لطیف بودن خدا
او خدای لطیف است و بر هر چیزی احاطه دارد و چیزی بر او احاطه ندارد. مسلّم است هر چیزی که لطیفتر است، احاطهٔ او بر اجسامِ کثیفه، بیشتر است. این مطلب با مثالی تا حدّی روشن میشود: مثلاً خاکْ غلیظ است و آب نسبت به خاک لطیف، و حرارت از آب و خاک هم لطیفتر است و اینها همه از نظر لطافت و کثافت، مکانی دارند جداگانه، و با یکدیگر نیز مَعیت دارند. اگر ظرفی را از خاک پر کنیم که در آن ظرف هیچ خاکِ دیگر را جای نباشد، باز در میان آن خاک، آب را مکانی است که در آن، خاکْ نتواند بود و در میان آن آب، حرارت را مکانی است که در آن آبْ نتواند بود.
هر چیزی که لطیفتر است، نفوذ و شمول احاطهٔ او بیشتر است. هیچ ذرّهای از ذرّات خاکْ یافت نمیشود که آب به آن محیط نباشد و همچنین حرارت نسبت به آب. اینها همه با همند و با هم معیت دارند؛ ولی هر کدام را مکانی است جدا، و کثیف نمیتواند در مکانِ لطیف باشد و لطیف، کثیف را خَرق نکند و جای آن را تنگ ننماید.
هرگاه چراغی را در خانهٔ تاریک آورند و آن خانه به نور چراغ روشن گردد، جای هوای اتاق تنگ نمیشود و احتیاج نیست که قسمتی از هوای اتاق خارج شود تا نور چراغ به آن راه یابد، زیرا نور در مکان خود، و هوا در مکان خاص خویش قرار گرفته، و نور هوا را خرق نکند و جای او را تنگ ننماید.
پس، با این که عناصر در مکانی و جهتی هستند و قابل تجزیه و تقسیم میباشند، در عین حال هیچ تزاحمی بین آنها نیست؛ لطیف محیط بر کثیف است و با هم نیز معیت دارند. ولی ذات باریتعالی جسم نیست، در مکانی قرار نگرفته، و لطیف حقیقی اوست و هیچ موجودی از موجودات بر او احاطه ندارد، زیرا کثیف نمیتواند بر لطیف محیط شود و هیچ چیز نتواند حجاب ذات او باشد، این است که: «لا تُدرِکُهُ الاَبصارَ وَ هُوَ یدرِکُ الاَبصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الخَبیرُ». آیا اهل دنیا نباید به همین یک آیهٔ شریفه، ایمان به خاتمالانبیاء(ص) بیاورند و تصدیق کنند که آن حضرت در علمِ عالی توحید، آخرین تعلیمات را در دست بشر نهاده است.




