حضرت امام حسن مجتبی(ع)
حضرت امام حسین(ع)
فصل ششم - امامت سایر حضرات ائمه اطهار(ع)
حضرت امام حسن مجتبی(ع)
اخبار کثیرهٔ متواتره در وصیت حضرت علیبن ابیطالب علیهالسلام بر فرزند خود، حضرت امام حسن(ع) و اختصاص آن بزرگوار به خلعت امامت وارد گردیده است. علمای شیعه اجماع دارند بر این که حضرت امام حسن(ع) بعد از رحلت پدر بزرگوارش مردم را به بیعت خود دعوت نمود، و این را بسیاری از علمای عامّه نیز مانند احمدبن حنبل در مُسند خود و حافظ ابونعیم در حلیةالاولیاء نقل کردهاند.
امامت حضرت علیبن ابیطالب(ع) ولو در مرتبهٔ چهارم بنا به قول عامّه، ثابت است. بعد از ثبوت امامت او قول او حجّت میباشد، و نزد شیعه به مجرّد ثبوت امامت امام اول، ثابت میشود امامت حضرات ائمه یازدهگانه.
حضرت حسن(ع) امام دوم شیعیان دارای مقام عصمت و جامع جمیع کمالات بوده و کلّ صفات حمیده و ملکات فاضله در وجود مقدسش فعلیت داشته و بالاتفاق بعد از پدر بزرگوارش، کلیه ریاست مطلقه الهی را واجد بوده است.
امامت حضرت امام حسن(ع) بنا به قول عامّه ثابت است، پس چگونه معاویه را به خلافت برگزیدند؟ اگر گویند خلافت او به اجتهاد بوده، گوییم این امر پیش عامّه جایز نیست، و اگر گویند اهل شام او را به خلافت برگزیدند، پس اخبار بودن ائمه از قریش به کجا حمل شود؟ و اگر گویند معاویه هم از قریش بود، بنا به قول عامه حضرت رسول صلیالله علیه و آله فرمود: اگر دو نفر در یک زمان ادّعای خلافت و امامت کنند یکی را بکشید، پس حضرت امام حسن(ع) که مقدّم بود، چرا معاویه را نکشتند؟ و اگر نتوانستند بکشند چرا او را به خلافت انتخاب کردند؟
و اگر گویند حضرت امام حسن(ع) به مصلحتی خود خلافت را به معاویه تسلیم نمود، گوییم چگونه شخص شخیصی که به خلافت و امامت منصوص از خدا و رسول صلیالله علیه و آله و حضرت علیبن ابیطالب(ع) باشد، این مقام و منصب را از خود نزع کرده تسلیم کند به کسی که خود آن حضرت او را کافر و مشرک دانسته؟! حاشا و کلاّ، و این نظیر قولی است که در بیعت ابیبکر ذکر کردهاند.
اصولاً ذیروح واجبالاطاعه است نه غیر ذیروح. ذیروح نیز کلاً یا «غالِبٌ بِالْقُدْرَة» است یا «مَنْصُوبٌ بِالْاِجْتِماعِ» و یا «مَنْصُوبٌ مِنْ عِنْدَاللهِ».
اطاعت از ذیروح غالب بالقدرة معقول و جایز نیست. کسی که منصوب بالاجتماع است، او هم لایق اطاعت به تمام معنی نتواند بود. زیرا آن که اجتماع او را نصب کرده، هر فرد اجتماع شاید به خصوصیتی از او علاقهمند باشد، و آن صفت هم معلوم نیست در عالم معنا مقبول باشد یا نه، و بر فرض مقبولیت، ممکن است سایر صفاتش مقبول نباشد.
اما فرد منصوب مِن عندالله کسی است که فاقد صفات رذیله و واجد کمال صفات حمیده باشد. اطاعت از او، تبعیت از عقل است، عقلی که سوق به معنویات میدهد و عدم اطاعت او تبعیت از نفس است، نفسی که سوق به مادیات میدهد. قسم اول، قوی است و قسم ثانی ضعیف؛ اوّلی اَیمَن است و دیگری اَیسَر.
