حضرت امام زینالعابدین(ع) (قسمت اول)
فصل ششم - امامت سایر حضرات ائمه اطهار(ع)
حضرت امام زینالعابدین(ع) (قسمت اول)
حضرت علیبنالحسین، امام چهارم شیعیان به تصریح صریح از حضرت خاتمالانبیاء(ص) و جدّش حضرت امیرمؤمنان و پدر بزرگوارش حضرت امام حسین علیهالسلام، پیشوای خلق و دارای مقام عصمت و حافظ دین و بیان کنندهٔ آیات قرآنی و احکام شریعت سیدالمرسلین است.
این مقام مستلزم اشراف و احاطه است به حقیقت قرآن. قرآن، عصارهٔ حقایق جهان هستی است و بالاترین تعبیر دربارهٔ آن، این است که قرآن تجلی کمال الهی است. همچنان که این تجلی را همانندی نیست، معرفت به آن نیز همانند معرفت به کتب دیگر نیست «اَنَّ کلامَ الْباری سُبْحانَهُ لا یشْبِهُ کلامَ الْخَلْقِ کمالا یشْبِهُ اَفْعالُهُ اَفْعالَهُمْ». خدای تبارک و تعالی با نورافکن وحی به جهانیان فهمانیده که هرکسی نمیتواند به کنه قرآن راه یابد، تنها پاکانند که به کنه قرآن رسیدهاند.
معرفت حضرت سجّاد علیهالسلام به قرآن مجید، در حدّ اعلی بود زیرا که طهارت محض در وجود مقدسش تحقّق یافته بود، چنان معرفتی که بین او و حقیقت قرآن، فاصلهای نبود. سراسر کلام خدا برای آن حضرت محکم بود چه، محبوبین الهی، فیضِ واحدِ منبسط را در کثرت مشاهده میکنند و سروش غیبی را از زبان محبوب میشنوند، و تشابه را در محدودهٔ الفاظ و موطن کثرت، محصور مینمایند، که در موطن وحدت و معنا، جایی برای تشابه نیست.
انسان کامل، نسخهٔ اصلی قرآن مجید است و لذا شناخت آن، بدون شناخت مراحل مقام انسانیت، امکانپذیر نیست. قرآن را سرّ و عَلَن است و هریک را ظاهری است و باطنی. انسان کامل، دارای این ابعاد چهارگانه است و هر مرحله از او، همسان مرحلهٔ خاصی است از قرآن. این است که محبوبین الهی در مقام تمدّح، خود را همتا و شریک قرآن بازگو فرمودهاند، و در عرض سلام به پیشگاه مقدسشان گوییم «اَلسَّلامُ عَلَیک یا شَریک الْقُرْآنِ».
این مردان الهی در عالم عقل، قرآن معقولند و در عالم مثال، قرآن مُتَمَثِّل و در عالم طبیعت، قرآن ناطق. گرچه حقیقت قرآن و حقیقت ولایت از لحاظ مفهوم متفاوتند، لکن بین حقیقت قرآن و حقیقت ولایت، فاصلهای نیست. آگاهی این صاحبان ولایت کلیه به اسرار جهان و سلطهٔ وجودی ایشان به آن، در حدّ اعلاست. آنان همیشه محسوسشان، مسبوق بر معقولشان است؛ از معقول به محسوس میرسند. اما سایر مردم، معقول آنها مسبوق بر محسوس آنهاست؛ میخواهند از طریق محسوس به معقول راه یابند. منطق آنها این است «مَنْ فَقَدَ حِسّاً فَقَدَ عِلْماً»، لکن منطق و مشرب مردان الهی، چنین است «اِنَّهُ لَقُرْانٌ کریمٌ فی کتابٍ مَکنُونٍ لا یمَسُّهُ اِلا الْـمُطَهَّرُونَ». اینان میگویند تا حس نیست آگاهی نیست، ولی آنان میفرمایند تا صفای ضمیر و طهارت دل تحقّق نیابد، راه یافتن به معارف الهی، امکانپذیر نیست. تحقیق بدون تهذیب و صفای ضمیر و طهارت دل، انسان را به حقیقت محض و سعادت ابدی نمیرساند.
