درجات توبه
مقدمه
توبه را درجاتی است:
اوّل – توبهٔ عُمّال، و آن رجوع است از اعمال بیفایده به اعمال صالحه.
دوّم – توبهٔ متّقیان، و آن رجوع است از فُضولات و شُبَهات و اکثر مُباحات.
سوّم – توبهٔ زُهّاد، و آن رجوع است از غفلت به حضور و از رغبت دنیا به نفرت از آن.
چهارم – توبهٔ مقرّبین، و آن رجوع است از حسناتِ خود به سوی حقتعالی. بزرگان فرمودهاند: حسنات ابرار، سیئات مقرّبین است و بعد از انتقال به درجهٔ عُلیا، آنچه را که اهل درجهٔ سُفلی، حسنه دانند، اصحاب درجهٔ عُلیا از آن تائب شوند و آن را گناه اعتبار کرده و توبه از آن را بر نفسِ خود لازم دانند.
پنجم – توبهٔ موحّدین، و آن رجوع است از ماسوای حقّ به سوی حقتعالی. اگر توبه را که حسنهای است از خود دانی، باید از آن خودبینی توبه کنی و بدانی که تیسیرِ این حالت ترا از مَخفیِ لطف الهی است. و نیز فرمودهاند: اگر کسی به طاعت خدا بازگردد به جهت خوف عقاب، رجوع او را «توبه» گویند. و اگر به طاعت خدا بازگردد به جهت طمع ثواب، رجوع او را «اِنابَت» خوانند. و اگر بازگشت او به جهت امتثال امر و استحقاق عبودیّت باشد نه از جهت خوف عقاب و طمع ثواب، او را صاحب «اَوبَت» گویند.
عارفین، مطلقاً انواع توبه را که از مؤمنین واقع میشود، تا به درجهٔ ولایت نرسیدهاند و عروج به ذَروِهٔ مقرّبین ننمودهاند، تسمیه کنند به توبهٔ مطلقه: «تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ و توبهٔ عارفین را اِنابَت گوینـد «وَ جَاءَ بِقَلْبٍ مُنیبٍ» و توبـهٔ حضرات انبیاء و اوصیاء و اهل توحید را اَوبَت خوانند: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ».
اضطرابالسّر
بزرگان فرمودهاند که توبهٔ حضرات انبیاء علیهمالسّلام از «اضطرابُالسِرّ» است و اشاره میباشد به تنزیه انبیاء که در مقام عصمت، صدور معصیت از ایشان محال است و آن که در روایات و اخبار از صدور معاصی وارد شده، محتاج به تأویل است. دنیا عالمی است ناقص و ظلمانی و جمیع آنچه در آن است از شُرور و سیئات، قبایحی است که انسان به سبب ضرورت به آن مباشرت میکند مثل شهوت و غضب، و جمیع آنچه منسوب است به هیئت نفسانیّه که ناشی میشود در نفس از تعلّق به مادّه، که تبرّی از آنها بِالکلیّه ممکن نیست.
حق تعالی تفضیل داد نفوس انسانی را بر نفوس سایر حیوانات و غیر آن، به قوّهٔ علم و عمل که به منزلهٔ دو جناحند به جهت طَیران و عروج از این دارِ غرور و عالَمِ پر شرّ و شور به عالم نور و دارُالسُّرور. بِالجمله، جوهر این دنیا جوهری است ظلمانی و مملوّ از آفات، و وجود آن مُظلِم قلوب است که مستلزم ذنوب و سیّئات میباشد.
حضرت خاتمالانبیاء(ص)، آن نور محض، بعضی اوقات از مباشرت و مجاورت ظلماتِ عالَمِ تکلیف و اشتغال به آنچه از مقتضیّات عالَمِ عنصری است، قلب منیرش ناراحت میگشت که مبادا زیاده از حدّ مشغول امور مباحی و بدنیّه گردد، از این جهت استغفار میکرد و اِلّا از آن حضرت اصلاً و قطعاً معصیتی و ترک اولایی صادر نشده و اضطرابُالسِّر اشاره به این معنی است.




