عوالم وجود
در همه عوالم فوق، صورت و معنی، دیدن و شنیدن و . . . اصل و فرع وجود دارند. اصولاً وجودِ بیصورت مساوی با عدم است و هیچ عالَمی نیست که فاقد صورت باشد. ولی مراتب صُوَر در عوالم مختلف، تفاوت زیادی با هم دارند، تا آنجا که برای ذات اقدس الهی صورت اطلاق نمیشود، زیرا صورت او قابل قیاس به هیچ صورتی نیست. منظور از تنزّه مجردات از رنگها، طعمها، صُوَر و ابعاد نیز، تجرد آنها از رنگ، طعم، صور و ابعاد ظاهر و ناسوت است وگرنه هر یک از آنها این خصوصیات را متناسب با مرتبهٔ عالم خود داراست. به عنوان مثال، هر موجودی در آن عوالم رنگ مخصوص به خود دارد از جمله رنگ خدایی، و رنگها در عوالم بالاتر دارای معانی مخصوص به خود هستند.
ابعاد مجردات نیز غیر از ابعاد جسمی و مادّی است، به طوری که عوالم عُلوی در قبال موقعیت، به مانند موجودات مادی، محتاج زمان و مکان نیستند. بنابراین آنچه در عالم ناسوت است، در عوام بالاتر نیز هست، با این تفاوت که:
اولاً – عوالم ماوراء طبیعت نسبت به عالم ناسوت مانند اصل و فرعند. ولی تفاوت این اصل با فرع، ماوراء تفاوتها و تفاضلهای اصل و فرع عالم مادی و دنیوی است.
ثانیاً – هر آنچه در عالم ملکوت و عوالم بالاتر از آن است، مراتب بالاتر و اعلاتر موجودات ناسوتی است، به طوری که این ادنی، مراتب نازلهٔ آن اعلی است و به هیچ وجه قابل مقایسه با هم نیستند.
ثالثاً – هر چه در عالم مادی است، صورت عوالم معنوی است، یعنی حقیقت اشیاء در عوالم بالاتر است.
هر یک از عوالم معنوی سایهای نسبت به خود دارند و عالم مادی نیز یکی از سایههای عوالم معنوی است. به عبارت دیگر، اگر کسی از روی فهم و تدبر نظری در خلایق افکند، در هریک مظهر قدرت خدا بیند که هیچ اختلافی مابین این مظاهر نیست و هر کدام از قدرت مطلقیهٔ صانع خویش سخن میراند. در این مقام معلوم میگردد که، هر چه در آسمانهاست در زمین است، و هر چه در زمین است در آسمانهاست، و آنچه در غیب است در شهادت است، و ظاهر عنوانی است بر باطن.
کسی که خیال میکند، خیال خود را به حروف و کلمات تعبیر آورد، و این حروف و کلمات را به صورت خیال خود ترکیب نماید و عکس مسأله، اگـر عیبی در حروف و کلمات افتد که عاقل بشنود و ببیند، میفهمد که آن کس چه خیال کرده است. همچنین، عکس عوالم به دنیا افتاده و عکس جملگی با عکس صانع آنها در دل ماست و هر چه دل صافتر بوَد، عکسها روشنتر نمایان گردد.
بنابراین، در انسان عوالم چهارگانهٔ مذکور وجود دارند، ولی برای اذهان عمومی که در زندانِ عالمِ طبیعت محبوس است، ادراک آن سخت و دشوار است. اما با این همه، اگر به استعدادها و قوای عالیهٔ ادراکی خود نظری بیفکنیم، میبینیم که از وجود عقل و علوم و افکار ذهنیه، راهی به تصویر مجردات آماده است.
عقل، هستی مجرد
اگر در صورت عقلیه که در ذهن مُرتَسَم است تأملی نماییم، درمییابیم که این صورت موجود بوده و دارای هویت و هستی است. برهان بر هستی صور عقلیه، آثاری است که بر آنها مترتّب است و این آثار موجودات خارجیه، از آن صُوَر است. مخترعان و ارباب صنایع و هر فاعل مختاری که از روی قصد و اراده کاری را انجام میدهد، بر طبق نقشهٔ علمیه و صورت ادراکیهای است که در ذهن قبلاً آماده نموده، و پیدایش فعل و عمل در خارج، نمود و ظهوری است از آن صور.
گرچه صُوَر علمیه و عقلیه، هستی واقعی دارند اما هستی آنها از سنخ محسوسات نیست، زیرا اشارهٔ حسیه بر آنها راه ندارد و دارای ماده، مقدار، سمت و مکان نیستند. چه اگر ماده و جسم بودند، چندین صور عقلیه از آن اشیاء مختلفه به جهت تزاحم اجسام در ذهن جمع نمیشدند.
موجودیت و هستی صور عقلیه، نوعی از هستی مطلق است و بهترین تعبیر برای مجردات این است که گوییم، هر یک از آنها از امواج هستی مطلق است.
برای مجرد از ماده، هستی و موجودیت حقیقی است و صور عقلیه و علمیه، وسیع و محیط و برتر از هستی حسیه است. کسانی که هستی را منحصر به ماده و مادی دانستهاند، نهایت قصور ادراک و محدودیت در تفکر دارند.
و اما خود عقل، جوهری است مجرد از ماده و جسم و صفات آن، یعنی بُعد و مساحت جسمی ندارد و اَشکال هندسی، عارضِ او نیست و از صفات طبیعیه مانند حرارت و برودت و رنگها و طعمها منزّه است.
مقام عقلِ مجرد، برتر است از صور عقلیه، زیرا که عقل جوهر است و از توابع و ظهورات موجود دیگری نیست، بلکه در حد ذات خود حقیقی بوده و قائم به خود میباشد، لیکن صور عقلیه، قائم به خود نیستند.
فعلیت عقل، ادراک و تعقل است و در ادراک، حاجت به آلت دیگر و قوای خارج از خود ندارد، ولی نفس در ادراک حسی مانند دیدن و شنیدن، نیاز به آلت باصره و سامعه دارد.




