیادی و امتیازات ظاهری را برای رسیدن به آرمانهای نفسانی خود اتخاذ کردهاند و چنین دین و دینداری، پردهٔ تاریکی به دیدگان ایشان زده که اهل حق را نمیشناسند. نادانی ایشان به اهل حق و اولیاء الهی سبب شده که برای توجیه و تفسیر زندگی و امتیازات خود دلایل نامعقولی بتراشند؛ چنین دلایل در مغزهائی نمودار میشود که قدرت تفکیک حق از باطل را ندارند. حتی گمگشتگان بیابانها که از دور این مشعلهای فروزان الهی را میبینند، ظاهراً به این مشعلها نزدیکند ولی آنان را مشاهده نمیکنند.
کلام مردان الهی، باران رحمت الهی است، اما کو آن طالب حقیقی و صاحب تزکیهٔ نفس که در پیرامون این مشعلهای فروزان الهی بنشیند؟ خوشا به آن پاکدلانی که با کمال عشق و علاقه از این کانونهای انوار الهی کسب فیض مینمایند و میدانند که به هر قلبی که این مشعلهای فروزان الهی پرتوافشانی کنند، هرگز طوفان جهالت به آن قلب راه نمییابد.
طوبی به حال آن طالبان حقیقی که به دنبال این مشعلهای فروزان در حرکتند و عَلَم الهی را افراشته میبینند؛ طالبانی که در زاویهٔ جهالت و غفلت غنوده و جز تاریکی محرمی نداشتند، به وسیلهٔ این گوهرهای تابان از خواب غفلت بیدار شده به محض دریافت کلام ملکوتی آنان، عاشق و شیفتهٔ جمال ازلی میگردند.
همچنان که مهر تابان طلوع و غروب میکند، مهر تابان کلام مردان الهی نیز گاهی طلوع و گاهی غروب میکند، ولی این طلوع و غروب را هرکسی قادر نیست مشاهده کند. لکن کلام عارفین و علمای ربانی وقتی در کشوری غروب میکند، در کشور دیگری طلوع نماید. این فروغ الهیه از کلام ایشان و از خود ایشان سلب نمیشود، زیرا ضامن حفاظت این فروغ ابدی خداست.
جانهای اولیاء چون از حجاب هوای نفس رهائی یافته، پیاپی مدد فیض بدانها رسد و به مقام اتصال نایل آیند و این پیوستگی و اتصال، معراج روحانی است که تنها اختصاص به اولیاء دارد. لذا در عین این که ایشان در جمع نشستهاند، به سوی حق پرواز گیرند و با آن که جسم و صورت حسی آنها در قید مکان است، در عالم لامکان پر و بال گشایند. این است که حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به جناب کمیل دربارهٔ آنان فرماید:
هرگز روی زمین خالی نباشد از حجت حق، و اولیاء خدا از آن شمس هدایت و ارشاد، کسب فیض نموده معرفت به صاحبدلان افاضه کنند. عدهٔ آنان بسیار بسیار اندک ولی قدر و منزلتشان در پیشگاه احدیت بس عظیم است. بعضی از ایشان ظاهر و مشهور باشند و بعضی خائف و مغمور. آنچه بر اهل ثروت و نعمت دنیا سخت است، ایشان آن را بر خود آسان نمودهاند. خداوند متعال آنان را نگهداری میکند تا تخم حقایق را در قلوب مستعدّه زراعت کنند، ایشانند که درک حقایق نموده و روح یقین را در آغوش گرفتهاند. ابدان ایشان در این دنیاست ولی ارواح پاکشان به عالم علوی تعلق دارد.
درود به روان پاک اولیاء، آن رادمردانی که با حکمت و فضلیت زندگی نمودهاند. شاد باد روح عارفان و عالمان ربانی که در اثر ریاضت و مجاهدت و استقامت به وصال رسیده، بازماندگان وادی جهل و حیرت را به سر منزل سعادت و نجات رسانیدهاند.
جاوید باد نام پیشروان قافلهٔ فرهنگ بشری که در ظلمات قرون و اعصار، مشعل فروزان عقل و دانش را به دست گرفته به محیط تاریک جهل و اوهام روشنائی بخشیدهاند.
درود بر شما ای نوامیس مقدس زمان غیبت که وظایف محولهٔ خویش را در حد کمال انجام دادید و سالیان دراز، شب و روز به ارشاد انسانها پرداختید و هرگونه شدائد و آلام، مصائب و تلخیها، ناکامیها و ناگواریها را تحمل کردید.
درود بر شما ای حضرات اولیاء که در هر عصری مردم را به صراط مستقیم حق دعوت نمودید، آن را به طالبین نشان دادید و راه رسیدن به سعادت ابدی را به مردم تعلیم نمودید، درود بر شما.
سلام بر خلوت عاشقان خدا، آفرین بر حال ملکوتی شما ای اولیاء طریق حق، هزار آفرین بر صفایتان، به دعایتان، به ضمیر تابندهتان، به دامان پارسایتان، به پرهیز و تقوایتان.
خدا یار و یاورتان باد ای بندگان آلایش ندیده، ای پاکدلان خلوت گزیده، درود بر شما ای رهروان طریق الهی، ای معتکفان اقلیم بیگناهی. سلامی به طهارت اندیشهٔ با حق آشنایان، و درودی چون نور دل پارسایان.
سلام بر سکوت خلوت عارفان و عالمان ربانی، آنانی که با عشق حق در سر شوری دارند. درود بر جذبههای شورانگیزتان، بر دعاهای سکوتآمیزتان. درود بر نیایشتان، سلام بر ستایشتان. باغ عرفانتان پر گل باد، باغی که هر لحظه در آن غنچهٔ توحید میشکفد. درود بر شما عاشقانی که رنج درد را تحمل کردید و به وصال رسیدید، درود بر شما.
الهی به قلوب شکستهٔ مظلومان و به قلم پر نور عارفان و عالمان ربانی و خون مقدس شهیدان، و به تیغ آبدار مجاهدان روشن روان، کمال توفیق و حمایت و عنایت خویش را از ما دریغ مفرما.




