جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

جهان واقعی

آیا این جهان حقیقتی دارد؟ یا مانند سرابی است که به صورتِ آب می‌نماید؟ گروهی گویند این جهان را حقیقتی نیست. آنان منکر بدیهیات و حسیات و نظریات هستند و گویند هم‏چنان که سوار در کشتی، ساحل را متحرک می‌بیند، هر چند ساحل متحرک نیست سخن دربارهٔ بدیهیات و نظریات نیز چنین است.

یکی از دلایل ایشان این است که میان ادراک حواس در محسوسات اختلافی است. گویند برای ادراک راهی جز حواس نیست و یک بیننده، چیزی را از دور کوچک می‌بیند و از نزدیک بزرگ، و چشنده‌ای در موقع سلامتی مزاج، عسل را شیرین می‌یابد و موقعی که دارای تب صَفراوی است، تلخ؛ و بر این قیاس است ادراکات حواس دیگر. دیگر از دلایل ایشان این که انسان در موقع خواب دیدن، در حق بودن آن شک ندارد با این که حق نیست؛ مثلاً کسی خود را در یکی از شهرهای دوردست می‌بیند با این که در آن شهر نبوده است.

اکنون ببینیم که ایشان در این عقیدتشان‌ راه صواب رفته‌اند یا خطا؟ از ایشان می‌پرسیم ‌که شما در این ادعای خود حقّید یا ناحق؟ اگر گویند حقّیم، پس در جهان حقیقتی وجود دارد. و اگر گویند ناحقیم، به بطلان ادعای خود اعتراف کرده‌اند. وانگهی آن که می‌گوید این جهان حقیقتی ندارد، کیست و هویت او چیست و چگونه به این مسأله پی برده؟ آیا این دریابنده حق است یا باطل؟ اگر حق است، پس در جهان حقیقتی وجود دارد، و اگر باطل است، باطل چگونه می‌تواند حکم کند؟

این که می‌گویند برای ادراک راهی جز حواس نیست و حقیقتی وجود ندارد، سئوال می‌کنیم که حکم شما بر این که «در جهان حقیقتی نیست» محسوس است یا غیر محسوس؟ اگر محسوس است به کدام قوهٔ حاسّه ادراک کرده‌اید؟ و اگر غیر محسوس است، پس باید غیر از این حواس ظاهری، حواس باطنی دیگری نیز داشته باشیم که از جنس آنها نبوده و غیر محسوس را ادراک کند.

پرسش دیگر این که اگر حقی نباشد، چگونه می‌توان به باطل اعتبار قائل شد؟ و اگر حقیقتی نباشد، مَجاز چگونه صورت می‌بندد؟ و اگر راست نباشد، دروغ چه معنی دارد؟ و اگر واقع نباشد، خلاف واقع را چگونه می‌توان اثبات نمود؟

می‌گویند انسان در موقع خواب دیدن، شک در حق بودن آن ندارد، با این که حق نیست. در اینجا باید دانست که خواب چیست و خواب دیدن چگونه است. آیا قوای انسان تنها منحصر است به حواس ظاهری؟ و این خواب دیدن‌های بسیاری که بعد از بیداری، هم‏چنان که در خواب مشاهده شده به وقوع می‌پیوندد، چگونه است؟

اگرچه انسان بسیاری از اندیشه‌ها و پندارها و خواسته‌های خود را در خواب می‌بیند، اما آیا تمام خواب‌ها چنین است؟ بسیاری از خواب‌ها، اطلاع بر نهانی‌ها و اِخبار از گذشته و آینده است. یعنی آنچه را که در خواب می‌بیند، بعد از بیداری به وقوع می‌پیوندد. آیا می‌توان این حقیقت را انکار کرد که ایشان خواب و بیداری را یکسان دانسته و نیز مشاهدات خواب و بیداری را از حیث باطل بودن یکسان می‌دانند؟

اینان در یکجا می‌گویند برای ادراک راهی جز حواس نیست، و در جای دیگر می‌گویند انسان در موقع دیدن خواب، شک در حق بودن آن ندارد، با این که حق نیست. ایشان در گفتار دوم خود، اعتراف می‌کنند که راهی برای ادراک جز حواس نیز هست. زیرا که حواس در موقع خواب، همه از کار خود دست کشیده و تعطیل کرده‌اند. بنابراین، انسان باید غیر از این حواس ظاهری، دارای قوای باطنی دیگری نیز باشد.

