جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

روح، علم خلاّق الهی

روح در قرآن مجید به معنای علم آمده است. چه، خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»، طبق مدلول این آیه، «روح» از امر پروردگار است، و اگر بخواهیم بدانیم
روح چیست، کافی است که دریابیم «امر» چیست. در بیان «امر» می‌فرماید: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» پس معلوم می‌شود امر خداوند تبارک و تعالی، کُن فَیکون، خلق‏کننده و هستی‌بخش است.

به موجب این آیات، روح مساوی امر پروردگار است و امر پروردگار نیز مساوی علم خلّاق خدا است. پس، روح همان علم خلّاقهٔ الهی است و این که در آخر آیهٔ شریفهٔ «وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ» آمده «وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلًا» در حقیقت، کلمهٔ علم در این آیهٔ شریفه، مترادف کلمهٔ روح است که به جای روح، علم آمده است؛ و این جهان هستی و آسمان‏ها و زمین و ماه و خورشید و ستارگان و همهٔ موجودات از جملهٔ انسان، به برکت علم خدای تعالی خلق شده‌اند.

تناسخ و انواع آن

اختلافات واقعهٔ میان بعضی از فلاسفه آن است که، آیا نفوس با اَبدان مساوی است در عدّه، یا نفوسْ کمتر از ابدان است و یا ابدان از نفوس کمتر می‌باشد. ظاهر آن است که، تعلّقِ نفسِ واحده بر زیاده از یک بدن در دار دنیا، قول اهلِ تناسخ است و این طایفه را مذهب عدیده می‌باشد که عبارتند از:

اوّل – آن که گویند، نفس کامله بعد از خروجِ کمالاتِ آن از عالم قوّه به عالم فعل، باقی می‌ماند در حال تجرّد از ابدان، و بعد این نفس متّصل می‌شود به عالم قدس.

دوّم – آن که نفس ناقصه که باقی می‌ماند قسمتی از کمالات آن متردّد در بدن، و بعد از بدنِ انسانیّه منتقل می‌شود به بدن دیگر تا برسد به غایات کمالات خود از علوم و اخلاق، و این انتقال را نسخ نامند.

سوّم – آن کـه نفس منتقل می‌شود از بدن انسانی بـه بدن حیوانی که در اوصافْ مثل او بوده باشد، مثل این که نفسِ حریص، به بدن خنزیر، و نفس دزد به بدن موش، و نفس شخص جَبان به بدن خرگوش، و نفس شریر به بدن سگ منتقل می‌شود، و این انتقال را مسخ نامند.

چهارم – آن که نفس منتقل شود بر اجسام نباتیّه و این انتقال را رسخ نامند.

پنجم – آن که نفس منتقل شود بر اجسام جمادیّه و این انتقال را فسخ نامند.

ششم – آن که نفس منتقل شود بر بعضی از اجسام سماویّه به جهت استکمال.
نسبت داده‌اند به این طایفه انکار معاد جسمانی را و گویند بهشت و دوزخ، دارِ ثواب و عِقاب نیست و منکرند لذّات و آلام حسیّه را.

ایشان گویند، معاد عبارت است از مُفارقت نفس از بدن، و بهشت عبارت است از اِبتهاجِ نفس به کمالات خود، و دوزخ عبارت است از انتقال نفسِ انسانی به بدن حیوانات، تا می‌رسد به بدن مورچه، که عذاب او در این مراتب به حدّ کمال می‌رسد و اوساخ صفات رذیله از او زایل می‌گردد، و بعد متّصل می‌شود به عالم عقول، چنان که اهل حقّ می‌گویند شخص عاصی، بعد از سوختن به قدر گناهان خود، رحمتِ الهی شامل حال او شده و داخل کنند او را به بهشت، و استدلال کرده‌اند ادعای خود را به وجوه واهیه که قابل تَفَوُّه نیست.

از جمله گویند که اگر نفوسْ تعلّق نگیرند به ابدانِ دیگر، معطّل می‌مانند و حال آن که جایز است تعلّق نگیرند و معطّل هم نمانند، بلکه مشغول شوند به لذّات یا آلام روحانیّه.

اما این که گویند، نفوس مَجبولند بر استکمال، و این هم ممکن نیست مگر با تعلّق به ابدان، این خود اشتباه محض است، زیرا بسا که طالب کمالند لیکن مطلوبْ حاصل نمی‌شود به جهت عدم اسباب و علل و اِنتِفاء آلات کمال، و استکمال بدون حصول شرایط، علتِ وصول کمال نمی‌شود و اسباب و علل مذکوره ایشان موجب ایجاد کمال و یا تقویت کمال نمی‌شود، و نیز انکار ایشان معاد جسمانی و ضروری دین را، خود دلالت می‌کند بر کفر و ضلالت ایشان.

انواع تعلق نفس بر قالب

تعلّق نفسِ واحده بر زیاده از یک بدن، به چند وجه است:

اوّل – تعلّق نفس بر سبیل تصرّف در بدن اصلی و مثالی، به حال بیداری در دار دنیا، و این وجه جایز است بر حضرات معصومین علیهم‏السّلام‏‏ که ایشان در دار دنیا بدن مثالی را مّتَصَرّفند.

