جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

تعریف معاد

معاد یعنی برگشتن از حیات به سوی ممات در دنیا، و از ممات به سوی حیات ابدی. دربارهٔ معاد بین طوایف، اختلافات عظیم واقع است. شیعیان قائلند بر ثبوت معاد جسمانی، و طوایفی قائلند بر معاد روحانی، اما منکر اصل معاد، طایفهٔ دَهریه‌اند.

دهریه غیر از دهر، مُحیی و مُمیتی را قائل نیستند و صانع را دهر دانسته‌اند، لهذا بَعث و اعاده را منکرند، چنان که قرآن کریم از ایشان حاکی است: «وَ قَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ».

ایشان حیات و ممات را تعبیر کرده‌اند بر تحلُّل طبایعِ محسوسه و ترکیب آنها، عقیدهٔ ایشان نیست مگر اِلحاد و زَندَقه، و کلام ما در این مقام از این جهت به این طایفه نیست. زیرا بعد از ثبوت وجودِ صانع و اثبات وجود ارسال رسل، فساد مقالهٔ ایشان، بی‌نیاز از اقامه دلیل و برهان است.

ضروت معاد

ملاحدهٔ فلاسفه که متمسک شده‌اند به امتناع اعادهٔ معدوم، نه دلیلی دارند کافی و نه برهانی دارند وافی، بلکه در مقابل قرآن کریم، تمسّک به شبهات واهیه کرده‌اند.

عقل سلیم و نظر صریح حکم می‌کند به وجوب معاد، و حاصل این است که ایقاع به مشقّتِ تکلیف بلا اجر و جزا، عبث و لغو است و این لایق حکمت و بی‌نیازی حضرت باریتعالی نیست، چنان که خداوند متعال در قرآن مجید در چند جایگاه تقریر فرموده که یکی از آیات این است: «وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَ الْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ‏،‏ أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ».

چون وعده به ثواب و وعید به عِقاب متحقّق شده، و ایصال هیچ کدام در دنیا وقوع ندارد، و نیز دنیا خانه‌ای است محفوف به مَکاره، و مملوّ از کدورتِ روحانیّه و جسمانیّه، و بنا بر این که اکثر کفّار و فجّار در دار دنیا طریق نفسانیّت که ملایم نفوس خسیسه و طبایع سخیفهٔ ایشان است را می‌پیمایند، پس دار دیگری اگر نباشد، هر آینه تکلیفْ عاطل و وعد و وعید باطل گردد، و این عقلاً محال و از واجب‌الوجود حکیم، ممتنع‏الصّدور است.

حق‏تعالی عباد را مکلّف کرده و تکلیف، مستلزم پاداش است، پس اگر معاد واجب نبود، لازم آید حصول ظلم، و این که تکلیف عبث و لغو شود، و این خود دور از حکمت الهی است. از سوی دیگر، در این آیاتْ ظرایف بسیاری است در تقریرِ جهان دیگر و اثبات معاد جسمانی.

باید دانست خداوند متعال که انسان را بیافرید، آیا از برای راحت آفرید یا رنج؟ یا نه از برای راحت و نه از برای رنج؟ پس گوییم روا نباشد که از برای رنج آفریند که این لایق رحمت او نیست، و روا نبوَد که نه از برای راحت و نه از برای رنج آفریند، به جهت آن که، وقتی ما در عدم بودیم، این معنی خود حاصل بود. پس معلوم شد از برای راحت آفریده و این راحت نیز در دنیا نیست و آنچه را مردم راحت پندارند، دفع اَلَم است. چنان که کسی گرسنه می‌شود و طعام می‌خورد، خوردن طعام را لذّت پندارد، در صورتی که دفع المِ جوع است، و از این است که هرچه گرسنگی صعب‌تر باشد، لذّت بیشتر نماید، پس جهان دیگری باید که لذّت و سعادت حقیقی و جاودانی در آن عالَم حاصل آید.

اگر معاد نباشد، مظالم عبادْ زایلْ و اهل صلاح با اهل فساد یکی، و ارسال رسلْ لغو، و وعد و وعید و ترغیب به طاعات و تهدید از معاصی، عبث بوده و باید که افضل انبیاء با شقی‏الاَشقیاء برابر باشد. و این راحت و رنج و فقر و غنا و صحت و مرضِ این جهان، پاداش نیست بلکه امتحان و ابتلاء است: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ». در ایجادِ این مخلوقات متکثّره، و تکوین این همه مُکَوَّنات مختلفه که حق‏تعالی از روی حکمتی در هر نوعی از آنها اثری، و در هر صنفی خاصیّتی به ودیعه نهاده است، برخی به طور‏ اخصّ منظور نظر بوده و حق‏تعالی آنها را غایت صُنعِ عظیم خویش قرار داده است.

