نسخ در قرآن
صدور سایر معجزات
فصل دوّم - نبوّت حضرت خاتمالانبیاء(ص)
نسخ در قرآن
از جمله اختلافی که بر قرآن وارد شده، مسأله نسخ است. نسخ در لغت به معنی ازاله است و در اصطلاح علماء عبارت است از برداشتن حکم شرعی به دلیل شرعی دیگر.
بعضی از طوایف یهود نسخ را جایز نمیدانند عقلاً و سمعاً، و بعضی از ایشان نسخ را جایز میدانند عقلاً یا سمعاً، ولی بر نبوّت نبی ما معتقد نیستند. بعضی نسخ را جایز دانسته و اقرار به نبوّت نبی ما میکنند ولی میگویند که آن حضرت بر اعراب مبعوث شده نه بر ما!
بعضی که عقلاً نسخ را جایز نمیدانند، دلیل ایشان این است که نسخْ مستلزم حسن و قبح بودن یک چیز است، به جهت آن که امر تقاضا میکند بر حسن بودن چیزی و نهی تقاضا میکند بر قبح بودن آن چیز.
جواب گوئیم که حسن و قبح به وجوهِ اعتبار است. مثلاً قیام به احترام بزرگان، حسن و قیام به وجه استهزاء ایشان قبح است؛ ضرب یتیم به وجه تأدیب، حسن و به وجه ستم، قبح است؛ و صرف دوا و خوردن اغذیه گاهی مصلحت باشد در آنها و گاهی مفسده.
و نیز گویند نهی کرد حق تعالی از چیزی که امر کرده بود و یا امر کرد بر چیزی که اول نهی کرده بود، و از اینجا معلوم میشود که مصلحت آن قبلاً بر او ظاهر نبوده است، در صورتی که خداوند متعال به هر چیزی داناست.
پاسخ گوئیم که نسخ حکمتی است در تجدّد احکام، و ظهور آن بعد از اخفا نیست. چنان که وقتی حال مریض متجدد میشود، بنا به دستور طبیب حاذق نباید دوای اوّلی را بخورد، و این مستلزم ظهور علم بعد از جهل نیست.
قرآن کتابی است که عجایب آن به حدّ و حصر نیاید و غرایب آن کهنه نشود. در قرآن است چراغهای هدایت، و فضایل قرآن بالاتر از آن است که به مقام تقریر و تحریر درآید.
قرآن کتابی است که دلالت میکند بر خیرِ سبیل، و در اوست تفصیل و بیان، و اوست فصل میان حق و باطل، و برای او ظاهر است و باطن، که ظاهر آن حکم است و باطن آن علم، و حکم آن عجیب و علم آن عمیق است، و برای قرآن بطنی است و آن بطن را نیز بطن دیگری میباشد.
صدور سایر معجزات
حضرت رسول اکرم(ص) با قرآن دعوی نبوت کرد، و قرآن دلیل است بر نبوت او و غیر از آن، معجزات صادره از آن جناب را حدّ و حصری نیست.
اخبار متواتره در این باب، ارجحّیت دارد به اخبار اهل کتاب در مورد معجزات پیامبران خود به دو جهت: یکی قرب زمانی، دیگری تواتر و کثرت نقل. هرچه حادثه زمان وقوعش نزدیکتر، تحصیل علم و یقین به وقوع آن سهلتر؛ همچنین شاهدان و ناقلان معجزات پیغمبر آخرالزمان صدها بار بیش بود از بنی اسرائیل و پیروان معدود حضرت عیسی که ناظر و ناقل بودند معجزات آنان را. بنابراین اگر تواتر دربارهٔ معجزات آنان مورد تصدیق است، کثرت تواتر دربارهٔ معجزات پیامبر اسلام به طریق اَوْلی صادق خواهد بود.
حضرت رسول اکرم(ص) مؤید است معجزات کثیری را نسبت به انبیاء گذشته، و در عین حال اعلام فرموده است خاتمیت و افضلیت خود را از ایشان. مقام افضلیت ایجاب میکند که آن حضرت تمام کمالات و معجزات آنان را واجد باشد. زیرا چگونه معقول است که کسی ادّعای برتری نماید از همهٔ اطباء، و در عین حال اعتراف نماید که بعضی از آنان قادرند به معالجهٔ امراضی که او بدان قادر نیست؟!