حضرت امام حسن مجتبی، امام منصوب مِن عندالله، رکن رکین عالم امکان است. هر موجودی قائم به رکن است و کمال صحّت قیام آن منوط است به اجتماع شرایطی؛ از جمله وجود یک پایه در شیء موجب انحراف است در قائمیت آن. همچنین اگر در رکنی از ارکان شیء خللی افتد یا نفوذ پایه در آن کاستی پذیرد، در قوامش تزلزل پدید آید و توابع و متعلقاتش رو به کاهش نهد. زیرا انهدام و فقدان علّت، موجب انهدام و زوال معلولین است، لذا از علت، اتّصالاً آثار و انوار وجودی به معلول افاضه میشود.
آری هر موجودی نور است و در هر نوری جمال حق نمایان، اما همهٔ این انوار از اِشراق نور ازلی پدید آمدهاند. رکن رکین عالم امکان، آن نوری که جوهر و چکیدهٔ ماسویالله در آن نمایان است، عبارتست از نورالانوار یا نور قاهر ولایت. این است که بدون وجود مقدس امام منصوب من عندالله، قائمیت تمام موجودات زایل شده شیرازهٔ عالم امکان گسسته همه در ظلمت عدم فروریزند.
بنابراین رکن عظیم علم الهی، معرفت به امام است که بدون اتّصال دل بدان مقام و استناره از آن نور قاهر ولایت، مصباح هدایت شدن، ممکن نیست. این است سرّ اشاره حضرت امام حسن مجتبی به یاران خود که بکوشید اَوْعِیه علم و دانش شوید تا راه را ببینید، مصباح هدایت شوید تا راه را به دیگران نشان دهید.
حضرت امام حسین(ع)
ادلّهٔ دالّه بر امامت حضرت حسینبن علی، همان ادلّه دالّه بر امامت حضرت علیبن ابیطالب و حضرت امام حسن است که در سابق ذکر شد.
آن یگانه انسان خدائی، مجسمهٔ حق و حقیقت و تقوی و خداپرستی و فدائی راه خدا و زنده کنندهٔ دین خاتم انبیاء صلیالله علیه و آله، سید و مولای شهداء، به نصّ و تصریح جدّ بزرگوارش و پدر عالیمقدار و تعیین برادرش حضرت امام حسن و به دلیل عصمت، امام و ولی و حجّت خدا بود. و این مقامی است بالاتر از نبوّت، زیرا در نبوّت، ریاست الهیهٔ اصلیه ممکن است بر عدهای معین باشد اما در امامت، ریاست مطلقهٔ کلیه الهیه بر همه افراد بشر است. البته حضرت رسول اکرم(ص) و سایر انبیاء اولواالعزم، هم مقام نبوّت و رسالت را واجد بودند و هم سمت امامت را، چنان که در قرآن مجید به امامت حضرت ابراهیم خلیل اشاره شده است.
مسلماً کمال قرب الهی، مقام ولایت است که نبوّت متفرّع و متولّد است از آن. چه آن نور است و این شعاع؛ آن اصل است و این فرع؛ آن عین است و این اثر؛ ولی مخاطب به خطاب «اَقْبِل» است و نبی مخاطب به خطاب «اَدْبِر». ادبر بعد از اقبل است و نبوّت خاصّه نیز بی ولایت، صورت نبندد.
حضرت حسینبن علی چنان که به ظاهرِ اعمال پیشوا و رهنما بود، در باطن نیز سمت پیشوائی و رهبری داشت. او قافله سالار کاروان انسانیت بود که از راه باطن به سوی حق میبرد. آری امام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری، نوعی هدایت و جذبهٔ معنوی دارد که از سنخ عالم امر و تجرّد است و به واسطهٔ کمال حقیقت و نورانیت باطن، در قلوب شایسته تصرّف کرده آنها را به سوی مرتبهٔ کمال و غایت ایجاد، جذب میکند.
