فشار قبر و تصفیهٔ روح
به بیان دیگر، تهیهٔ جوهر و چکیدهٔ هر شیء بدون تجزیه و تصفیه امکانپذیر نیست. همچنان که برای تحصیلِ جوهرِ اشیاء ظاهری تجزیه و تصفیه لازم است، برای حصول جوهرِ عوالم باطنی و معنوی نیز تجزیه و تصفیه ضروری است.
قالب بشر از عالم مادیّات است و روحش که جوهر اصلی وجودِ اوست از عالم مجرّدات. و کمال مُباینت بین مجرّد و مادّی است و به حکم تقابل، هریک از آنها در حین غلبه، دیگری را مغلوب کرده تحت تصرّف خود درمیآورد.
در اثر غلبهٔ جسم خاکی، روح از اظهار خصوصیّات ملکوتی خود بازماند. چه، حقتعالی روح را بیرنگ آفریده و رنگِ آن از اعمال نفسانیّه یا عقلانیّه است که رنگ کفر یا ایمان به خود گیرد، چنان که خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنکُمْ کَافِرٌ وَ مِنکُم مُّؤْمِنٌ».
بنابراین، روح در قالب خاکی امکان دارد که موحّد کامل باشد یا موحّد ناقص یا این که موحّد نباشد. حصول هر سه حال در نتیجهٔ تزکیهٔ کامل یا تزکیهٔ ناقص یا عدم تزکیه است. در عدم تزکیه، آزادی برای روحْ چندان میسّر نیست تا از عالم مجرّدات فیضیاب شود. در نتیجهٔ تزکیهٔ ناقص، تا اندازهای برای روحْ آزادی میسّر است و میتواند نتایج حقیقی توأم با نتایج مَجازی از عالَمِ مجرّدات و مادیّات حاصل نماید، ولی در نتیجهٔ تزکیهٔ کامل، روح آزاد است و میتواند از عالَمِ مجرّدات نتایجی به تمام معنا معنوی و رحمانی حاصل نماید. به عبارت دیگر، آلودگی روح در نتیجهٔ ارتباط با قالب ظاهر است؛ هرچه ارتباط روح با قالب و تعلّقات مربوطهاش بیشتر قطع شود، روح موحّدتر است و در موقع قطع ارتباطِ کامل، روحْ موحّد کامل است و سیر آن به عالم مجرّدات یا موحّدین کامل میباشد.
بنابراین، سیر در عوالم روحانی و اخذ نتایج معنوی برای بارور ساختن استعدادهای عالیهٔ انسانی و تکامل جوهر اصیلِ روح الهی، نیاز به تزکیه و تصفیهٔ روح از آلایشهای نفسانی و تعلّقات غیر الهی دارد.
تجزیه و تصفیهٔ ظاهر و باطن، به خصوص تجزیه و تصفیهٔ باطن، بدون فشار میسّر نیست. فشار در ظواهرْ خصوصاً در بواطن، در اثر حکم است و حکم بدون حاکم به وجود نمیآید. هر تجزیه و تصفیه نوعی فشار دارد. گرچه در بعضی موارد امکان دارد که فشارِ تجزیه و تصفیه، تأثّر و تألّم باشد ولی منظور از فشار، لزوماً تأثّر و تألّم نیست. ممکن است فشارِ بعضی تجزیه و تصفیههای توأم با تفکّر یا عمل، سرورآور باشد.
در حقیقت، فشار که وسیلهٔ تجزیه و تصفیه است، عبارت از نیرویی است که در اثر غلبه، اجزاء بیگانه و خارجی جسمی یا موجودی را خنثی کرده و از میان بردارد تا با رفع آن عوارض، ماهیّت و جوهرِ اصلی آشکار گردد. فشار وارده به روح در عالَمِ دیگر نیز برای تجزیه و تصفیهٔ آن است.
آنان که در دار دنیا، به تصفیهٔ نفسِ خود از رذائل اخلاق و ذمائم اعمال نپرداختهاند، و در انجام حسنه و اکتساب فضایل مُستَحسَنه قُصور ورزیدهاند و در نتیجه، روحشان به صیقل تزکیه، روشنی و صفا نیافته تا انکشاف حقایق در آن حاصل شود، بلکه در اثر ورودِ آثارِ ظلمانیّه، از قبولِ اِشراق و انوار محروم ماندهاند، بعد از مرگ، برای طی مراحل تکامل، ناچار از تحمل فشار قبر یعنی عالم برزخ و نیز عالم آخرت هستند.