از جملهٔ منکرین اعجاز، مدّعیان دروغین نبوّتاند که سخت به توجیه و تأویل آیات اعجاز کوشیده به کلی آن را انکار نمودهاند، تا مبادا کسی از ایشان معجزهای طلبد که عجزشان آشکار گردد.
برخی از بیخبران و مغرضان نیز ادعا کردهاند که از پیغمبر خدا(ص) جز قرآن معجزهٔ دیگری صادر نشده، و برای اثبات غرض خود به بعضی آیات استدلال کردهاند از جمله «وَ ما مَنَعَنا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ اِلا اَنْ کذَّبَ بِهَا الْاَوَّلُونَ». به گمان این عده، علت عدم صدور سایر معجزات از پیغمبر، تکذیب امتهای گذشته است معجزات ظاهره بر آنان را. پاسخ آن که:
آیه شریفه مذکور را دلالتی نیست بر نفی ظهور معجزه از آن حضرت، بلکه حاکی است که بعضاً آن بزرگوار به اقتراح و هوای نفس مشرکین، معجزه ارائه نکرد؛ شواهدی از خود آیه به این امر گواه است. در این آیه، کلمه «الآیات» با الف و لام آمده و در آن لابدّ سه احتمال است:
اول ـ الف و لام جنسی باشد و مقتضی آن، این است که حق تعالی به پیامبر خود هیچ معجزه و گواهی بر نبوتش نداد، و این باطل است زیرا منافی است با بعث نبی و تصدیق او از جانب خلق.
دوم ـ الف و لام جمعی باشد و لازمهٔ آن، انکار وقوع تمام معجزات و آیات دالّه است بر نبوّت، و همانند احتمال قبلی باطل است.
سوم ـ با بطلان دو قسم فوق، مسلماً الف و لام در کلمهٔ «الآیات»، عهدی است. یعنی وقوع معجزات معینی انکار گردیده چه، اگر تکذیب مشرکین مانع از ارائه معجزه بود، در این صورت قرآن، بزرگترین معجزهٔ آن حضرت نازل نمیشد! و در صورت اطلاق و کلیت، جائی برای این استثنا نبود. پس منظور از آیات ممنوعه، پارهای معجزات است که بعد از اتمام حجت و رؤیت معجزات ابتدایی، درخواست میگردید.
وقوع معجزه را مقتضی، دو چیز است: حکمت خدا و درخواست مردم. اگر حکمت خدا مقتضی صدور معجزهای باشد، تکذیب امم سابقه از آن مانع نتواند شد، زیرا اولاً با تکذیب مردم، حق تعالی برخلاف حکمت خویش رفتار نکند. ثانیاً اگر تکذیب مردم مانع شود از صدور معجزه، از ارسال رسل نیز میتواند مانع گردد.
مقتضی دوم، آن که بعد از رؤیت معجزات ابتدایی و اتمام حجت، عدّهای به هوای نفس معجزه طلبند و حق تعالی از ارائه آن امتناع نماید. زیرا انکار معجزات پیشنهادی بعد از وقوع، موجب نزول عذاب است و خداوند متعال به پیغمبر خود وعدهٔ حتمی داده بود تا وی در میان امت است، بلا نازل نکند، لذا با درخواست آنان موافقت نکرد.
تکذیب معجزاتی که ابتدائاً برای اثبات پیامبری و هدایت مردم ظاهر میشود، مانند تکذیب خود پیغمبر، موجب عذاب اخروی است. ولی انکار معجزه درخواستی، کاشف از شدت لجاجت و عناد است، زیرا طالب حق را معجزهٔ اوّلی در حصول ایمان و یقین کفایت است. علاوه بر آن، معنای پیشنهاد معجزه، التزام به تصدیق و تسلیم است و انکار آن بعد از ثبوت، استهزاء به رسول و اعجاز اوست.
خداوند متعال در آخر آیهٔ مذکور، این گونه معجزات را تخویفی اعلام فرموده، در صورتی که گروهی از معجزات اساساً وسیلهٔ رحمت و هدایت مردم و روشن ساختن مسیر آنان است. آیات دیگری از قرآن نیز گواه است که مشرکین برای خویش عذاب میطلبیدند و خواهان معجزاتی بودند که موجب نزول بلا به امّتهای گذشته بود. این گونه آیات به طور کلی بر سه گروهند: آیات درخواست عذاب؛ آیات درخواست معجزات اقتراحی و تکذیب آنها؛ آیات نزول عذاب بعد از تکذیب آن معجزات.




