حضرت امام موسی کاظم(ع)
حضرت امام علیبن موسیالرضا(ع)
فصل ششم - امامت سایر حضرات ائمه اطهار(ع)
حضرت امام موسی کاظم(ع)
دلیل بر امامت آن حضرت، تصریح حضرت رسول اکرم(ص) و تعیین پدر بزرگوارش حضرت صادق(ع) او را به وصایت و جانشینی است. آن حضرت در مکارم اخلاق و علم و عبادت و سخاوت و مناقب، فوقالعاده بوده و عامّه و خاصّه به علوّ شأن او مقرّ و معترفند.
القاب حضرت موسیبن جعفر، کاظم و صابر و صالح و امین است و لقب مشهور او کاظم میباشد یعنی خاموش کننده و فرو برندهٔ غیظ، چنان که آن حضرت آنچه از دست دشمنان کشید، هرگز بر ایشان نفرین ننمود. حتی در ایام زندانی بودنش مکرر میآمدند و پنهانی گوش فرا میدادند، ولی از وجود مقدسش کلمهای سخن خشمآمیز نشنیدند. حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: هر که با قدرت و توانائی، غیظ خود را فرونشاند، حق تعالی قلب او را پر از امن و ایمان کند.
جوهر و عصارهٔ مبارزهٔ در راه حق، ارشاد است و این محبوبین درگاه الهی در طریق حق به تحکیم مبانی عقاید انسانها پرداخته، در راه تکامل نفسانی و ارتقاء مراتب معنوی اجتماع کوشا بودهاند. از حلقوم ایشان آهنگ و نغمهٔ روحافزا و جانپرور ظاهر شده، چه در حال حیات و چه در حال ممات، چه رأس مطهرشان بالای نیزه و چه پیکرشان بر روی خاک، چه در سیاهچال و چه در بند اسارت و چه بر اریکهٔ سلطنت، همواره دعوتشان به توحید بوده است.
در میان مردم آن حضرت مشهور است به بابالحوائج و توسّل به او موجب اجابت دعاست. توسّل به مقرّبین درگاه خدا، گذشته از اخبار و احادیث و تجارب بسیار، امری است عقلی و مطابق اصول علمی:
واجب است که خداوند رحمان اوّل موجود اشرف را خلق کند چه، اگر موجود اخسّ و پستتر را خلق کند، ترجیح مرجوج بر راجح لازم آید، و اگر مساوی خلق کند، ترجیح بلامرجّح میباشد و هر دو قبیح است و قبیح از حکیم علیالاطلاق سر نمیزند. به همین دلیل باید فیوضات به موجوداتی که اشرفند برسد و به واسطهٔ آنها به سایرین.
مؤثر حقیقی در عالم امکان منحصر است به ذات اقدس باریتعالی و قاضیالحاجات حقیقی اوست نه غیر، و اختصاص به افراد بشر ندارد. ولی شرط است سنخیت بین مُدْرِک و مُدْرَک، یعنی گیرنده با آن که میدهد باید مناسبت داشته باشد و همین، دلیل است برای لزوم بعثت پیغمبر.
فکر و عقل و ادراک هرکسی به دامان جلال حق نرسد و ناچار است دست به دامان حضرت پیغمبر و ائمه اطهار و معصومین و اولیاء بزند، به جهت آن که ایشانند انسان کامل و به واسطهٔ کمال معرفت، قرب و اتصال را به مبدأ اعلی پیدا کردهاند.
آری میان دو چیز که غایت بعد و دوری است در رفعت و دنائت، ناچار است از رابطه که واسطه باشد برای رساندن اثر عالی به سافل، یعنی فیض را از فیاض مطلق بگیرد و به دیگران رساند.
حضرت امام موسی کاظم رابط عالم ربوبی و قبله معنوی عالم امکان بود. بدین جهت رکنی از ارکان مهمهٔ عبادات، تشخیص قبله و استقبال آن است. اعمال ظاهری و باطنی در شرع انور الهی، لازم و ملزوم یکدیگرند و عمل به ظواهر احکام، انسان را آماده برای ادراک و عمل به باطن احکام مینماید. خطا کردند آنان که ظاهر را گرفتند و باطن را ترک کردند، و یا باطن را گرفتند و ظاهر را ترک نمودند.
