حضرت امام جواد(ع)
حضرت امام هادی(ع)
فصل ششم - امامت سایر حضرات ائمه اطهار(ع)
حضرت امام جواد(ع)
دلیل بر امامت آن حضرت این که عصمت او نزد فریقین مسلّم است، و اگر غیر او بعد از پدر بزرگوارش امام شناخته شود، ترجیح مرجوح بر راجح لازم آید. و دیگر تعیین حضرت رسول اکرم(ص) و تصریح پدر بزرگوارش حضرت رضا(ع) او را به وصایت و جانشینی، و این که آن حضرت متکفّل غسل و کفن و حنوط پدر بزرگوارش بود. زیرا بدن امام را امام بعد غسل دهد و کفن نماید، به جهت آن که امام، هیکل توحید و در حقیقت، کتابالله است مانند قرآن مجید که «لا یمَسُّهُ اِلا الْمُطَهَّرُونَ».
در سفر حج، علما و فضلا و اشراف و بزرگان شیعه پس از فراغ از اعمال حج، خدمت آن جناب رسیدند و از مشاهدهٔ جمال آن ماه ولایت و از دیدن انوار امامت و جلالت و ملاحظهٔ متانت و مهابت و معجزات و کرامت و علوم و فضایل، اقرار به امامتش کردند و زنگ شک و شبهه از آیینهٔ خاطر آنان زدوده شد.
قلب مقدس حضرت جواد علیهالسلام به واسطهٔ اتّصال به مبدأ اعلی منوّر به نور الهی بود و احتیاج به معلم بشری نداشت، زیرا وقتی قلب از علایق دنیویه منزّه شود، معانی و حقایق در او منعکس گردد. منزلت قلب در جسد، به منزلت امام است در میان مردم و عرش در عالم.
حضرات بزرگان و پیشوایان فرمودهاند: چنان که قلب ظاهری را دو در است برای دخول و خروج خون، برای قلب باطنی روحانی نیز دو در است، یکی به جانب بالا یعنی ملکوت علیا که جای ملائکه است و جَنَّة السُّعَداء نامیده میشود، و دیگری به جانب ملکوت سفلی که مکان اجنّه و شیاطین است و مسمّی به جَحیمُ الْاَشْقِیاء. علوم و معارف و حبّ حق و اولیاءالله از در بالا، و معاصی و شرور و بغض اولیاءالله و آزار خلق از در دیگر داخل میشود، و تا انسان دَرِ ملکوت سفلی را نبندد، نور ولایت و عبادت به دلش داخل نخواهد شد.
بنابراین دلها بر سه قسمند: قسم اول دلی است که جزئی از حقائق در آن جای نمیکند. قسم دوم دلی است که خیر و شر هر دو در آن داخل شوند و هریک قویتر است بر دیگری غالب آید. قسم سوم دلی است که در آن چراغی است از انوار الهی که پیوسته روشنی دهد و هرگز برایش خاموشی نیست.
قلب مقدس حضرت جواد(ع)، آن چراغ پر فروغ جاودان الهی، عرش با عظمت خدا بود. چه، قلب مؤمن با کمال، عرش خدای رحمان است. بدین معنی که عرش محل استیلای رحمت رحمانیت است و هر فیضی که میبرد، مُقَسِّم است و قلب انسان کامل هم محل ظهور رحمت و انوار حقّهٔ الهی و تجلیات اوست.
شرافت و خاصیتی که در قلب انسان کامل است، در عرش نیست: عرش عالم، عرشی است با عظمت ولی فاقد شعور و ترقی اما قلب، واجد ادراک و قابل ترقی است و هر مدد فیضی که به او رسد، حیات، قدرت، علم و کمالات تازهای به آن دهد.
عرش عالَم، محل ظهور صفت رحمانیت است نه روحانیت، اما قلب انسان کامل، محل روح علوی نورانی و مستقرّ خلافتالله است، چنان که در حدیث قدسی وارد است: نه زمین گنجایش مرا دارد و نه آسمانها مکان من تواند بود، بلکه جای من یعنی جلوِگاه من، قلب انسان کامل است.
اگر قلب مؤمن بشکند اهمیت آن بیشتر میشود که فرمودهاند: هر چیزی بشکند از قیمت آن میکاهد مگر دل که اگر بشکند بر قیمت آن میافزاید، و شکستهترین و لطیفترین قلوب در آن عصر، قلب انسان کامل، حضرت جواد(ع) بود.
در حقیقت، انسان کامل کسی است که قلب او باز شود به سوی ولایت، و حکمتی که خداوند رحمان در قرآن مجید تعریف نموده و آن را مایهٔ خیر کثیر قرار داده، همانا اِنفِتاح دل است به سوی ولایت.