تجلّی اعمال در سیمای انسان
در عالم برزخ تمام صورتها، صورت عمل به خود میگیرند و نتیجهٔ اعمالِ انسان را منعکس مینمایند. سیما و صورت محبوسین، ماوراء عالم مادی بودهِ، بسیار زشتتر از سیمای دنیوی آنان است. اهل اَعراف و مُتَنعّمین گرچه صورتشان شبیه صورت دنیوی و عالم مادی آنان است، اما در آنجا هرگونه مرضِ جسمی و روحی و نقص عضو برطرف میشود.
زیبایی صورت متنعّمین، ماوراء زیبایی عالم مادی است. پیری، امراضِ جسمی و روحی به کلّی برطرف شده با صوَر زیبای عملْ آراسته هستند؛ به اندازهای زیبا هستند که هرگونه وجاهتی تصوّر شود، هرگز قابل مقایسه با آن نیست. زیبایی صورت آنان، زیبایی عملشان است.
آری، علم و عمل، دو گوهر نورانی هستند و نفسْ بـه وسیلهٔ این دو گـوهر، نورانی میگردد.
بهرهٔ انسان هرچه از این دو گوهرِ فروزان بیشتر باشد، مراتب وزن انسانی او بالاتر است. آلام و لذّات اخروی انسان، به نسبت ادراکات یا عدم ادراکات اوست. ادراکات الهی در اصل نصیب کسانی است که از علم و عمل الهی بیشتر و بلکه در حدّ اعلا بهرهمندند.
در نَشئَه دیگر، انسان به صورت علم و عملِ خویش برانگیخته میشود و بدنی را که با خود به نشئه دیگر میبَرد، بدنی است که خودِ او ساخته است. آن بدن را تخمهایی ساختهاند که در مزرع دل کاشته است چه، هر کسی زارع و مزرعه و بذرِ خویش است: «الدُّنیا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ».
هر عملی ظاهری و باطنی دارد، زیرا در اعمالْ قدرت خلاقیّه وجود دارد و هر عملی، اعم از این که خیر باشد یا شرّ، خالق صورت باطنی خود است.
صورت باطنی اعمال چند قسم است که از جملهٔ آنها، صورت ملکوتی و لاهوتی است، و پاداش و مجازات اخروی هر کس، همان تجسّم باطنِ اعمال اوست که ممکن است در سه مرحله بر او محیط و جلوهگر شوند: دنیوی، برزخی و اخروی.
حضرت علی علیهالسّلام میفرماید: آن قرینی که با تو دفن میشود و با تو در عالم برزخ و قیامت است، آن غایات و نهایات اعمال و افعال تو است. یعنی موت، جدایی از غیرِ خود است و همهٔ انتساباتِ اعتباری انسان در موقع مرگ، از او جدا میگردد و همنشینان او از زشت و زیبا، غایات اعمال و افعال اوست. چنان که در اخبار و احادیث صحیح آمده که «در نَشئَه دیگر، اگر انسان از دوستان خدا باشد، کسی نزد او میآید که زیباترین و خوشبوترین و خوشجامهترین افراد است و به او گوید، ترا بشارت باد به نسیمهای جانفزای الهی، و گلهای خوشبو و بهشت پر نعمت، مَقدَمت مبارک باد.
ولیّ خدا میپرسد: تو کیستی؟ او در پاسخ گوید: من عمل نیکوی تو هستم که از دنیا به سوی بهشت آمدهام. و اگر آن شخص از دشمنان خدا باشد، کسی به نزد او آید که زشتترین و بدبوترین و بدلباسترین خَلق است و به او گوید: ترا به ورود به دوزخ و عذاب الهی خبر دهم! از او پرسد: تو کیستی؟ پاسخ دهد که من عمل و کردار زشت تو هستم».
آری باطن اعمال انسان همواره قرین اوست و لذا توان گفت که ریشهٔ اشجار سعادت در نفس انسان غَرس شده است. این است که حضرت علی(ع) میفرماید: وزنِ انسانی خود را با علم و عمل بالا ببرید و بدانید که با دنیا، آخرت است. یعنی هم اکنون بهشت و جهنم موجود است نه این که آخرت بعد از دنیا باشد تا در طول زمانی آن قرار گیرد.
مردان الهی آنانند کـه قبل از روز حساب، هر روز بـه محاسبهٔ وزنِ انسانی خـود میپردازند، زیرا آنان این تعلیم الهی را خوب فرا گرفتهاند که: «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ»؛ روز قیامت، وزنْ حقّ است و موزون، اعمال انسانهاست.