مقصود از قبله در ظاهر توجه به کعبه است برای استفاضه از توجهات الهیه بدان مکان مبارک، اما در معنا اقبال دل است به وجود مقدّس امام(ع) که قبلهٔ معنوی و خورشید فروزان عقول است.
برای هر موجودی از این عالم خورشیدی است که به آن نور میبخشد تا او را به میدان تکامل برساند. عقول مجرّده که خورشید این عالمند، به جهت کثرت مناسبت به نورالانوار در احاطه به معلومات و تجرّد از مادیات و افاضهٔ نور بر غیر فوق، دارای مراتبی هستند شبیه مراتب انوار عَرَضیه. چنان که هر وجودی در عالم به شوق لقای نور پروانهوار میگردد، عقول نیز پروانهوار به گرد خورشید خود در گردشند. آفتاب این عقول، همانا عقل کلّ، وَلِی اللهِ الْاَعْظَم است، که وجود مقدسش در آسمان حقیقت، هادم ظلمات و حایل عبور و نفوذ وساوس شیطانی در قلوب مؤمنین است، و بدون اذن و دستور آن مولی، هیچ عقلی پرواز نکند؛ لازمهٔ این پرواز روحانی و استضائه معنوی، طی مراتب یقین است.
در حقیقت، استقبال کعبه، علت وصول است به ایمان مرتبهٔ علمالیقین، و آن نیز علت رحمانی است برای نیل به ایمان مرتبه عینالیقین و سیر در انوار شمسالشموس ولایت، تا سرانجام سالک به ایمان مرتبهٔ حقالیقین رسد، که علّت وصال است به کعبهٔ ازلی.
راه خدا نه جهت راست است و نه چپ، نه بالا و نه زیر، نه دور و نه نزدیک، بلکه راه خدا دل است، چنان که سید دو عالم فرمود: خدا در دل مؤمن است، این است معنی «قَلَبُ الْمُؤْمِنِ بَیتُ اللهِ». تجلّی کمالیهٔ قبلهٔ ازلی در آن عصر در قلب مقدس انسان کامل، خلیفهٔ برحق رسول خدا(ص)، حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام بود.
حضرت امام علیبن موسیالرضا(ع)
از القاب آن حضرت رضاست؛ و این صفت از بالاترین مقامات سالک الیالله است. مرتبهٔ رضا بالاتر از مرتبهٔ صبر است زیرا صبر، حبس نفس است با عدم رضایت، ولی رضا، رضایت سالک الیالله است به آنچه از دوست رسد. حضرت علیبن ابیطالب رضا به قضاءالله را از ارکان ایمان شمرده و حضرت سیدالشهداء نزدیک شهادتش به خدای خویش عرض میکرد «اِلهی رِضاً بِقَضائِک وَ تَسْلیماً لِاَمْرِک».
از حضرت رضا علیهالسلام معجزات و کرامات بیشمار ظاهر شده و فضایل آن بزرگوار به حدّی است که احصاء نتوان کرد. باید دانست معجزات و کرامات حضرات انبیاء و اوصیاء در اموری است که محال ذاتی نباشد و قدرت خدا هم بر محال ذاتی تعلق نمیگیرد، زیرا که قابلیت مقدوریت و موجود شدن را ندارد. معجزات انبیاء و کرامات ائمه در اموری است که عادتاً محال باشد، یعنی مردم عادی نتوانند مثل آن را بیاورند.
عدّهای از مردم اظهار عَجَب و بسا که انکار مینمایند صدور معجزات و کرامات را، زیرا ایشان پی به صفای دل و مقامات و درجات حضرات انبیاء و اوصیاء نبردهاند.
