جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

مفهوم صفات سلبیّه

چنان که قبلاً اشاره شد، صفات دو قسم می‌باشند: صفات کمالی و صفات نقص. صفات کمالی، صفاتی هستند که بر حسب ارزش وجودی، بیشتر و آثار وجودی آن فزون‏تر است به موصوفات خود. اگر در معانی صفات نقص دقیق شویم، می‌بینیم که در معنی منفی بوده به جهت فقدان از کمال، لیکن اگر نفی صفات نقص کنیم، معنی کمال می‌دهد؛ چنان که اگر نفی نادانی کنیم، معنی دانایی، و نفی ناتوانی، معنی توانایی می‌دهد. از اینجاست که قرآن مجید، هر صفت کمالی را مستقیماً برای خدا اثبات می‌کند و هر صفت نقص را نفی کرده و منفی آن را برای خدا ثابت می‌کند. مانند این که می‌فرماید: «هُوَ العَلیمُ القَدیرُ»؛ «هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ…». در آیهٔ دیگری می‌فرماید: «تَبارَکَ اسمُ رَبِّکَ ذِی الجَلالِ وَ الاِکْرامِ». جلال و اِکرام هر دو از صفات ثبوتیهٔ خالق به شمار می‌آیند و در اینجا جلال، اشاره بر مُبرّا بودن او از صفات سلبیّه، و اِکرام، اشاره به سوی صفات ثبوتیهٔ اوست. خداوند متعال در ذکر، مقدّم داشت صفات سلبیّه را بر صفات ثبوتیّه، به جهت آن که، دفع مَضرَّت اهمّ است از جلب منفعت، و تحلیه به اوصاف جمیله، موقوف است بر تخلیه از اخلاق رذیله. چنان که زراعت و اشجار، خوب نموّ نمی‌کنند مگر به تصفیهٔ زمینِ آن از خس و خار و احجار، کمال خدا نیز اثبات نشود مگر به نفی و ابطال نقایص از او. ما دیدیم نقایص خود را که مستهجن شد پیش عقل، و فهمیدیم که این نقایصْ از عجز ماست که در دفع آن معطّلیم، لیکن تنزیه می‌کنیم خدا را از نقایص به سبب کمال و قدرت او.

شریک و احتیاج

خداوند عالَم را شریک نیست، نه در واجب بودن و نه در خداوندی، و نه در خلق کردن موجودات، و نه در استحقاق عبادت و پرستیدن. خداوند عالم محتاج نیست، نه در ذات و نه در صفات به سوی غیرِ خود، از مکان و زمان، و از کیفیت و حالات و آلات. عدم احتیاج او از جهت ذات، آن است که او واجب‌الوجود لِذاتِه است و لازمهٔ آن، استغناء است از همه چیز و این منافی حاجت است. عدم احتیاج او از جهت صفات، آن است که صفات او عین ذات اوست، مثلاً قدرت او عبارت است از ذات او به اعتبار صحت فعل او.

تغیّر و حدوث

تغیر و تبدّل به ذات اقدس خدای ازلی و لَم یزَلی راه نمی‌یابد. زیرا تغیر، حادث شدن صفتی است که در ذات نبوده و برای این حدوث، سبب لازم است. اما آن سبب، غیرْ نمی‌تواند باشد چون این امر با وجوبِ وجودْ مباینت دارد. از طرف دیگر، آن علت در ذات الهی هم نیست، زیرا شیء واحد نمی‌تواند هم قابل باشد و هم فاعل. بنابراین جمیع صفات الهی عین ذات اوست و هیچ گونه تغیری بدان راه ندارد.

خداوند متعال، قدیم است و قدیمْ آن است که مقدم باشد بر کلّ، و کلِّ ماسوای او محتاجند به او به جهت امکان آنها، نه اَتَمّی از اوست و نه اشدّی از او، و متناهی به حدی نمی‌باشد تا مرتبه‌ای والاتر از آن متصوّر شود، که او فاقد آن مرتبه باشد. او را عدم نیست تا حاجت، داعی شود به سوی سبب، و برای او مطلبی نیست تا محتاج به مُعین باشد، و واسطه بر فعل او نیست زیرا او مبدأ کلّ وجود و مصدر کلّ فُیوض است، و موقوف بودن خلقِ بعضی اشیاء به واسطه، به جهت احتیاجِ مخلوق است بر واسطه، و کلّ واسطه، مخلوقِ اوست.
ادامه متن