کمالات هر کسی به میزان برخورداری اوست از حقیقت قرآن، و وجود مقدس امام سجاد(ع) جامع جمیع فضایل ظاهری و باطنی بود. زهد و تقوای آن حضرت، محل اتفاق عامّه و خاصّه است و اعمالش سرلوحهٔ کتاب انسانیت.
آن حضرت وقایع کربلا را به اتمام دید به انضمام تحمّل آن اسارت طاقت فرسا، ولی هیچ اظهار کراهت ننمود. آن بزرگوار در مناعت و علوّ طبع به اعلی درجه بوده از کربلا تا شام با مأمورین سخنی نگفت و اظهار حاجتی ننمود. حتی در پاسخ یزید که گفت هر حاجتی داری بخواه، فرمود: من هرگز از تو چیزی نخواهم و حاجتی به تو ندارم. آن حضرت در برآوردن حاجات مردم، بینهایت ساعی بود.
زبور آل محمد(ص) ـ از حضرت سجاد(ع) معجزات و کرامات و خوارق عادات بسیار بروز کرده، ولی بهترین یادگاری که از حضرتش بجای مانده «صحیفهٔ سجادیه» است که در فصاحت و بلاغت، تالی قرآن و نهجالبلاغه است.
ذیلاً به تبیین و توضیح فقراتی از دعای مکارمالاخلاق از این گنجینه والای معنوی میپردازیم: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَلِّغْ بِایمانی اَکمَلَ الْایمانِ وَاجْعَلْ یقینی اَفْضَلَ الْیقینِ وَ انْتَهِ بِنِیتی اِلی اَحْسَنِ النِّیاتِ وَ بِعَمَلی اِلی اَحْسَنِ الْاَعْمالِ».
خداوندا بر محمد و آلش رحمت فرست و ایمان مرا به کاملترین ایمان برسان، و یقین مرا فاضلترین یقین ساز، و نیتم را به درجه بهترین نیتها و عمل مرا به بهترین اعمال ترفیع ده.
آن حضرت در این دعا ابتدا به صلوات نموده زیرا در اجابت دعا اثری فوقالعاده دارد. از حضرت علیبن ابیطالب روایت است که فرموده: چون از خدا حاجت خواهی، ابتدا کن به صلوات و بعد حاجت خود را بخواه که در اجابت دعا اثر فوقالعاده دارد، زیرا خدای رحمان اجلّ است از آن که از او دو حاجت خواهند، یکی را اجابت فرماید و دیگری را منع نماید؛ یعنی طلب رحمت بر پیغمبر(ص) را قبول میفرماید و حاجت دیگر را نیز اجابت خواهد فرمود.
امام سجاد بعد از ذکر صلوات، کاملترین ایمان و یقین و نیکوترین نیات و اعمال را از خداوند خواستار است. گرچه ایمان حضرات معصومین(ع) در مرتبهٔ کمال است ولی به دو علت چنین دعا نمودهاند: اوّلاً دعاها و راز و نیازها و مناجات آنان مخصوص خودشان نبوده، بلکه برای عموم مؤمنین روش دعا و مناجات را تعلیم میفرمایند، و اَوْلی است که هرکس بخواهد با خدا به مقام راز و نیاز آید، چنگ به مناجات ایشان زند. ثانیاً رحمت خداوندی حدّ و حصری ندارد و لازم است که در خارج نیز مظهر داشته باشد، لذا هر مرحله از ایمان را مرتبه بالاتری است و ایمان و یقین و کمال، به اقتضای رحمت واسعهٔ الهی، حدّ و حصری ندارد.
ایمان مشتق است از کلمهٔ امن و این که به معنی اذعان و تصدیق برآمده، به اعتبار آن است که شخص مؤمن به خدا و رسول و آخرت، از عذاب الهی ایمن است.
