مفهوم نبوّت
فواید بعثت
ضرورت بعثت
فصل اول - بعثت و عصمت
مفهوم نبوّت
نبوّت به حسب معنی تصوّری، عبارت است از مبعوث بودن بشر معصومی و خبر دادن او از احکام متعلّقه به اَفعال عباد با وحی و امثال آن با ریاست الهیه اصلیه بر مکلّفین در امور دنیا و دین؛ و به حسب معنی تصدیقی، عبارت است از تصدیق و اعتقاد کردن به وجوب بعثت انبیاء.
فواید بعثت
فایدهٔ اولی، تقویت عقل و تأکید حکم اوست در احکامی که عقل مستقل است در آنها، مثل حکم او به محتاج بودن عالم به صانع حکیم.
فایدهٔ ثانیه، دلالت کردن عقل است به احکامی که عقل مستقل در آنها نیست، مثل تعبدیات که عقل را مَسْرَجی در آنها نیست، بلکه بعد از حکم نبی و رسول و امام، عقل حسن آن را درک میکند.
فایدهٔ ثالثه، تنبیه کردن و آگاه نمودن عقل است به تحصیل معرفت الهی که سرمایهٔ حیات و بقای جاودانی و سعادت دو جهانی است. اگرچه معرفت، عقلی است لیکن چون اغلب مردم، مشغول لذایذ جسمانیه و تابع شهوات حسیهاند، میل و رغبت آنها بالطبع به سوی قبایح بیشتر است، گویا که در خوابند. چنان که حواس در وقت خواب از ادراک محسوسات باز میماند، عقل نیز با اشتغال و فرو رفتن در لذایذ جسمانیه، ادراک معقولات نمیتواند بکند، پس دعوت انبیاء به منزلهٔ بیدار کردن ایشان است از خواب غفلت تا تحصیل معارف کنند و ادراک معقولات نمایند.
فایدهٔ رابعه، عبارت است از انقطاع عذر مکلّفین، و برای این معنی سه وجه است:
اوّل ـ آن است که میگفتیم اگر خداوند عالم ما را خلق کرده است تا او را عبادت کنیم، بر او واجب بود که آن عبادت را برای ما بیان کند. اگرچه اصل طاعت عقلاً واجب است ولیکن کیفیت آن بر ما معلوم نبود، پس صانع عالم انبیاء را مبعوث فرمود برای قطع این عذر که شرایع را تفصیلاً برای ما بیان کنند.
دوم ـ میگفتیم پروردگارا تو ما را مرکب از سهو و غفلت خلق کردی و هوی و هوس و شهوات را بر ما مسلّط نمودی و واگذاشتی ما را با نفوس با خواهش خود، لذا ما را بر ارتکاب قبایح اِغراء و تحریض گردانیدند.
سوم ـ میگفتیم خداوندا گرفتیم که ما به عقول خود فهمیدیم حسن ایمان و قبح کفران را، لیکن ندانستیم با عقول خود هرکسی که فعل قبیح کند او را عذاب میکنی و این هم مسلم است که در ارتکاب بعضی قبایح برای ما لذتی هست ولی مضرّت بر تو نیست، و در ایمان و عمل و طاعت اجر جزیلی هست از جانب تو که نفعی از آن عمل و طاعت برای تو نیست، پس مجرد علم به حسن و قبح، داعی نمیباشد بر فعل و ترک آن و بعد از بعثت، این اَعذار غیر مسموع شد.
فایدهٔ خامسه، آن است که عقل استفاده میکند از آن چیزی که عاجز باشد از ادراک آن، مانند صفات حقتعالی.
فایدهٔ سادسه، بعثت مانع است از اقدام بر معصیت، به جهت آن که در بعثت خبر قاطع است به حصول عقاب بر عاصی، زیرا که عقل تنها استحقاق را درک میکند و واقف نیست بر وقوع آن.