میان جاذب و مجذوب سنخیتی است و این دو نیرو در همهٔ عوالم هستی موجودند. گرچه این قدرتها در عرش معلاّی الهی در حدّ کمالند، اما جاذبهٔ الهی در اصل مجذوب قطب ذاتی حق، یعنی قلوب انسانهاست. انوار جمالیه و جلالیه حقتعالی با سیر نزولی خود همهٔ کاینات را فرا گرفتهاند و هیچ نقطهای نیست که از آن خالی باشد، ولی تجمّع و سیر این انوار بسوی قلوب مصفّاست متناسب با پاکی و صفای آنها. البته در تجلّی انوار الهیه شدّت و ضعفی مشهود نیست، کمیت و کیفیت از آن ماسوای حق است و به حریم او راهی ندارد. متقابلاً از دلهای مزکی و آراسته به کمال نیز انوار صعودی ساطع است که به مرتبهٔ نورانیتشان، مجذوب جاذبهٔ ذات اقدس حقّاند. کمال این جاذبیت و مجذوبیت در قلب انسان کامل است که در آنجا این انوار و قوا یکی شده، میان جاذب و مجذوب و نور، یا طالب و مطلوب و طلب، فاصلهای نیست. در این مقام است که او مظهر والای جاذبیت و مجذوبیت حق و اسم مقدّس «مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصارِ» است، و این جاذبهٔ ملکوتی در حضرت امام حسین علیهالسلام به حدّ اعلی بود.
عبادت و زهد و سخاوت و شجاعت و تقوی و علم و عصمت و کمالات دیگر آن حضرت را دوست و دشمن و شیعه و سنّی اعتراف دارند؛ و هر کمالی که ثابت است بر حضرت علیبن ابیطالب و حضرت امام حسن، بر آن حضرت نیز ثابت میباشد.
حضرت حسینبن علی جامع جمیع کمالات بود و حضرت رسول اکرم(ص) آن حضرت را بینهایت دوست میداشت، و این محبّت نه از جنبهٔ بشری صرف، که برای خدا و روی کمالات او بود.
حضرت حسینبن علی علیهالسلام مانند پدر بزرگوارش شبها طعام به خانه فقرا و ایتام و بیوه زنان میبرد. آن حضرت بسیار بزرگمنش و منیعالطبع بود و زیر بار ذلت نرفت تا شهید شد. درس شهادت را خدای لایزال روز اول به او آموخته و آن قبا را روز ازل به قامت او دوخته و چنان جام شهادت را او باید مینوشید و آن خلعت زیبا را او باید میپوشید.
حضرت حسینبن علی مظهر قدرت و جود و کرم خدا بود و میدان کربلا را که تشکیل داد و صبر و شجاعتی که از آن حضرت در روز عاشورا بروز کرد، همه را به تعجب آورد و این مبارزه، یک جنگ معمولی دنیائی نبوده بلکه مبارزهٔ عقل و جهل، نور و ظلمت، ایمان و کفر، عدل و ظلم و حقیقت با مجاز و آخرت با دنیا بود؛ خلاصه مبارزهٔ آن بزرگوار برای خدا و تکمیل نفوس بشریه بود و بس.
حضرت حسینبن علی فرمود: من اصحابی باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم. و در حقیقت هم چنین بودند و پیمانهٔ ایشان از محبت حضرت حسینبن علی لبریز و سراسر وجود ایشان را عشق خدائی فراگرفته بود. ایشان میدانستند که در عالم هر چیزی برای رسیدن به کمالش تأثر و سوختن لازم دارد، تا شمع نسوزد روشنی ندهد، این بود که ملکوت امام، اثرات عمیقی در مأموم بخشید.
حضرت حسینبن علی زیر بار ذلّت نرفت و ظلم یزید و یزیدیان را بر عالم ثابت نمود. این که گفتهاند آن حضرت آخر کار در گودال از آن جماعت یا قاتلش طلب آب نمود، برای اتمام حجت بود. او مایل بود با لب تشنه جان به جانان سپارد و عطش هم، عمده نه همان عطش ظاهری جسمانی است، بلکه سالک الیالله عطش دارد که خود را به سرچشمه کمال معرفت رساند و غرق دریای وحدت شود.




