جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

حرکت جوهری ماده

از علایم بارز و مسلم دیگر نقص و نیازمندی مادّه، حرکت است. در عالم مادّه هر چیزی دائماً در حرکت است و اصولاً چیزی در آن یافت نمی‌شود که بی‏حرکت باشد. حتی کوه‌ها نیز دائماً در حرکت هستند: «وَ تَرَی الْجِبالَ تَحسَبُها جامِدَةً وَ هِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ» : کوه‌ها را جامد و ایستاده می‌بینی ولی مانند ابر در حرکتند. علاوه بر حرکت در اَعراض، موضوع اساسی و مهم، حرکت جوهری عالم ماده است که ذیلاً تحقیق در آن، طی اصولی چند بیان می‌شود:

اصل اول – به حکم عقل و طبق قاعدهٔ مشهور، هر ما‏بِالعَرَض منتهی به مابِالذّات است. بنابراین حرکت در اَعراض، منتهی به حرکت در ذات است.

اصل دوم – اَعراض، هم در وجود و هم در احکام و آثار، تابع جوهرند. بنابراین، می‌توان گفت که دوام و ثبات اَعراض، منتهی به دوام و ثبات جوهر و هم‏چنین تجدّد و حدوث در اَعراض، تابع تجدد و حدوث در جوهر می‌باشد.

اصل سوم – سیر تکاملی و ناموس نَشو و ارتقاء در سرتاسر عالم کَون و هستی، محسوس و مشهود و به حکم عقل، ثابت و مسلم است، زیرا میل به تحصیل کمالات در هر مادونی، با توجه به نقص و قصور ذاتی خویش، غریزی و طبیعی است. بنابراین، توقف هر موجودِ ناقص‌الوجودی در یک حد معین، بر‏خلاف طبیعت و ناموس ارتقاست. به عبارت دیگر، تعطیل در افاضه و سدّ باب فیض، مخالف با غرض اصلی از ایجاد است.

بنابراین، هیچ موجودی در هیچ حدی از حدود توقف نکند، بلکه هر موجودی به خصوص موجود ناقص‏الوجود، به حکم غریزه و طبیعت ذاتیهٔ خویش، هر لحظه به جَلَوات و مظاهر گوناگون وجود، نِگران و بـه دنبال کمال جدید، روان است. بدین جهت هـر لحظـه تغییر صورت دهد و تبدیل هویت کند و از نقص به کمال آید، تا آن گاه که از هر نقص تهی شود و به کمال نهایی خود نایل آید.

وقتی قابلیتِ قابل با فاعلیتِ فاعل توأم شود، و از طرفی موانع به کلی مفقود گردد، کیمیای تربیت، هر ذی‏نقصی را به کمال تبدیل کند. علاوه بر این، هر لحظه از خورشیدِ وجود، پرتوی جدید و جلوه‌ای تازه پدید آید که از آن، ناچار مظهری از مظاهر وجودْ موجود گردد، و هر موجودی که محل انعکاس این تجلیات پی در پی است، از هر جلوه، کمالی جدید برای او حاصل شود.

اصل چهارم – معنی حرکت جوهریه این است که هیولای جسم از بَدو پیدایش تا آخرین مراحل کمال، در هر لحظه و آنی یک فرد از جنس صورت نوعیه که مقوِّم ذات و حقیقت نوعیهٔ خویش است، به او اضافه می‌گردد و این فرد لاحِق در وجود، اکمل از فرد سابق است و در عین حال، فرد لاحِق، تمام کمالات و مزایای فرد سابق را واجد است.

هر موجودی که در صراط ترقی و کمال است، در هر مرتبه از مراتب حرکات، کمال مرتبهٔ سابق را از دست ندهد و در عین حال مرتبهٔ لاحق، کمالات و مزایای مرتبهٔ سابق را نیز حائز است. اصل پنجم – هیولای جسم، در هر لحظه و آنی، صورتی کامل‏تر از صورت اول خود به دست می‌آورد، ولی امتیاز صُوَر متعاقبه از یکدیگر به واسطهٔ اتصال حرکت، معلوم نمی‌گردد. شدت اتصال در حرکت و اتحاد صور در وجود، مانع تشخیص حرکت است و این، موجب جهل عامّه و انکار بعضی از خواص، به این حقیقت شده است.

به حکم اصل نخستین، باید کلیهٔ حرکات عَرَضیهٔ منتهی به حرکات جوهریه گردد. ولی تغییر و تبدیل و اوصاف اجسام در اَعراض، محسوس و مشهود ماست، لیکن تغییر و تبدیل جوهر، مشهود ما نیست و این موجب انکار و استبعاد منکرین شده است.

به حکم لزوم سنخیت و تناسب بین علت و معلول، باید معلول از سنخ علت و حاکی از وی و مشابه با او باشد، بنابراین علت وجودِ ثابت، باید ثابت باشد و علت وجود متجدّد، متغیر. علیهذا باید اَعراضْ معلول جوهر باشد و تغییر جوهر، دلیل واقعی بر حرکت ذات و گوهر جسم است. به عبارت دیگر، حرکت در کمیت، اثر نیروی ذاتی جسم است. با اعتراف به لزوم سنخیت و مشابهت بین علت و معلول و تصدیق به این که معلول، شأنی از شئون نازلهٔ علت است، باید اقرار کرد به این که ذات و طبیعت اجسام، دائماً در تجدّد و حدوث و تبدّلند تا بتوانند علت تجدد و حدوث در کمیت و کیفیت و اوصاف عَرَضیهٔ خود باشند.

اَعراض در مقابل جوهر، مستقل نیستند و در اصلِ وجود و صفات، تابع جوهرند. پس صفتِ تجدّد و حدوث در اَعراض، تابع صفت تجدد و حدوث در جوهر و ناشی از اوست.

بنابراین، ماده نه تنها نمی‌تواند بی‏نیاز از علت و واجب‏الوجود باشد، بلکه سراپا غرق در نیاز و احتیاج و حرکت است، و اگر هر آن، فیض و رحمت نامتناهی به عالَم نرسد، همهٔ ممکنات نابود می‏شوند.

ادامه متن