فایدهٔ سابعه، بعثت تعلیم فاضلهٔ نافعه در معاش و تحصیل عقاید حقّه در معاد را مستلزم است. چنان که اکثر منافع و مضرّات اغذیه و بدنی مستفاد میشود از انبیاء، زیرا که منافع و مضار اغذیه منحصر است به تجربه، و تجربه موقوف است به مرور زمان، پس لابد است از کسی که عارف باشد بر کلّ مضار و منافع مِن عندالله، چنان که خداوند عالم اوّل کسی که خلق فرمود از افراد نوع انسان، پیغمبر بود.
ضرورت بعثت
ثبوت وجوب بعثت انبیاء بر چند وجه است:
اول ـ آن که اگر تکالیف سمعیه واجب بوده باشد، پس بعثت انبیاء هم واجب خواهد شد و بیان ملازمه میان دو مطلب آن است که علم به سمعیات نمیتوان یافت مگر از جانب نبی، پس علم بر آنها موقوف است بر بعثت انبیاء، زیرا هر چیزی که واجب موقوف بر آن باشد، واجب است.
و اما حقیقت وجوب تکالیف سمعیه آن است که این تکالیف علت است بر ظهور تکالیف عقلیه، و کسی که مراقب باشد بر فعل واجبات سمعیه، هر آینه مباشرت ورزد بر فعل واجبات اصلیه و اجتناب از قبایح عقلیه.
دوم ـ عبادت و تحصیل طریق آن ممکن نیست مگر به بیان، و بیان نیز موقوف است بر رسول ظاهری، اگرچه عقل که رسول باطنی است کافی است در حکم به وجوب طاعت، ولیکن طریق امتثال موقوف است بر رسول ظاهری.
سوم ـ تحصیل حقایق ممکن نیست مگر به تعیین واسطه بین خالق و خلق، زیرا محال است افاضه و استفاضه بدون واسطه، و آن واسطه باید قابل شود بدین معنی که او را دو جهت باشد، یکی جسمانیت و دیگری نورانیت.
چهارم ـ غرض و حکمت از ایجاد خلق معرفت و عبادت است، و آن عبادت و معرفت حاصل نشود مگر به رجوع به کلام حقّه نبی. این نیز معلوم است که دنیا منزلی است از منازل مسافرین به سوی حق تعالی، و کسی که اهمال و غفلت ورزد از تدبّر منزل، سفر او تمام نخواهد شد، و مادامی که امر طاعت او در دنیا منظم نباشد، امر انقطاع او به سوی حق تعالی که سلوک است تمام نخواهد شد و این موفقیت، ممکن نیست مگر رجوع به طریقه و قانون کاملی که به ایشان نشان دهد راهی که موصل باشد بر لقاء حقتعالی. واجب است که آورندهٔ این قانون از جنس ایشان باشد، زیرا که مباشرت مَلَک بر تعلیم به نحو مذکور محال است و نهایت مباینت بین انسان ناسوتی و مَلَک ملکوتی است. و نیز لابدّ است اختصاص او به آیاتی از جانب حقتعالی، که دلالت کند بر صدق ادعا و نبوت او تا اطاعت کنند او را، و او نیز الزام نماید کسانی را که توقف کردهاند به پذیرفتن مقام نبوت او و نیز سیاست و ریاست او را قبول کنند. آن آیات، عبارت است از معجزات باهرات و براهین قاطعات و بینات واضحات.
پنجم ـ تکلیف بلابیان قبیح است، و این بیان گاه به عقل شود و گاه به ارسال رسل، اگرچه عقل حاکم است به وجوب طاعت، ولیکن طریقهٔ آن در دست رسول ظاهری است.
نبی باید صاحب دو وجه باشد: وجهی بر تقدّس و الوهیت و وجهی بر تجسم و بشریت. نبی انسانی است ربّانی، و شریک نیست با مردم در رذایل صفات و نقایص کلمات، و منزّه باشد از کلّ عیوب و نواقص، و مؤید باشد با قرب از پروردگار حکیم و علیم به نور حکمت و عرفان.