آن حضرت کاملترین یقین را از خدا خواهان است. یقین در لغت علمی است که شکی در او نباشد و در اصطلاح، علمی است که از راه نظر و استدلال حاصل شود. یقین، مرکب است از دو چیز: یکی علم به معلوم و دیگری آن که خلاف آن محال است.
یقین مراتبی دارد: مرتبهٔ اول علمالیقین و مرتبهٔ دوم عینالیقین و مرتبهٔ سوم حقالیقین است. مرتبهٔ اول مقام برهان است. مرتبهٔ دوم آن است که عالم عیناً معلوم را ببیند و این مقام، ماوراء مقام برهان است، چنان که بزرگان فرمودهاند «لَیسَ الْخَبَرُ کالْعَیانِ». مرتبهٔ سوم آن است که عالم و علم و معلوم یکی باشد که این مرتبه، مقام واصلین است.
حضرت علیبن موسیالرضا(ع) میفرماید: ایمان مافوق اسلام، و تقوی مافوق ایمان، و یقین مافوق تقوی است. و نیز فرموده: تقسیم نشده است بین بندگان خدا چیزی کمتر از یقین! آری قلّت هر چیزی دلیل است بر کمال ارزش آن، چنان که فرمودهاند: «ما خَلَقَ اللهُ فِی الْاَرْضِ اَقَلَّ مِنَ الْعَقْلِ، فَاِنَّ الْعَقْلَ فِی الْاَرْضِ اَقَلُّ مِنْ کبْریة الْاَحْمَرِ» خداوند چیزی کمتر از عقل نیافریده و عقل کمتر است از کبریت احمر. چنین توصیفی از یک چیز، دلیل بر کمال ارزش آن است، چنان که حضرت صادق(ع) نیز میفرماید: عمل کم با یقین افضل است از عمل بسیار که بدون یقین باشد.
قول آن حضرت: «وَانْتَهِ بِنِیتی اِلی اَحْسَنِ النِّیاتِ»، نیت ارادهٔ ایجاد فعل است. ممکن است از کسی عملی سرزند که صورتاً عبادت باشد، ولی چون نیت فاسد بوده اجر اخروی نخواهد داشت. حضرت امام زینالعابدین علیهالسلام از خدای خویش مسألت مینماید که نیت و قصد او در همه وقت خیر بوده و برای خدا باشد؛ این گونه نیت را نیت صادقه نامند.
نیت صادقه برانگیخته شدن قلب است به سوی طاعت که در او ملاحظهٔ چیزی نباشد غیر از خدا، چنان که حضرت صادق(ع) میفرماید: انسان باید در تمام حرکات و سکنات، نیت خالص داشته باشد وگرنه غافل خواهد ماند. از این حدیث چنین استفاده میشود که انسان باید در تمام اعمالش حتی در امور طبیعی و عادی مانند خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و نکاح کردن، نیت خالص داشته باشد.
قصد تقرب در عبادات شرط شده و اگر کسی عبادت کند برای گرفتن اجر و مزد و بهشت رفتن، خالص نخواهد بود؛ اگرچه چنین نیت اسقاط تکالیف ظاهری میکند ولی تا محض تقرّب به خدا نباشد، خالص نیست؛ چنان که حضرت علیبن ابیطالب عرض میکند: خدایا من عبادت میکنم ترا نه از روی ترس از عذاب تو و طمع بهشت، بلکه چون ترا سزاوار پرستش یافتهام، عبادت میکنم. این که به حضرت موسی خطاب شد: «فَاخْلَعْ نَعْلَیک» یعنی نعل نیت و محبت دنیا و آخرت را از پای دل بیرون کن. این نیت است که بهتر است از عملش، زیرا که آن عمل قلب است و قلب اشرف است از اعضاء، پس عمل او هم اشرف خواهد بود.
و قول آن حضرت: «وَ بِعَمَلی اِلی اَحْسَنِ الْاَعْمالِ» عمل آن است که از انسان صادر شود، قلبی باشد یا قالبی، و خوبی و بدی عمل، فرع نیت است.