دوّم – تعلّق نفس بر سبیل تصرّف در بدن اصلی و مثالی، به حال نوم در دار دنیا، که این وجه تا حدّی بر همه جایز است.

سوّم – تعلّق نفس بر سبیل انتقال از بدن اصلی به بدن مثالی، لیکن بعد از موت در عالَمِ برزخ.

چهارم – تعلّق نفس بر سبیل انتقال از بدن مثالی به بدن اصلی بعد از موت، و این وجه جایز است بر حضرات معصومین علیهم‏السّلام‏‏ و بعضی از حضرات اولیاء که ایشان هر وقت که خدا خواهد، بدن اصلیّه را متصرّفند.

پنجم – مسخ، و آن برگشتن و تبدیل هیئت و صورت انسانی به هیئت و صورت حیوانی است در اثر طغیان ایشان، و در اخبار صحیحه چنین است که مَسوخات، بیش از سه روز زنده نمی‌مانند. البته در اصل، مسخ جنبهٔ معنوی دارد، و اگرچه قالب نیز تا حدّ‌‏ی از آن متأثّر‏ است، اما این تغیّر نیز معلول حوادث مادی و استیلای عناصر و عوالم طبیعیه نیست.

ششم تعلّق نفس بر سبیل تصرّف در بدن اصلیّه بعد از پوسیده شدنِ آن در روز قیامت، و این وجه نزد قائلین بر جواز اعادهٔ معدوم چنین است که، اجزاء اصلیّه، باقی و غیر متبدّل بوده و اعادهٔ آن حتمی است.

چنان که گذشت، اجزاء متفرّقِ‏ جسد، معدومِ صِرف نمی‌شود که اعادهٔ آن محال شود، بلکه عندالله باقی است هرچند «هَبَاءً مَّنثُورًا» باشد، و اکثر علما قائلند بر این که اجزاء متفرّقه جسد، معدوم نمی‌شود.

جمع کردن اجزاء متفرّقه، از ممکنات است و آنچه ممکن‏الوجود بوَد، متعلّق به قدرت الهی است و خداوند متعال قادر و عالِم است بر همهٔ ممکنات.

بنابراین، نظریهٔ تناسخ ارواح و رجعت به این جهان برای تزکیه و تصفیه و سیر تکامل که موضوع بحث برخی فِرَق و مَسالک است، صحیح نیست و برگشت به این عالم برای تکامل غیر ممکن است.

برای تکامل انسان‌ها، بعد از حیات دنیوی هم منازلی است که البته طی‏ آنها برای خواصّ نیست.

چه، آن عده از اهل ایمان که برایشان در همین دنیا تزکیه و تصفیه حاصل شده است، پس از مرگ، بلافاصله به وصال نایل می‌گردند، ولی برای افراد عادی که مراتب تزکیه و تصفیه را طی‏ نکرده‌اند، تکامل ابدی آنها در منازلی است که بعد از این جهان در سر راه وصالشان قرار گرفته و راه را طولانی نموده است.

اما برای مخلَصین، چون روحشان آزاد است، بعد از فوت، باز هم امکان برگشت به این دنیا هست، که برای تقویت معنویّات افراد دیگر، در این جهان سیر می‌کنند، ولی خودِ آنان احتیاج ندارند که در این دنیا برای طی‏ مراتب کمال وارد شوند. این سیرِ آنان، تنها به صورت سیرِ روحی خالص نیست، بلکه آنان چون در مراتب کمالِ تکامل هستند، می‌توانند همان جسم و مادهٔ اوّلیّه را ایجاد کرده و به صورت اوّلیّه، یعنی قالب جسمانی اصلی خود یا به صوَر و اشکالِ مختلف ظاهر شوند.

ظاهر شدن به صوَر و اشکال مختلفْ در اصل، مخصوص حضرات معصومین علیهم‏السّلام‏‏ و ‏به خصوص‏ حضرت ولی عصر علیه‏السّلام است. زیرا چون قدرت آنان مظهر قدرت خداست، از این لحاظ، در ایجاد اشکال مختلف، قدرت کامل دارند.

از حضرات اولیا‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌(ع)، آنان که در این جهان به وصال نایل آیند، در حال حیات ظاهری نیز چنین قدرتی را می‌توانند دارا باشند، ولی برای آن عده که پس از مرگ به وصال نایل شوند، امکان دارد که در آنان نیز چنین قدرتی باشد و برای مراجعت به این جهان و سیرْ به اشکال مختلف، آزادی عمل داشته باشند.

در هر حال، این شخصیّت‌های والامقامِ معنوی، با مشیّت الهی قادرند اگر بخواهند در این دنیا سیر کنند، ولی در مواقعی ممکن است سیرِ ارواحِ مقدسِ حضرات اوصیاء و اولیاء علیهم‏السّلام‏‏، بنا به مأموریّت‌های معنوی از جانب خدا در روی زمین باشد.

ادامه متن