شفاعت
علت دیگر برای رفع عذاب، شفاعت است. شفاعت مشتق است از کلمهٔ «شَفع» یعنی جفت کردن چیزی با چیز دیگر، و به معنی تقویت و اِعانت هم آمده است. گویا شفیع، زیاد میکند بر منافع دنیوی و اخروی کسی به
تحصیل مغفرت و درخواست از حقتعالی یا صاحب مقامی، و معانی اصطلاحی مستعمل در آیات و اخبار؛ همه مناسب با وجه اشتقاق آن است.
به حکم فطرت و غریزهٔ متداولـه، اگـر بخواهند شخصِ با عظمتی را ملاقات و عَرضِ حاجت نماینـد و یا برای مجرم و مقصّـری طلب عفـو کننـد، فـرد والامقام و بزرگی را کـه ردّ قـول و طـردِ درخواست او نشود، به وساطت میبَرند و بدین ترتیب به مقصد و مراد خود میرسند.
میان دو چیزی که به هیچ وجه شباهت و سنخیّت وجود ندارد، اگر یکی بخواهد در دیگری تأثیر کند و دیگری هم متأثّر شود، میان آنها واسطهای لازم است؛ و این واسطه باید دارای دو جنبه باشد: از یک جنبهٔ مماثل با عالی و از جنبهٔ دیگر مشابه با سافِل، تا اثر را از مؤثر گرفته و در متأثّر باقی گذارد. چه اگر شبیه مؤثر نشود، اثر نتواند گرفت و نیز اگر سنخیّتی با متأثّر نداشته باشد، تأثیر نتواند گذارد. بنابراین، اگر چنین واسطهای نباشد، افاضهٔ فیض از عالی به دانی و از مُفیض به مُستَفیض، عادتاً محال و غیر ممکن است.
به عنوان مثال، میان گوشت و استخوان سنخیّتی وجود ندارد، و اگر عضلات و رگها بخواهند خون و غذای لازم و مورد نیازِ استخوان را که کلسیم است، از گوشت بگیرند و به استخوان رسانند، به حکم سنّت آفرینشِ الهی، محال است و این امور جز در موارد معجزه و خَرقِ عادت امکانپذیر نیست. بدین جهت خداوند متعال، میان گوشت و استخوانِ بدن، غضروف آفرید که نه به صلابت و استحکام استخوان است و نه به نرمی و سستی گوشت، و این غضروف غذای لازم را از گوشت به استخوان رسانده و آن دو را به هم اتصال میدهد.
ضرورت شفاعت
حکم برزخ و واسطهٔ میان اشیاء متضاد در مقام فعل و انفعال، در همه جا جریان دارد تا چه رسد به خدا و خَلق، که تبایُن و تضادّش به مراتب از آنها بالاتر و آشکارتر است. خداوند متعال به هیچ وجه با بشر و خلق، سنخیّتی ندارد چنان که بین وجود و عدم، نور و ظلمت، حیات و موت، علم و جهل، سنخیّتی نیست. برای ورود به بارگاه حکیم علیالاطلاق، از آنجا که فردِ عاصی در نهایتِ درجهٔ حقارت و کوچکی است، به حکم قانون مذکور، وسیله و واسطه برایش لازمتر و اَصحّ است.
تردیدی نیست که خداوند تبارک و تعالی، بلاواسطه قادر به افاضهٔ فیوضات خویش است، لیکن چنان که ذکر شد، این برخلاف سنت اوست. پس اگر مردم بخواهند به او توسّل کنند و حوایج خویش و همه گونه سعادتی را از او طلب نمایند، یگانه وسیله برای اخذ فیوضات، سلسلهٔ جلیلهٔ حضرات اوصیاءاند، باید با اخلاص کامل به آنان توسل کنند تا به نتایج مطلوب نایل آیند.
خداوند متعال در قرآن مجید فرموده: زمانی که مردم به نفسِ خود ظلم کنند و پیش تو آیند و آمرزش طلبند، و پیغمبر خدا(ص) برای ایشان طلب مغفرت کند، خداوند تعالی توبهٔ ایشان را قبول و حوایجشان را اجابت فرماید، و نیز میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بپرهیزید و وسیلهای به سوی او بجویید، یعنی با وسیله پیش خدا روید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ».
البته شفاعت در اصل مخصوص ذات اقدس الهی است، ولی خداوند تبارک و تعالی برای نشان دادن مقام حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء و شهدا و اخیار و مؤمنین، آنان را در پیشگاه خود شفیع قرار میدهد. در آن مقام که شفیع از خود فانی و به حقّ باقی است، ظاهراً تمام فعل و انفعالات و حرکات از اوست، ولی در معنا مُتَصرّفِ حقیقی و محرّکِ اصلی آن حرکاتِ معنوی، خداوند تبارک و تعالی است.
اختلاف کردهاند در این که آیا شفاعت برای مؤمنین مستحقّ بر ثواب است یا بر اهل کبائر که مستحقّ عِقابند؟ طایفهٔ مُعتَزِله قائلند بر اوّلی و گفتهاند شفاعت موجب تقویت و ازدیاد منافع استحقاقی اخروی است نه برای اسقاط عذاب، اما طایفهٔ عامّه و شیعه قائلند بر این که شفاعت موجب اسقاط و دفع مَضارّ است از مؤمنین عاصی.
طایفهٔ معتزله که نفی شفاعت میکنند در حقّ اصحاب کبائر، دلیل ایشان یکی این آیه است: «وَ اتَّقُواْ یَوْمًا لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئًا وَ لاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَ لاَ یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَ لاَ هُمْ یُنصَرُونَ».
