جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

زمان ظهور از غیوب پنجگانه

وقت ظهور آن حضرت از امور پنجگانه است که علم آنها را خداوند متعال مخصوص به خود گردانیده است، مگر این که در مواردی بنا به مصلحتی، کسی را از آن غیوب آگاه گرداند:

اوّلی – علم‏السّاعه.

دوّمی – نزولِ غیث.

سوّمی – علم ما‏فی‏الاَرحام.

چهارمی – کیفیّت و چگونگی کسب فردا.

پنجمی – این که کس نمی‌داند در کدام ساعت و در کدام نقطهٔ زمین خواهد مُرد، مگر این که به مصلحتی خدا او را عالِم گرداند، چنان که در قرآن مجید می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ».

اگرچه خداوند متعال، حضرات انبیاء و حضرات ائمهٔ اطهار علیهم‏السّلام‏‏ را علم غیب تعلیم فرموده و حضرات ائمهٔ اطهار علیهم‏السّلام‏‏ غیب را می‌دانند چنان که از غیوب خبر می‌دهند حتی از آن امور پنجگانهٔ مذکوره، ولی ممکن است حق‏تعالی در مواردی بنا به مصلحتی، بعضی غیوب را از ایشان مستور گرداند. مؤیِّد عدمِ علمِ ایشان به بعضی غیوب، امر کردن خداوند متعال است به رسول خود، که ای پیغمبر من «قُلْ رَبِّ زِدنی عِلْماً» که آن حضرت سئوال کند «خدایا علم مرا زیاد کن»، یعنی چیزهای مَکنونی از علم خود را به من تعلیم فرما. و معلوم است که علم حضرات ائمهٔ اطهار علیهم‏السّلام هم، از علم حضرت پیغمبر صلی‌الله علیه و آله که واسطهٔ بین ایشان و خداوند عالم است، بالاتر نبوده.

ازدیاد علم ایشان در غیر احکام است و حق‏تعالی جمیع احکام شرعیّه را به رسول خود القا فرموده، و اعتقاد حقّ در خصوص علم ایشان آن است که، دانستن و فهمیدن علم غیبِ آن حضرات، موقوف به تعلیم حضرت اقدس سبحانی است.

آیهٔ شریفه: «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ» دلالت دارد بر این که اگر چه علم ایشان در مرتبهٔ کمال است، لیکن مفاد آیهٔ شریفه محو و اثبات هم دلیل تغیّر و تبّدّلِ علم است، و معلوم می‌شود حق‏تعالی هر که را از رُسلِ خود خواهد، اظهار کند او را علم غیب، و اگر خواهد مستور گرداند.

حق‏تعالی اختیار کرد حضرت رسول اکرم‏‌‌‌(ص) و آل او و هکذا سایر انبیاء را به علم غیبِ خود، چنان که حضرت یوسف علیه‏السّلام به آن دو نفر که در سِجنْ خواب دیده بودند، از چگونگی آیندهٔ ایشان خبر داد، و در خصوص حضرت عیسی علیه‏السّلام است که فرمود خبر می‌دهم شما را به آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید: «وَ أُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ».

علم غیب منحصر است به مواردی که حق‏تعالی هر که را خواهد تعلیم نماید و چون وجود حضرت رسول اکرم‏‌‌‌(ص) و آل او به حسب قابلیّت وسیع‌تر از همهٔ مخلوقات بوده، لذا بهرهٔ ایشان از این علم از سایر انبیاء بالاتر بوده است، و اگر وجود ایشان نبود، همهٔ موجودات در کَتم عدم بودند: «لَولاکَ لَمَا خَلَقتُ الاَفلاکَ» و به سبب ایشان قائم است ارض و سماء، و ایشانند علت غایی کلّ موجودات.

علم ایشان لایتناهی است بِالنّسبه به ماسوای خود، زیرا دیگران تحمّل نتوانند کرد آنچه را که ایشان تحمّل کردند و آناً فآناً علم آن حضرات در تزاید است، و همیشه ایشان را از حق‏تعالی استمدادی است، و استمداد نمی‌باشد مگر آنچه را کـه برایشان معلوم نیست. خلاصـه، قبض و بسط علم آن حضرات، در یدِ قدرت الهی است.