در مقام چنین قلبی است که حضرت امام جواد فرموده: قصد سوی حق به دل، بهتر است از اِتِّعابِ جوارح به اعمال. زیرا بسا که عمل توأم با ریا و یا طلب مدح و شهرت و سایر اغراض فاسده باشد ولی نیت، پنهان و لِوَجْهِالله است، پس نیت مؤمن بهتر است از عملش. عمل، صورت نیت است و نیت، صورت شاکله، چنان که فرماید «قُلْ کلٌّ یعْمَلُ عَلی شاکلَتِهِ». پس مایه و سبب، نیت و شاکله است که بدون آن، عمل را خیری نیست.
ظهور عظمت فاعل بسته به عظمت فعل و آثار اوست و زمانی این فعل، حسّیه است و وقتی معنویه. فعل حسّیه اموری است که مشاهده میشود در آسمانها و زمین، و بالاترین مثال برای فعل معنویه، افعال و اعمال و سیر قلوب است. در هر قلبی واقع است امور عظیمهٔ طبیعت و ماوراءالطبیعه، چنان که در مقام قلب فرمودهاند که تصوّراتش جعل بسیطی و تصدیقاتش جعل ترکیبی و صورتها مُنشآت او، و به اعتباری او قادر است و خالق، و صورتها مخلوق و مصنوع اوست. اجزاء ترکیب در جعل ترکیبی، عبارت است از ظهور آثار علمیه و باطنیه در قلب، و ممکن است قلب به مرتبهای از قرب و اتّصال رسد که اَشباح و صوَری خلق کند که در عالم ظاهر برای دیگران نیز قابل رؤیت و ادراک باشد.
از جمله کلمات حکمتآمیز حضرت جواد علیهالسلام:
اعتماد به خداوند متعال، بهاء هر چیز گران است.
بپرهیز از رفیق بد که او شمشیر را مانَد که منظرش نیکو و آثارش زشت است.
شخص مؤمن به سه چیز احتیاج دارد: توفیق از حق تعالی، و قبول کردن پند ناصح، و واعظی از نفس خود باشد که پیوسته او را پند دهد.
سختترین روزگار، فقر و فاقه است و سختتر از آن، بیماری بدن است و سختتر از آن هم بیماری دل است.
حضرت امام هادی(ع)
دلیل بر امامت آن حضرت، گذشته از عصمت و اخبار حضرت پیغمبر(ص) و سایر ائمه اطهار علیهمالسلام، این که پدر بزرگوارش حضرت جواد او را خلیفه و جانشین خود گردانید و هنگام وداع در حضور بزرگان شیعه و ثقات اصحاب خود، تصریح به امامتش فرمود.
برای اسماء و صفات خدا مظهری است در عالم، و عوالم جمله کتابالله و مظهر و نمایندهٔ اویند وانسان کامل به مفاد آیهٔ «وَ عَلَّمَ ادَمَ الْاَسْماءَ کلَّها» دارای مظهر جمیع اسماء و صفات حق است.
حضرت امام علیالنقی ملقب به هادی، مظهر علم و قدرت بیمنتهای خدا، واجد مقام ولایت و اَوْلی به تصرف در عالم کوْن است. این مقام از بالاترین مقامات عالم امکان است که دست هیچ بشری به آن نرسد، مگر عدّهٔ معدودی که خداوند متعال آنان را در مکتب خاص ربوبیت پرورش داده و این منصب عظمی را به ایشان بخشوده است.
در مقابل ولایت و سلطنت ابدی این رهبران عالیرتبهٔ بشری، همهٔ امور خاضع و خاشعند:
هر علت، مهیمن است بر معلول خود، و هر معلول خاضع است در برابر علت خود. هر مطلق، مسلّط است بر مقید و هر مقید، منقاد است در برابر مطلق خود. این خضوع و انقیاد که از معلول نسبت به علّت و از مقید نسبت به مطلق ظاهر میگردد، سجود تکوینی است. پس همهٔ نظام هستی در برابر خالق متعال تکویناً ساجدند و تمام فرشتگان در برابر کوْن جامع و انسان کامل «فَسَجَدَ الْمَلائِکة کلُّهُمْ اَجْمَعُونَ». این تعبیر رسا با جمع الف و لام محلی و تأکیدهای مکرّر، نشانهٔ انقیاد و اطاعت تمام فرشتگان است در برابر محبوبین الهی، بالاخصّ در برابر حبیب خدا و اهل بیت ایشان که در حقیقت تمام معجزات علمی و عملی حضرات انبیاء را دارا هستند مانند تسخیر فضا، سلطه بر زمین و دریا، سلطه بر امواج آتش و احیاء مَوْتی. ایشانند که به همهٔ اسرار و علوم اولین و آخرین واقف و به کل کاینات محیطاند، و در منصب امامت و تصرّف در امور مادی و معنوی، یکسانند و هرچه میکنند برای توجه دادن خلق است به سوی خدا.
