معلومات خدا
علم او عین ذات اوست، و ذات او واقع نشود بر معلوم، و متحوّل از حالی به حالی نمیباشد، و علم واقعِ او بر معلوم، اثر فعل اوست. علوم مبذوله بر حضرات انبیاء و ائمهٔ اطهار علیهمالسلام، معلومات اوست نه علم ذاتی او.
علم خدا ازلی است اگرچه در مرتبهٔ اول از معلومات اثری نبود. او خدائی است ازلی و علم او عین ذات او و ذات او عین علم اوست و عدم تحقّق معلومات، مُنافی عالِمیت و مستلزم عدم علم واجب نیست.
معلومات او بر دو قسم است: قسم اول حقایق امکانیّه و صَوَر قابلیه هستند که مجعول او میباشند قبل از خلقِ اکوان آنها، و عدم، سابق نیست بر این قسم معلومات، و اول نیست بر آنها غیر از جاعل آنها، و قسم دیگر مُکوَّناتی است که خلق کرده آنها را به ترتُّب تقدّم و تأخّر، و همه آنها حاضرند پیش او با اوقات مُتَرتِّبه و امکنهٔ مختلفه و جهات مُتَشتّته.
مشغول نمیکند او را زمانی از ازمنه، و نمیپوشاند او را مکانی از امکنه، و استدبار و استقبال در اوقات او نمیباشد، به جهت آن که او به کلّ اشیاء و موجودات احاطهٔ سرمدیّه دارد. اوست خدای ازلی و ابدی، مسبوق بر علت نیست، بوده است پیش از پیش، بدون پیش، و خواهد بود بعد از بعد، بدون بعد.
مدرک، سمیع و بصیر
خداوند عالَم مُدرِک است و ادراک او به حواس نیست، زیرا ادراک با حواسْ نقص است و خداوند متعال مُستجمِع جمیع کمالات است. خداوند متعال سمیع است ولیکن نه به آلت سمع، و بصیر است نه به جارحهٔ ابصار، زیرا اگر چنین شود صاحب اجزاء باشد و لازمه آن، مکان است و همه اینها محال است بر او. اوست واجبالوجود و واجد و منزّه و مبرّاست از نقایص.
مراد از سمیع و بصیر بودن او، آن است که باریتعالی عالم است به جمیع مسموعات و مُبصَرات بدون آلت، یعنی علم حضوری دارد به مسموعات و مشهودات. بدیهی است خداوند متعال علم به ملموسات و مَذوقات نیز دارد، ولی خداوند را سمیع و بصیر گویند لیکن ذائق و لامس نمیگویند، چون لمس و ذوق، اطلاق میشود به جسمانیات.
آری، شنوایی، ذات او بود و از مسموعات چیزی نبود، و بینایی، ذات او بود و از دیدنی هرگز نبود که در حیطهٔ بینایی درآید، و توانایی، ذات او بود و از مقدورات چیزی نبود که تحت توانایی درآید.
خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید: «اِنَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ مُحیطٌ» او در هر زمان و مکانی حاضر و ناظر است و بر همه چیز احاطه دارد. لکن شرط عمدهٔ ادراک حضور او، شُمول فضل و رحمت واسعه و نظر و توجه خاص اوست. البته فیاض مطلق، آنی از فَیضان و سَرَیان نمیایستد، اما استعداد قبول نیز شرط است و لذا به علت اختلاف استعدادها و کیفیت قلوب، همه نمیتوانند یکسان از آثار رحمت و فضل و توفیق الهی برخوردار باشند.
حضور انواع و مراتبی دارد و گرچه به طریق فرع و مجاز به کلّ ماسوای حق نیز صدق میکند، ولی حضوری که ماوراء حضورات دیگر است، حضور ذات اقدس الهی است. کمال حضور الهی را در موارد کثیره میتوان مشاهده کرد که هر کدام علائم و آثار و خواصی دارند، اما موردی که بر تمام موارد دیگر امتیاز و برتری دارد، شُمول رحمت و ظهور توفیق او در محبوبین درگاه الهی است.
در هر حضور، امکان فراق و هجران نیز هست، یعنی فراق و هجران بود که تبدیل به حضور و وصال شد. هر حضورْ ظاهر و باطنی دارد. امکان دارد فردی حضور داشته باشد، لکن آن حضورش عین فراق باشد. برعکس ممکن است فردی غایب باشد، اما غیبت او کمال حضور باشد. ولی حضور واقعی در اشرف کاینات، نه تنها حضور ظاهری که حضور باطنی است و بلکه حضور ظاهری و باطنی.