حضرت قائم سلام‌الله علیه در یکی از توقیعات شریفهٔ خود اشاره بـه این مطلب فرموده که: «ما در قدرت و علم خدا شریک نیستیم» و این جملهٔ مقدسه، باطل می‌‌کند افراط غالین و تفریط قالین را، و زیاده از این تحقیق و مُداقّه در علوم ایشان، موجب اِضلال عباد است.

صالحان ، وارثان زمین

«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ». صالحون اصحاب هُدایند، و در اخبار خاصه وارد شده که مراد از عبادِ صالح در این آیهٔ شریفه، شیعیان آل محمّد صلوات‌الله علیهم اجمعین است، و در آخرالزّمان، بعد از این که حضرت قائم سلام‌الله علیه، روی زمین را از وجود کفّار پاک ساخت و همه موحّد گردیدند و روی زمین پر از عدل و قسط شد، آنان وارثان زمین خواهند بود. و صالح بودن مقامی است که حق‏تعالی، حضرات انبیاء علیهم‏السّلام‏‏ را مخصوص به آن فرموده است.

هر کسی به صفت صَلاح مُتّصِف گردد، حشر او روز قیامت با صالحین خواهد شد و اما کیفیت حشر علمای صالح و عامل به علم خود چنان است که اهل محشر، ایشان را پیغمبران گمان کنند.

اشرف و افضل عبادات، تحصیل علم و عامل بودن به آن است و جمیع حضرات انبیاء و اوصیاء علیهم‏السّلام‏‏ به شرف علم، مُطاع و پیشوای خلق گردیده‏اند، و عقل و نقل هم دلالت می‏کند بر اشرفیت و افضلیت علم و عمل بر جمیع آنچه در عالمِ وجود و شهود است.

صالح کسی است که صاحب تقوی باشد و تقوی عبارت است از حفظ نفس از ایقاع چیزی که مستحقّ عقوبت بر آن می‏شود، چه فعل باشد یا ترک، و بعضی گفته‏اند تقوی عبارت است از اِتیان عبادت و طاعت، و ترک مخالفت با خدا و رسول، قولاً و فعلاً. جامع همهٔ این معانی آن است که گفته شود تقوی عبارت است از استعمال جمیع جوارح در اِتیان آنچه واجب است فعل آن و حرام است ترک آن، و ترک آنچه حرام است فعل آن و واجب است ترک آن.

تمام امور دنیا چهار قسم است:

قسمی آن است که عقل بر آن راضی است و شهوت از آن ناراضی است، مثل امراض و مکاره دنیویه. قسمی آن است که عقل بر آن راضی نیست و شهوت بر آن راضی است، مثل معاصی جمیعاً که معلوم است حلاوت محرّمات به ذائقهٔ قوّهٔ شهویه‏.‏ و قسمی آن است که عقل و شهوت هر دو راضیند بر آن، مثل علم که هر دو طالب و راغبند بر دانستن مطلقاً. قسم چهارم آن است که نه عقل و نه شهوت هیچ کدام راضی نیستند، مثل جهل و نادانی.

بزرگان، علم و عمل را تشبیه به جنّت، و جهل و نادانی را تشبیه به دوزخ نموده‏اند، به این دلیل که لذّت در ادراک و وصال محبوب است و عدم ادراک، ناشی از عدم علم است، و اَلَم در عدمِ ادراک و وصال است. لذّت عبارت است از ادراک و وصال محبوب، چنان که لذّتِ غذا در ادراک طَعوم موافق و ملایمِ بدن است، و لذّتِ نظر که قوّهٔ باصره مشتاق است به ادراک مَرئیات، و هم‏چنین است لذّت حس سامعه و شامّه و حواس دیگر.