منظور از اَوْلی به تصرف بودن امام هادی(ع) در عوالم وجودیه، کمال تسلط علمی آن جناب است بر همهٔ کاینات و نه اِعمال اراده و ادارهٔ آنها. البته حق تعالی قدرت اِعمال در امور به ولی خود کرامت فرموده است اما وجود قدرت، دلیل بر استمرار فعل و تغییر در خط مشی امور نیست. این امر بنابر مصلت است نه فقدان صلاحیت، بلکه بر حسب مشیت الهی، اِعمال اراده ممکن است، چنان که خود بدان اشاره فرمودهاند که دلهای ما ظرف مشیت و ارادهٔ خداست.
حدود تصرف امام در عالم امکان به اقتضای شرایط است که بسا به جهت کمیت، مختلف لیکن به لحاظ کیفیت، باطناً یکسان است. این تصرّف به لحاظ ارکانی و باطنی، اَوْلی است. عدم تصرف امام، دلیل بر تقدم سکون ظاهری بر آن نیست. علت سکون و عدم ارتفاع موانع، حکمت الهی است و گرنه اَوْلی، تصرّف است چه، آثار و خواص رحمانی غیرِ تصرف، ناقص و متمم و مکمّل آن، تصرف ملکوتی امام است که سبب ظهور آثار و خواص کمالیه است.
صاحبان این مقام را نظری به مال و منصب دو روزهٔ دنیای پرحوادث نیست. اگر آنان و از جمله حضرت مولای متقیان در موارد عدیده فضایل خود را برشمرده و برتری خویش را بر انبیاء سلف بیان نمودهاند و یا امام هادی(ع) در زیارت جامعهٔ کبیره، معرفی جامع و والایی از مقام شامخ ولایت و امامت فرمودهاند، منافاتی با این ندارد که حضرت علی(ع) فرموده: زشت و قبیح است که کسی خود را تعریف کند و ممکن است این صفت آدمی را به پارهای از صفات رذیلهٔ دیگر مانند تکبر و نخوت و حسد بکشاند و از اوج انسانیت به حضیض حیوانیت برساند، و یا حضرت امام هادی(ع) میفرماید: کسی که خود را پسندید خشمناکان بر او بسیار شوند و خودپسندی و خودبینی و خودستائی در شرع مقدس اسلام مذموم است. زیرا این معرّفی آنان از روی تکبر، حسد، خودبینی و بیاعتنایی به خلق نبوده، بلکه به حکم انجام وظیفهٔ الهی بوده است چه، اولاً به مفاد آیهٔ شریفه «وَ اَمّا بِنِعْمَة رَبِّک فَحَدِّثْ» چنین اظهار، نوعی سپاسگزاری است. ثانیاً ایشان برای هدایت مردم آمدهاند، باید خود را معرفی نمایند تا مردم به علم و مقام معنوی ایشان پی برده هدایت شوند وگرنه سبب تداوم گمراهی و اِغراء به جهل آنان میشد. ثالثاً در عالم هر نعمتی حقی دارد که باید ادا شود مانند علم و هنر و معرفت، و بالاترین ادای حق، اظهار آن معلومات است خصوصاً در عالَمِ جاهل.
از تعالیم مقدس امام هادی علیهالسلام است:
مصیبت شخص صبر کننده در مصیبت یکی است و برای جَزَع کننده دوتاست، بسا که جزع از مقام و اجر معنوی انسان میکاهد.
حکمت و علم را به نااهل تعلیم نکنید، زیرا حکمت در قلوب فاسده تأثیر نمیکند، و تعلیم حکمت به جهّال، ظلم است بر حکمت و حربه دادن است به دست کفّار. چنان که حضرت علیبن ابیطالب نیز فرموده: جواهر را آویخته نکنید به گردن خوکان، که کنایه از آن است که حکمت و علوم را به نااهل تعلیم نکنید، زیرا او استعداد فهم مطالب حکمتی و علمی را ندارد. همچنین در بسیاری از اشخاص، حکمت ظاهری یعنی حفظ کردن زائیدهٔ افکار دیگران، گذشته از این که در تربیت و تکمیل نفس و سیر در مدارج عالیه مؤثر نیست، موجب ازدیاد تکبّر، حسد، خودبینی و فساد میگردد، چنان که فرمودهاند «اِذا فَسَدَ الْعالِمُ، فَسَدَ الْعالَم».