قطع نظر از جواب دیگران، به این استدلالْ ما چنین جواب میدهیم که مراد از «یوماً» در این آیهٔ شریفه، روز قیامت نیست بلکه روز موت است. دلیل دیگر ایشان بر نفی شفاعت در حقّ اصحاب کبائر، آیات نافیهٔ مطلقیهٔ شفاعت است مثل آیه: «لَایَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی» و مثل آیه: «فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ»؛ پس شفاعتِ شفاعتکنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد.
جواب این که مُسلِمِ صاحب کبیره، به جهت ایمان بر توحید و حقایق، داخل است در «لِمَنِ ارْتَضَی» پس، از شفاعتْ محروم نخواهد ماند، و آیه: «فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ» در حقّ کفّار است و ما هم معتقدیم بر آن. پس چون عدمِ نفعِ شفاعت در حقّ کفّار ثابت شد، واجب است که حال مسلمین به خلاف حال ایشان باشد.
اهل بهشت میپرسند از اهل دوزخ که شما در دنیا چه کردید تا این گونه به عذاب الهی گرفتار شدید؟ جواب میدهنـد: «وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ». از این آیهٔ شریفه کـه تکذیب روز قیامت است، معلوم میشود کـه ایشان کفّارند و روز قیامت را انکار مـیکـردند، این است که میفرماید: «فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَهُ الشَّافِعِینَ».
دلیل دیگر بر ثُبوتِ شفاعت در حقّ اهل کبائر، این آیهٔ شریفه است: «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ». این آیه خطاب است به حضرت رسول اکرم(ص) که: ای رسول من، استغفار کن بر هر مؤمن و مؤمنه، چون حقتعالی امر کند به دعا، لابدّ است که دعای او را قبول کند وگرنه لازم آید که خدا پیغمبر خود را امر کند به دعا و ردّش نماید، و این موجب تحقیر آن حضرت بوده و سزاوار شأن حقتعالی نیست. پس ثابت میشود که دعای آن حضرت در حقّ عُصاه، مستجاب خواهد شد.
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا». این آیهٔ شریفه دلالت میکند بر این که، هرگاه رسول خدا صلیالله علیه و آله استغفار کند بر عُصاه مؤمنین، حقتعالی ایشان را خواهد بخشید. معلوم میشود از این آیهٔ شریفه که خداوند متعال در دنیا، دعای آن حضرت را قبول فرموده، پس در آخرت هم قبول خواهد فرمود، زیرا که در آیهٔ شریفه، قائل به فَرق نیست.
علاوه بر این، اخبار کثیره از خاصه و عامّه وارد شده که شفاعت آن حضرت و اولاد طاهرین او و علمای ربّانی، مختص بر عُصاه مسلمین است و آیه: «مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ» دلالت میکند بر این که، کسی شفاعت نمیکند در روز قیامت مگر به اذن و امر پروردگار متعال، و این آیه هم در خصوص مشرکین است که خیال میکردند اَصنام برایشان شفاعت خواهند کرد.
به اِجماع امّت، کفّارْ خارجند از شفاعت، پس باقی میماند عُصاه مسلمین که شفاعت برایشان خواهد شد و از آیات کثیره و اخبار معلوم میگردد که شفاعت بر عُصاه مسلمین از محتومات است.
بنابراین، از چیزهایی که باعث نجات مؤمنین است، شفاعتِ شافع روز قیامت و ائمّهٔ طاهرین علیهمالسّلام میباشد که چون عرصهٔ قیامت برپا شود، آن حضرت، خود و آل طاهرین او، دامن شفاعت برزنند و کمرِ عذرخواهی نامهسیاهان بر میان بندند و عفو گناهان مؤمنین را از درگاه الهی مسألت نمایند؛ چنان که خداوند مهربان بر آن برگزیدهٔ جهانیان وعده داده شفاعت او را قبول خواهد
فرمود: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی».
از بشارتهایی که وارد شده، معلوم میشود که شخص مؤمن در دوزخ، مُخَلّد نخواهد بود و از آیات و اخبار بسیار معلوم میشود که خداوند متعال آتش دوزخ را از برای کفّار خلق کرده و با آن مؤمنین را میترساند و تخویف میکند، چنان که میفرماید: «یُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ».
از آنچه ذکر شد معلوم میشود که رَجاء و امیدواری به عفو و رحمت الهی، بعد از طاعت و عبادت است و بدون آن، امیدواری به رحمت الهی، غرور و حماقت است، و آیات و اخبار بسیار در این باب وارد شده، چنان که خدای تعالی فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ الَّذِینَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ راستی آنان که ایمان آوردند و آنان که در راه خدا مهاجرت و جهاد کردند، امیدوار به رحمت خدا میشوند و خداوند آمرزندهٔ مهربان است.
آری، حضرت خاتمالانبیاء(ص) راضی نخواهد شد که یک نفر هم از امّت او داخل دوزخ شود، لیکن این هم وقتی است که توبهٔ انسان خالص بوده، به نحوی که اعمالش قابلیّت و استعداد عفو را داشته باشد، مثل برزگری که تخم سالمی در زمینِ مستعدّی بکارد و در موقعش آبیاری کند و علفهایی که مانع نموّ و رشد کردن آن تخم است پاک کند، بعد از آن امیدوار به برکت و رحمت الهی گردد، و اِلّا به سبب غفلتِ زارع، تخمْ ضایع شده و ثمر نخواهد داد.
ایمان به منزلهٔ تخم، و قلب به منزلهٔ زمین است، و طاعات، آبِ آن زراعت میباشد، و تطهیر نفس از معاصی به منزلهٔ تنقیه آن زرع است، و محضِ امیدواری و منتظرِ رحمتِ خدایی بودن، بدون عمل، سودی نخواهد داد و از اینجا معلوم میشود معنی توبهٔ خالص که خداوند متعال میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا».