ضمناً بنا بر آنچه گذشت، مطلبی را که باید اعتراف کنیم این است که هر یک از ما، دارای چیزی است که تمیز می‌دهد و مقایسه می‌کند و حکم می‌نماید و نتیجه می‌گیرد؛ آن چیز را به هر اسمی که خوانیم مختاریم. در نامگذاری، دعوی نداریم، خواه قوهٔ ممیّزه‌اش خوانیم یا قوهٔ عاقله‌اش نامیم، یا نفس ناطقه‌اش دانیم و یا به روح و عقل یا «من» و دیگر نام‌ها بدان اشارت کنیم.

مراتب وجود در مشهودات

آنچه وجود است، مشهود ماست. ما موجودیم و جز وجود نیستیم و جز وجود را نمی‌یابیم. وجود را در فارسی به هست و هستی تعبیر می‌کنیم. در مقابل وجود، عدم است که به نیست و نیستی تعبیر می‌شود. چون عدم، نیست و نیستی است، پس عدم، هیچ است و هیچ، چیزی نیست که مشهود ما گردد. و اگر بحثی در‏بارهٔ عدم پیش آید، به طُفیلِ وجود است، پس وجود است که دارای آثار گوناگون می‌باشد.

اکنون ببینیم کدام یک از اقسام این مشهودات، اشرف از دیگران است. یک قسم از مشهوداتِ ما، به ظاهر حس و حرکت نداشته رشد و نمو نمی‌کنند، مانند سنگ‌ها و خاک‌ها، این قسم را جماد گویند. قسم دیگر موجوداتی هستند که تا حدّی حس و حرکت داشته رشد و نمو می‌کنند، مانند نباتات که رستنی‌ها باشند از گیاه گرفته تا درخت.

چون جماد را با نبات بسنجیم، می‌بینیم که در اصلِ داشتن وجود مشترکند. جماد حجم و وزن دارد، نبات نیز حجیم و وزین است. ولی نبات دارای حس و حرکت ظاهر بوده و رشد و نمو می‌کند، لیکن جماد فاقد این کمال است، پس رتبهٔ نبات برتر از جماد می‌باشد.

قسم دیگر، مشهوداتی هستند که حرکات گوناگون دارند و حس آنها به مراتب قوی‎تر و شدیدتر از نبات بوده و افعال گوناگون از آنها بروز می‌کند، اینها انواع حیوانات بَرّی و بحری‏اند. چون نبات را با حیوان بسنجیم، می‌بینیم که از حیوان، حرکات و افعالی سر می‌زند و نیز واجد کمالاتی است که نبات فاقد آن است، که همان حرکات و افعال ارادی و گوناگون اوست. ناچار، شعور و نیرو و بینش ظاهری و قوی‏تری سبب بروز آن امور مختلفه می‌گردد. پس، رتبهٔ حیوان برتر از نبات می‌باشد. قسم دیگر از مشهودات خود را می‌بینیم که تمام آثار وجودی را داراست و علاوه بر آن، افعال و حرکاتی از او سر می‌زند و حرکاتی از او بروز می‌کند که از حیوان ساخته نیست، بلکه حیوان و نبات و جماد، مسخّر اویند. این موجود، «انسان» است و رتبهٔ او برتر از حیوان می‌باشد. باز اگر در افراد این نوع، فَحص عمیقی به عمل آوریم، می‌بینیم که رتبهٔ شخص دانا بالاتر از نادان است، بلکه نادان محکوم و تابع داناست. پس، علم است که محور جمیع محاسن است.

ادامه متن