نفس از سنخ عالم ملکوت است و عالم ملکوت، سلطنت و حکومت دارد بر عالم طبع، زمانی به خودی خود و وقتی توسط نفوس بشریه و گاهی به ریاضات. حالت اول، نظری است یعنی به ارادهٔ حقتعالی و لِمَنْ یشاءُ، بدون دخالت ریاضات و مجاهدات او. حالت دوم به ارادهٔ شخصی است که نفس او در جرگهٔ نفوس قدسی است. و در حالت سوم، ریاضات مشروع ایجاد نفس قدسیه میکند، زیرا چون نفس مجرّد شود از علایق دنیویه، میتواند با مجرّدات ملکوتی کمال اتصال را پیدا نماید و در خارج از مملکت تن، هرگونه تصرّفی را بنماید. اما ریاضات غیر مشروع، نفس را با ملکوت سفلی مرتبط کرده قادر به امور نامشروعی مانند سحر و جادو میکند. در ارتباط با ملکوت علیا، سبب و واسطه مَلَک است و در ملکوت سفلی، واسطه جنّ، که هم سنخ شیطان است.
سبب دیگر برای خرق عادت، ضعف قوهٔ متخیله است. قوهٔ متخیله زمانی کاملاً مطیع قوهٔ عاقله نمیشود مانند اکثر مردم، خاصه عوامالناس که قبایح اعمال و صور محسوسات و زینتهای فانی دنیا در انظارشان نیکو جلوه میکند، چنان که خداوند متعال دربارهٔ ایشان میفرماید «اَفَمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً». و گاهی قوهٔ واهمه و متخیله، کاملاً مطیع قوهٔ عاقله میباشد، چنان که حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: شیطان به دست من تسلیم شده، یعنی قوهٔ واهمه و متخیله من در چنگ قوهٔ عاقلهٔ من مقهور شده است.
قوهٔ متخیله با ترک لذایذ دنیویه و سایر ریاضات و مجاهدات، قابل افول و انحلال است و این مراتب، همه در حضرت علیبن موسیالرضا حاصل شده بود.
خداوند متعال دربارهٔ حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید «فَصَلِّ لِرَبِّک وَانْحَرْ». از امر به «صَلوة»، صفای جوهر نفس معلوم میشود، زیرا نماز عروج به سوی حق و مناجات با خداست، و کشتن نفس شهوی و قوهٔ واهمه و متخیله از کلمهٔ «وَانْحَرْ» درک میشود.
چون نفس انسانی شباهت پیدا کرد به مبادی عالیه و متخلّق شد به صفات خدایی، در دو صفت علم و عمل، کارهای خدایی از او سر میزند اگرچه به آن شدّت نباشد؛ مانند آهن گداخته و شیشهٔ صافی که آن یکی کار آتش میکند از اشراق و حرارت و نوریت، و دیگری رنگ چیزی را میپذیرد که در داخل آن ریخته شده است. پس عجبی نیست که خداوند متعال چنین قدرت و اختیاری بر انسان کاملی که مقرّب درگاه او شده کرامت فرماید، که تصرف در موجودات کند و از اشیاء صورتی را گرفته، صورت دیگر دهد.
اکمل و اشرف و اَصْفی و اَلْطَف نفوس در آن عصر، حضرت علیبن موسیالرضا بود، و خدا خواسته بود که آن وجود مقدس را مظهر جمال و کمال خود قرار دهد. آن حضرت احتیاج به معلّم بشری نداشت، معلّم او ذات اقدس احدیت و وجودش منوّر به نور الهی بود، بطوری که صور و حقیقت اشیاء و جمیع عوالم علوی و سفلی در مرآت دل آن وجود مقدس، منعکس میشد.
آن حضرت نصایح و مواعظ بیشماری دارد، از جمله:
از علائم ایمان مؤمن، پنهان داشتن اسرار مردم است.
هر کس به حلال کم راضی شود، زندگیش آسان گردد و برای عیال و اولادش برکت و سلامتی بخشد و خدا دیدهٔ دلش را بینا کند.
بخیل، روی راحتی نبیند و حسود، درک لذت ننماید و بدبین، وفا به عهد نکند.
اگر چهار خصلت و صفت در کسی نباشد، امیدوار به سعات دنیا و آخرت نگردد: وفا به عهد، کرم و بخشش در طبیعت، عزّت نفس و خوف از خدا.
صلهٔ ارحام کنید ولو به قدر شربتی آب باشد، صدقات خود را به منّت گذاری باطل نکنید، چه بسیاری از صدقات که به جهت منتگذاری مقبول درگاه الهی نیست.




