نبوت و امامت
مقدمه
ستايش ازلي، پروردگاري را سزاست كه ذات يگانة او را نهايت نيست و گوهر پاك او را بدايت نِي. حمد و سپاس سرمد خداوندي را رواست كه خود بي قيد ازل و ابد در هر مظهري آشكار است و به هر مرآتي پديدار. سپاس معبودي را سزاست كه اَعلام نبوت و ولايت در ميدان هدايت برافراشت و ارقام حقايق و الهام، بر صحايف قلوب اولياء و بر الواح علماي رباني و عرفا بنگاشت.
تحيّات زاكياتِ حضرت احديت و آفرينش بر سيّد و مولي و پيغمبر ما صلي الله عليه و آله باد، كه اوست اصل حقيقت هستي و اوست مبدأ المبادي و غايت الغايات. چه آن بزرگوار از جهت فاعليت، پدر روحاني موجودات و از جهت قابليّت فيوضات، كه جنبة نفسيّه است، مادر عالم امكان است. چنان كه بزرگان دربارة آن حضرت فرمودهاند «اَبُوالْاَكْوانِ بِفاعِلِيَّـتِهِ وَ اُمُّ الْاِمْكانِ بِقابِلِيَّـتِهِ». آن روح مجرد، ارواح مجرده را روح است و اجساد ظلمانيه را نور. شكافندة اَصباح غيب است و زدايندة ظلماتِ شبهاتِ ريب.
آري بر عارفان طريق حق و عالمان رباني پوشيده نيست كه بي وجود ذيجود انسان كامل و واصل در هر جزيي از اجزاءِ زمان و در هر قطري از اقطار عوالم امكان، مقصود خداي رحمان كه همانا تكامل انساني است، صورت وجود به حصول نميپيوندد. و نيز بدون مبلِّغي واصل در هر دَوري از ادوار دوران و در هر بقعهاي از بِقاع اقاليم جهان، حصول معاني امكانپذير نيست.
بنابراين بر حكيم عليالاطلاق كه خود معالج اَمْزَجه و انفس و آفاق است، لازم است انسان كامل و واصل و شايستهاي را به ابلاغ احكام، كه سرمايه عزّت و سعادت جمهورالاَنام و مميّز صفات متضادّة خواص و عوام ميباشد، از ناحية خود بگمارد؛ تا بدين وسيله سلسلة تكامليه انساني باقي، و ماءِ معين تعاليم عالية آسماني در جويبار دلهاي طالبان جاري گردد.
طلوع اين شمس هدايت، جز از شارق انوار نبوّت و ولايت صورت نگيرد، و شاهد دلاراي ازلي جز در مرآت حقايق نماي اين نفوس مقدّسه مشاهده نشود. اين نفوسِ طيّبه، مجمعالبحرين قديم و حادث و برزخ ذوجهتين ظاهر و باطنند، و بقاي تكامل انساني به بقاي اين محبوبين الهي، و دوام افاضة اين نشئه به تعليم ايشان در قلوب مستعدّه و ساميه است.
همچنان كه حروف، صورت بسط نقطهاند، سماوات و ارضين و آنچه در آنها موجودند از صور و معاني، همه صورت بسط نقطة اوّلند. البته اين بساطت ظاهري به طريق عرف تواند بود نه به طريق حقيقت.
حضرات انبياء عليهمالسلام مشكوة انوار خدايند و حضرات اوصياء زجاجة مصباح او. انبياء، لسان وياند و اوصياء بيان او. انبياء صورت قولند و اوصياء مظهر فعل او. انبياء محل وحياند و معجزات، اوصياء محل الهامند و كرامات.
در عصر غيبت، اوصياء واضعان گنجند در طلسمات، اولياء مستخرجان آن گنجند. اوصياء واضعانند، اولياء رافعانند. اوصياء ساترانند، اولياء كاشفانند. اولياء نهرهايند كه از منبع نقطة ولايت سرچشمه گرفته و در جداول نفوس و عقول و قلوب پاك سارياند.
اين عقول الهيه همه از يك مبدأند، چنان كه حضرت خاتمالانبياء صليالله عليه وآله و حضرت خاتمالاولياء سلامالله عليه، هر دو مظهر يك حقيقتاند، اگرچه در خَلقيّتِ ظاهر دو شكلند، يكي در اوّل زمان و ديگري در آخر زمان.
در اوّل زمان، جماعتي بودند غليظ و پليد كه در بيابان حيرت و تيه ضلالت به سر ميبردند و از عظمت و سلطنت و جبروت و كبريائي عالم قدس لاهوتي بيخبر بودند. در سمع ايشان كلام حق بياثر بود و بَصَرشان از مشاهدة جلال و جمال كمال حق، كور و زبانشان از حمد و ثناي الهي، گنگ.
آنگاه حضرت خاتمالنبيّين و سيدالمرسلين برآمد و ظلمت شب كفر را به روز روشن ايمان مبدّل گردانيد، و گوهر شب چراغ معرفت در بحر جانها بنهاد و متمرّدين و جاحدين و منكرين را به سوي حق دعوت فرمود و به مجاهدات و تعاليم عاليه، غشاوت وغلظت را از درون ايشان بزدود. بعضي از ايشان از تقليد به تحقيق رسيدند و دَرِ حقيقت را بازيافتند، ولي بعضي از ايشان به تصورات و خيالات اوليه بازماندند و به لذات جسماني خرسند گشتند و از راه اصلي بازماندند.
