جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت
حضرت امام زین‌العابدین‌‌(ع) (قسمت دوم)

حضرت امام زین‌العابدین‌‌(ع) (قسمت دوم)

0:00
0:00

فصل ششم - امامت سایر حضرات ائمه اطهار‌‌(ع)

حضرت امام زین‌العابدین‌‌(ع) (قسمت دوم)

و قول آن حضرت «وَاعْصِمْنی مِنَ الْفَخْرِ» یعنی نگهدار مرا از تفاخر. فخر ادعای عظمت و شرف است، دارا باشد یا نباشد؛ یا فخر، تطاول بر مردم است به شمردن مناقب خود. ممکن است کسی دارای مکارم اخلاق شود، ولی نفس امّاره او را وابدارد بر فخر و مباهات.

حضرت رسول اکرم‌(ص) می‌فرماید: با این که من سید و مولای اولاد آدم هستم، ولی فخر نمی‌کنم. حضرات انبیاء و اولیاء نیز که مناقب و فضایل و حسب و نسب خویش را بیان نموده‌اند، نه از باب فخر و مباهات و خودستائی، که برای ذکر نعمت الهی و اتمام حجّت بوده است.

و قول آن حضرت: «وَ لا تَرْفَعْنی فِی النّاسِ دَرَجَة اِلا حَطَطْتَنی عِنْدَ نَفْسی مِثْلَها وَ لا تُحْدِثُ لی عِزّاً ظاهِراً اِلا اَحْدَثْتَ لی ذِلَّة باطِنَة عِنْدَ نَفْسی بِقَدَرِها».

و مرا در میان مردم به درجه‌ای ترفیع مده مگر آن که به همان اندازه مرا پیش نفس خودم پست گردانی، و عزتی آشکارا برایم به وجود میاور مگر آن که به همان نسبت مرا پیش نفسم، خوار سازی.

قول آن حضرت: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَتِّعْنی بِهُدی صالِـحٍ لا اَسْتَبْدِلُ بِهِ وَ طَریقَة حَقٍّ لا اَزیغُ عَنْها وَ نِیة رُشْدٍ لا اَشُک فیها»

خدایا بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به راه راست و شایسته‌ای هدایت کن که آن را به راه دیگر عوض نکنم، و از مذهب حقی برخوردار کن که از آن منحرف نگردم، و به نیت صوابی که در آن شک نکنم.

مدار فقرات سه‌گانهٔ این دعا بر طلب استقامت است در اعتقادات و اعمال. استقامت یکی از منازل سالکین الی‌الله است و یکی از مراتب تقوی شمرده می‌شود. به وسیلهٔ استقامت است که انسان راه حق رود و توازن را از دست ندهد و میل به افراط و تفریط ننماید و در عین توجه به وحدت، کثرات را ببیند و در عین توجه به کثرات، غرق دریای وحدت شود.

دیگر از فرمایشات آن حضرت در دعای مکارم اخلاق: «وَ عَمِّرْنی ما کانَ عُمْری بِذْلَة فی طاعَتِک فَاِذا کانَ عُمْری مَرْتَعاً لِلشَّیطانِ فَاقْبِضْنی اِلَیک قَبْلَ اَنْ یسْبِقَ مَقْتُک اِلَی اَوْ یسْتَحْکمَ غَضَبُک عَلَی».

و مرا تا آنگاه که عمرم در طاعت تو بکار رود باقی دار. پس هرگاه بخواهد که عمرم چراگاه شیطان گردد، پیش از آن که غضب شدیدت به من رو آورد یا خشمت بر من مستحکم گردد، مرا به سوی خود گیر.

از این دعا معلوم می‌شود عمر طولانی وقتی خوب است که صرف شود در طاعت و عبادت خدا، آن وقت است که حیات طیبه خواهد بود وگرنه حیات حیوانیت است.

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنی لِأَنْ اُعارِضَ مَنْ غَشَّنی بِالنُّصْحِ وَ اَجْزِی مَنْ هَجَرَنی بِالْبِرِّ وَ اُثیبَ مَنْ حَرَمَنی بِالْبَذْلِ وَ اُکافِی مَنْ قَطَعَنی بِالصِّلَة وَ اُخالِفَ مَنِ اغْتابَنی اِلی حُسْنِ الذِّکرِ وَ اَنْ اَشْکرَ الْحَسَنَة وَ اُغْضِی عَنِ السَّیئَة».

خدایا درود فرست بر محمد و آلش، و مرا توفیق ده تا با آن کس که با من غش و دغلی کرده، به نصیحت و اخلاص مقابله کنم، و آن را که از من دوری گزیده به نیکویی پاداش دهم. و به آن که مرا محروم ساخته به بخشش عوض دهم، و آن را که از من بریده با پیوستن مکافات کنم. و با کسی که از من غیبت کرده به وسیله ذکر خیرش، مخالفت کنم. و در برابر نیکی سپاسگزاری نمایم و از بدی چشم بپوشم.

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَلِّنی بِحِلْیة الصّالِحینَ وَ اَلْبِسْنی زینَة الْمُتَّقینَ فی بَسْطِ الْعَدْلِ وَ کظْمِ الْغَیظِ وَ اِطْفاءِ النّائِرَة».

خدایا برمحمد و آلش درود فرست و مرا به زیور صالحین بیارای و زینت پرهیزکاران را بر من بپوشان در گستردن داد و فرو خوردن خشم و خاموش کردن فتنه.

آن حضرت لباس تقوی را که زینت پرهیزگاران است از خدا خواسته، و حال آن که خود دارای آن لباس بلکه حقیقت تقوی بود. این دعا تعلیم عالیه‌ای است برای ما و دلیل است بر اهمیت تقوی، زیرا که امتیاز بشر در اسلام به چیزی جز تقوی نیست که لازمهٔ ایمان کامل است، و به مفاد آیهٔ «اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَاللهِ اَتْقیکمْ» گرامی‌ترین مردم نزد خدا با تقوی‌ترین شخص است.