در میان این همه مخلوقات نامحصور و صنایع عجیبه از عُلویات و سُفلیات، که برای تعیّش این زندگی چند روزهٔ اندک و فانی است به قسمی که هریک از آنها در موقع اقتضاء، ضروری می‌باشند وجود بنی نوع انسان، اکمل و اشرف آمده و خلقت او، بر احسن قوام و اتمّ نظام صورت گرفته است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» و نفوس کلیّات و جزئیّات و قوای ممیزّه در او مودوع گردیده، تا به واسطهٔ آنها از مرتبهٔ حیوانیّت ترقی نموده، خود را به اوج کمالات عالیه برساند.

پس این خلقت بدیع و صُنع لطیف، دلالت کند بر این که مقصود از انشاء وجود انسانی و ابداع این عالم دنیاوی، نه همین زندگی خسیس و پست است که در ظرف این مدت قلیل با مَشوب بودن آن به انواع آلام، و مخلوط گشتن آن به همهٔ کدورات و اَسقام به طور‏ کلی مُضمَحِل گردد: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَاتُرْجَعُونَ».

انشاء این عالَم عظیم و آیات قرآنیّه و فرمایشات سفراء الهیّه خبر می‌دهد از وجود عالَم دیگری که او را زوال نبوده و راحتی آن به تکدّرات و اَسقام مشوب نگردیده، و نعم آن هرگز مقرون به تخفیف و انقضاء نخواهد بود.

علوم تحقیقی امروزه محسوس می‌کند آنچه را که در حدود چهارده قرن پیش، قرآن مجید اعلام فرموده: «وَ تَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ». این استدلال به وجود نباتات و حیات و ممات آنها برای محسوس کردن، کمال دلیل معقول است، به جهت آن که بهترین دلیل عقلی و نظری آن است که به حس منتهی گردد. گویا منکران معاد را به آزمایشگاه دعوت می‌کند تا عودت اشیاء را به ایشان بنمایاند.

از سوی دیگر، چنان که گذشت، خداوند تبارک و تعالی به جهت عدل و حکمتِ خود، استدلال می‌کند به وجوب معاد برای مجازات و اِثابهٔ محسن، و تعذیب عاصی، و تمیز خوب از بد، و تشخیص حقوق از ارباب آن، و استقرار مَظلَمه‌ها در اصحاب آن، که لابدّ است از عالَم دیگری که مجازات شود از اِنتصاف مظلومین از ظلّام و ایصال ذَوِی‏الحقوق به حقّ‏های ایشان. در هر آیه از قرآن کریم که کلمهٔ «قیامت» و «یَومَئذٍ» و «جنّت» و «جهنّم» و «وعد» و «وعید»، و رجوع به سوی حقّ و عِقاب بعد از موت، و لفظ «یُحیی» و «یُمیت» و روز «نفخ صور» ذکر شده و آیات کثیرهٔ دیگر، دلالت دارد به زوال جهانِ طبیعت و وجود و وجوب قیامت.

علما و دانشمندان طبیعی نیز معتقدند به زوال و اِضمِحلالِ جهان طبیعت، و یقین دارند که این جهان دوام نخواهد داشت و گویند این زمین و آسمان‌ها و هرچه در آنهاست، دستخوش نابودی و فناء‏ هستند و حکمای الهی نیز به این حقیقت اعتراف دارند. یعنی حکمای طبیعی و حکمای الهی در این زمینه، به یک نتیجه می‌رسند که آن عدمِ بقای این جهان است، جز این که حکیم طبیعی، انقراض جهان را امری طبیعی دانسته و برای این موضوع، عللِ طبیعی جستجو می‌کند، گوید زمین داغ شده دیگر جای اقامت نیست، ولی حضرات انبیاء علیهم‌السّلام، آن را معلول ارادهٔ الهی دانسته می‌فرمایند: روز قیامت زمین چون کورهٔ حدّادان شده و وضع کنونی خود را از دست خواهد داد: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُواْ لِلّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ».

ادامه متن