بعد از ايشان حضرات اوصياء و اولياء به امر ارشاد مباشرت ورزيدند تا طالبان را از ظلمت عالم جسماني بِرَهانند و به مرتبة روحانيّت رسانند و حقيقت هر چيز را بديشان بنمايانند و به معاد مقصود رسانند و كنوز معاني و معارف را از ظلمت صور و اشكال خارج سازند، تا زماني كه حضرت خاتم الاولياء ظاهر گردد.
آنگاه كه حضرت خاتمالاولياء ظهور نمايد، اين نور الهي مردم را از عقبي به سوي مولي دعوت كند، و حجاب تعيّنات از وجه حقيقت براندازد و دامن مردم، از جهات متفرقه دركشد و ثُعبانِ بيان، عيان سازد و عصاي علم مطلق، از يد بيضاءِ عقل كلّ بيفكند، تا حبايل حيل و خيالات و محالات ساحران فرعون زمان را به يك دم فرو برد. همه بر طريق او روند و ساحران، ساجد ماجد شوند و سر بر قدم واجد نهند و انوار عالم لاهوتي را در هيكل ناسوتي مشاهده نمايند. در اين حال طالب به مقصود رسد و معاني وي بر صورت او غالب گردند و عين او غير، نبيند.
در ايّامي كه اين سفراء الهي بر حسب ظاهر مرئي و محسوس نباشند، مظاهر تامّة ايشان در قلوب عارفان كامل و علماي رباني ظاهر است تا فيوض غيبي از معادن الانوار لارَيْبي به وسيلة آنان به عموم عالميان، خاصّه به طالبان رسيده باشد. چه، سالك در مفارقت و غربت از آنان در عالم اَدْني، و در مرافقت و قربت با آنان در عالم اعلي. در عالم اَدني اسير قيد رشك، و در عالم اعلي پايبند وادي عشق. در قبال تفتين در عالم اول، مقهور و در قبال تزكيه در عالم ثاني، منصور. در مقهوريت، معنا مستور و در نصرت، معاني مظهور، آنگاه پرتو عكس رخ دوست در مرآت دل، نمايان و دل، مُحْرِمِ كعبة جانان، غاسِل به آب زمزم و از نُدَماي مَحْرَم و واقف به رموز اسم اعظم، كه عروج دل در عالم سدرة المنتهي، اسم اعظم است. بدينسان عارف كامل و عالم رباني، رهي حقيقت را از صهباي فرحافزا سرمست نموده، ابواب ارشاد را بر چهرة او ميگشايد.
گاهي دواعي نفسانيّه بعضي مُغَفّلين را براي شهرت به ادعاي نبوت و امامت و مرشديّت واميدارد. خداوند رحمان، حضرات انبياء و اوصياء كرام و در غيبت ايشان، اولياء خود را ميگمارد تا بدين وسيله مدّعيان كاذب را مجالي نماند و مريدان صادق، تجلّي نهار را از ليل غاسق بازشناسند.
اين شخصيتهاي والامقام، در حقيقت كتاب ناطقند و آيات حقيقت از وجودشان ظاهر است. لكن اين محبوبين الهي براي اتمام حجت و بسط هدايت، آثار الهيّه يعني كتب مقدسهاي از خود به يادگار گذاشتند و راه سير و عروج در حقايق اصوليه دين را براي متعطّشين زلال اسرار، هموار ساختند. چه، جوهر و چكيدة حكمت اسلامي در اين اصول نهفته است، و مادام كه سير در مراحل حِكْميّه اصول دين نشود، از ساير حقايق و معارف، استضائة چنداني نخواهد بود. اميد آن كه خداي تبارك و تعالي ما را در اين سير موفق فرمايد و از جواهرات گرانمايه و ذخاير نفيسة اين گنجينههاي رباني در حد كمال، برخوردار گرداند.
طوبي به حال عارفان الهي و علماي ربّاني كه سراپردة جانشان خلوتگه دوست باشد، كه در خلوتسراي دوست، دلها از عدم منيّت معمور و از مي ناب مخمور؛ آنجاست انتهاي مكان و ازل لازمان، ازلي كه آن را ابتدا نيست و ابدي كه او را انتها نِي. طالق دارالفناء و مطلوق دارالبقاء، مظهر انوار سبحاني و مترنّم به ذكر رباني، فارغ از هجر و وصال و وارسته از نقص و كمال.
درود بر اولياء و عارفان و علماي ربّاني كه براي تحصيل حقايق و ارشاد خلايق، كمر اجتهاد بر ميان بسته و اصنام مناهي و ملاهي به نصر و تأييد الهي، در هم شكسته و ابواب عنايت سرمدي بر روي مبتدي و منتهي گشودهاند.
و درود بي حدّ بر آن ناموس اعظم الهي و منبع كمالات ازلي و مظهر اتّم صفات لاهوتي، حضرت رسول اكرم(ص) و بر آل طاهرين آن سرور كاينات، كه بشر را از طريق ضلالت و گمراهي به شاهراه سعادت، هدايت فرمودند.