حسب و نسب و ثروت را پیغمبر اسلام و ائمّهٔ کرام مورد توجه قرار نداده‌اند. تقوی را نیز مراتبی است و با آن که آن حضرت مراتب عالیه تقوی را دارا بوده باز بالاتر از آن را خواسته، به جهت آن که فیض حق را حدّ و اندازه‌ای نیست.

پرهیزگاری نگاه داشتن نفس است از آنچه برای آخرت مُفسِد باشد، این است که حضرت علی‌بن ابیطالب‌(ع) نیز فرموده است: مردم با تقوی چشم می‌پوشند از آنچه خدا بر ایشان حرام کرده.

خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «وَ سیقَ الَّذینَ اتَّقَوْ‌ا رَبَّهُمْ اِلَی الْجَنَّة زُمَراً حَتّی اِذا جاءُوها وَ فُتِحَتْ اَبْو‌ابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیکم طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ»؛ روز قیامت فرشتگان با اکرام و احترام و با شتاب تمام، اهل تقوی را به سوی بهشت می‌برند در حالی که درهای بهشت گشاده باشند، و خازنان جنّت پیش آیند برای تحیت و سلام، و از جانب حق تعالی گویند: خوشا به حال شما که پاک کردید خود را و همیشه در بهشت خواهید بود.

حضرت رسول صلی‌الله علیه و آله فرموده: راحتی دل و بدن بسته به زهد است و بهترین توشه و زاد برای سفر معاد تقوی و پرهیزگاری است.

تقاضای امام جهت بسط عدل از خدا، برای این است که خداوند متعال او را با لباس عدل ملبّس نموده و به زینت پرهیزگاران او را مزین کرده و توفیق کمالیه بسط عدل کرامت فرموده تا عدالت را به نحو کمال در میان خلق جاری سازد.

عدلْ وضع و نهادن هر چیزی است به جای خود و اعطای هر حقّی است به صاحب حق بی‌کم و زیاد. عدل، اصل و ریشهٔ کلّ خیرات است و مدار هر چیزی به اوست، این است که آن حضرت در دعا طلب عدل را بر همه چیز مقدّم داشته. عدل وقتی بالقوّه است، و آن حالتی است نفسانیه که سبب تعادل بین افراط و تفریط شود، و وقتی بالفعل است، و آن امری است متوسط بین افراط و تفریط؛ پس عدل اساس کل فضایل است.

پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله به عدل و عادل اهمیت فوق‌العاده داده و عدل را در بسیاری از احکام دخالت داده است، مثلاً نماز جماعت را با امام عادل می‌شود خواند و طلاق باید در حضور عدلَین انجام یابد، شهادت و خبر عادل اعتبار دارد و حاکم شرع و مفتی باید عادل باشند.

عارفان طریق حق و علمای ربانی گفته‌اند: عدل، میزان‌الله و صراط مستقیم است که سالک را به خدا می‌رساند. این که حکماء فرموده‌اند: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمو‌اتُ وَالْاَرْضُ» علتش معلوم است چه، اگر اندکی از مواد موجودات عالم و اصول آن‌ها زاید بر دیگری یا ناقص از او باشد، نظام بر هم می‌خورد؛ مثلاً قوهٔ جاذبه و مجذوبه که بین کرات است باید به حدّ اعتدال باشد، و قرب و بُعد شمس نسبت به کرهٔ زمین اگر کم و زیاد می‌شد، موجب حرارت بی‌نهایت یا برودت فوق‌الطاقه می‌بود.

عدل از اوصاف حق تعالی بوده و از اصول دین و مذهب شمرده می‌شود. روی همین اصل است که حق تعالی هر چیزی را به جای خود نهاده و به قدر استحقاق عطا نموده، و روی عدل اوست که باید پیغمبر بفرستد و قیامت را که روز بازخواست است، قرار دهد؛ و نیز حسن عدل و احسان و قبح ظلم، از مستقلات عقلیه است.

خداوند تبارک و تعالی فرماید: «اِنَّ اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْاِحْسانِ» و در جای دیگر می‌فرماید: «فَاحْکمْ بَینَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللهَ یحِبُّ الْـمُقْسِطینَ» یعنی حکم کن بین ایشان با عدالت که خداوند متعال عدالت کنندگان را دوست می‌دارد.

و قول آن حضرت : «وَ کظْمِ الْغَیظِ» کظم به معنی فرونشاندن و نگاه داشتن است. فرق است بین غضب و غیظ. غضب برای مجازات و ارادهٔ عقاب باشد مانند غضب حق تعالی بر کفّار، و غضب بنی نوع آدم عبارت است از غلیان و جوشیدن خون قلب و ارادهٔ مجازات و عقاب، و این هم بر دو قسم است: اگر برای خدا و در راه خدا باشد، پسندیده است و گرنه مذمّت دارد. اما غیظ، غضبی است که احاطه بر کبد می‌کند و ارادهٔ عقاب یا قدرت بر عقاب نباشد، و این موقعی است که مکروهی به شخص رسد.

کظم غیظ از مکارم اخلاق و خصال پسندیده است و در فضیلت آن بس است که حق‌تعالی فرموده: «وَ الْکاظِمینَ الْغَیظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ» آنان که غیظ خود را فرو می‌برند ایشان را خداوند متعال در عداد احسان کنندگان محسوب داشته که در آخر آیه «وَاللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ» آورده. حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله فرموده: محبوبترین راهها به سوی خدا صبر کردن است در مصیبت و فرو بردن غیظ است به حلم.

ادامه متن