سعداء و اشقیاء
خاص الخاص آنانند که به معاد «مَقعَدِ صِدقٍ: قرارگاه صدق» میرسند و در مقام «عِندیَّت: قُرب الهی» ساکن شوند «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ». اما اَشقیا هم دو طایفهاند: شقی و اَشقی. شقی بعضی عاصیان امّتند که بر موافقت هوای نفسْ ثابت، و بر مخالفت فرمان حقّ، مُصرّ، و به قدم استیفای لذّات و شهوات، بر جادهٔ عصیان به معاد دوزخ و دَرَکات آن رسند: «فَأَمَّا مَن طَغَی وَ آثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی». حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: بیشتر چیزی که امّت مرا بر دوزخ بَرَد، دهان و فَرج است، یعنی به دهان، خوردن حرام و خوردن حلال به طریق اسراف و عدم تفکّر قبل از تکلّم، و به فرج، راندن شهوت به طریق حرام. اما «اَشقی»، صفت کافرِ منافق است که به کلّی به طلب دنیا و تمتعاتِ آن روی آورده و عمر خویش را در استیفای لذّات و شهوات نفسانی و حیوانی مصروف داشته، و پشت به دین و آخرت کرده و نعیم باقی بر تنعّم فانی باخته، «وَ مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ».
فرق بین شقی و اَشقی آن است که شقی اگرچه به شقاوت عصیان گرفتار است، ولی گاهی دلش، به سعادت قبولِ ایمان و تسلیم فرمان حقّ بر کار است و ممکن است عاقبت نجات یابد. اما اَشقی در دوزخ مُؤبَّد و مُخلَّد است و در او نور «لا اِلهَ اِلاَّ الله» نباشد که رهایی یابد و اهلیّت شفاعت ندارد، چنان که فرموده: «لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَی الّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی» که جز چنین کسان در عذاب الهی مخلّد نیست.
مظهر اعلای شفاعت
فردا چون صبح قیامت بِدَمد، سراپردهٔ عزّت در آن صحرای قدرت بزنند و ترازوی عدل بیاویزند، زندان عذاب از حجابْ برخیزد، ندای سیاست در آن عرصهٔ عُظمی دهنـد. در آن روز، مِسمار بر زبانها زنند و سلسلههای عدل بر پایها بسته شود، آثار مذلّت بر رخسارهها نشیند. مُنادی عدل ندا کند: ای زبانهای گویا خاموش شوید، ای دستهای ناگویا به تکلّم درآیید. ای گواهان بارگاه قدس، آنچه دیدهاید بگویید، اکنون نوبت گفتار شماست. ای جواسیسِ قدرت، آنچه دیدهاید اظهار کنید.
در آن ساعت است که بسی پردهها دریده شود، بسی نسبتها بریده شود، بسی سپیدرویان سیهروی شوند، زبانهای فصیح گنگ گردند. هزاران نقطهٔ نبوّت و عصمت به زانو نشیند. از فَزَع اکبرِ آن روز، حضرت آدم پیش آید و گوید: الهی، بر ما رحم کن. حضرت نوح آید و گوید: الهی، ممکن است بر ضعیفی ما رحم کنی؟ حضرت ابراهیم خلیلالله، حضرت موسی کلیمالله، حضرت عیسی روحالله پیش آید که الهی، بر ما رحم کن که ما را طاقت این فزع اکبر نیست.
آن حبیب خدا، مهتر عالم، سید آدم، مایهٔ فطرت، نقطهٔ نبوّت پیش آید: الهی، گنهکاران امّت مرا بیامرز و با محمّد(ص) هرچه خواهی کن! خطاب آید: ای حبیب من، کسی که به وحدانیت ما و به رسالت تو اقرار نمود، شفاعت را بر فِتراکِ دولت تو بستیم، به فضل و رحمت خویشِ گناهان آنها را پوشیدیم، از فزع اکبر ایمن گردانیدیم، به ایشان زُلفی و حُسنی دادیم.
خوشا به حال کسی که قلباً دین حنیف اسلام را پذیرفت و در طاعات و عبادات دست در مُتابعَت حبیب خدا زد. مدال سعادت ابدی بر سینهٔ او نصب کردند و مفاتیح کنوزِ خیرات بر دست کفایت او نهادند.
الهی! توفیق توبهٔ نصوحْ امروز بر همهٔ ما کرامت فرما تا مبادا در روز بازپسین، پیش تو و پیش مقرّبین درگاهت شرمسار شویم. روزی که گروهی را بنوازند به فضل، گروهی را براندازند به عدل، گروهی را بر سرای دوست آرند با رویهای تازه مانند گُلْ شکفته، گروهی را به زندان محنت برند با رویهای شکسته و خوار شده.
حمد بیپایان بر خدای منّان، مُحدِث کَون و مکان، و درود نامعدود بر رهبر ما خاتم پیغمبران و آل طاهرین او، و سلام بر محبّان مخلِص سفیران حقّ.