کمال لذّت در کمال ادراک و وصال محبوب است و کمال اَلم بعد از ادراک، در عدمِ وصال است. هرگاه ادراک و وصالْ به حدّ کمال رسید و مُدرَک و محبوبْ جمیل مطلق شد، واجب است که لذّت نیز اشرف و اکمل گردد، ولیکن چون در عالم بقاء، ادراکِ همه به حدّ‌‏ کمال است و لذّت او در وصال، لذا اَلمِ او در عدم وصال است، چنان که در یکی از ادعیهٔ معتبره وارد است که:

«الهی! اگر مرا در دوزخ بسوزانی، چگونه توانم صبر کنم بر عذاب تو، گیرم صبر کردم، پس چگونه صبر توانم کرد بر فراق تو»؛ «فَهَبنی یا اِلهی وَ سَیدی وَ مَولای وَ رَبّی صَبَرتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیفَ اَصبِرُ عَلی فَراقِکَ».

آیات دالّه بر فضیلت علمای ربّانی بسیار است، از جمله این آیهٔ شریفه است که حق‏تعالی خَشیت را منحصر بر علما کرده است: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء»؛ یعنی این است و جز این نیست که از حق‏تعالی می‌ترسند از بندگان او طایفهٔ علما که: «جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا» و می‌فرماید: «ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ» و در آیهٔ دیگر نیز می‌فرماید: «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ».

اما سرّ این که حق‏تعالی در آیهٔ اوّلی به عبارت خَشیت فرموده نه به عبارت خوف، آن است که، هرچند خوف و خشیت در لغت به یک معنی است، لیکن اربابِ قلوبْ بین آنها فرقی قائل شده‌اند؛ و آن این است که خوف عبارت است از تألّم نفس به سبب ارتکاب مَنهیّات و تقصیر در عبادات، که این ترس در اکثر مردم حاصل می‌شود، هرچند بـه اختلاف مراتب بوده باشد، و مرتبهٔ عُلیای آن، در عدّهٔ قلیلی از ایشان حاصل می‏گردد.

اما خشیت، که آن حالتی است، حاصل نمی‌شود مگر بر آنان کـه مطّلع شوند بر عظمت کِبریاء و چشیده باشند لذّت قرب الهی را، این است که خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء». در هر آیه که علما و اولوالعلم آمده، حق‏تعالی صفتی از صفاتِ خاصه را بر علمای ربّانی ثابت کرده، چنان که در آیهٔ «یَخْشَی اللَّهَ» صفت خشیت را با حصر فرموده است. شخص عاقل از خدا می‌ترسد و کدام عاقل است که اَعقل از عالمِ ربّانی شود؟ کسی که فاقد عقل باطنی شود، از خدا نمی‌ترسد و عدم خوف، مبدأ و منشأ تمام معاصی است.

علم اگر از اصلِ سرچشمهٔ علوم که حضرات ائمهٔ ‌اطهارند‌‌‌‌‌‌‌‌‌(ع) اخذ نشود، یقین‌ حاصل نخواهد شد، بلکه سبب تشکیک مُشکِّک، زایل و بی‌مُدرِک خواهد شد. خشیت برای هر عالِمی ممکن نیست، بلکه برای عالمی است که قول او مُصدِّق فعل او باشد، و سرّ او موافقِ ظاهرِ او شود، و عمدهٔ مکارمِ صلحا و اصل صفات اَتقیا، و زهد در دنیا و میل و رغبت بی‏حدّ به آخرت، و ما‏عندالله در او جمع شود و بر‏خلاف آن، رغبت در دنیا و بی‌میلی به آخرت و ما‏عندالله در جُهَلا جمع می‌شود: «قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ». و برخلاف اهل دنیا، علمای ربّانی‌‏ گویند، اجرِ خدا از همه چیز بهتر است برای کسانی که ایمان آورده‌اند: «وَ قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ».

علم است که حضرات انبیاء علیهم‏السّلام‏‏ را به مقام قرب می‌رساند، و علم است که صاحبِ خود را مثل انبیاء کند در شفاعتِ روز جزا، و مقام و منزلت عالم ربّانی را نزد حق‏تعالی نهایتی متصوّر نیست.

ادامه متن