جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

وقفه‌ناپذیری تکامل

از جمله کلمات مقدسی که ورد زبان عامّ و خاص شده، کلمهٔ «تکامل» است. معمولاً از این کلمه در اذهان عمومی مفهوم خاصی منظور می‌شود. بدین معنی که در تکامل، هدف یا مرتبه و درجه‌ای به نظر می‌رسد که دیگر بالاتر از آن به تصوّر نیاید. مثلاً وقتی گفته می‌شود که بشر به تکامل می‌رسد، چنین ‏تصوّر‏ می‌شود که در حال حیات یا بعد از وفات، به مرتبه‌ای از کمال می‌رسد که بالاتر از آن، مرتبه و مقامی نیست.

تردیدی نیست که اعتقاد به چنین تکامل که ابتدا و اختتام دارد، محدودیّت می‌آورد. زیرا در اثر رسیدن به هر مرتبه‌‌ای از کمال، نوعی ادراکِ الهی و معنوی برای انسان عاید می‌شود و اگر بنا باشد که در آخرین مرتبهٔ تکامل، ادراکی حاصل شود که بالاتر از آن ادراکی نباشد، چنین ادراک و تکاملی خاتمه می‌یابد.

هم‏چنان که اگر سیر علم و تکامل یکنواخت گردد و به مرز معیّنی رسیده متوقّف شود، مسلماً آن علم یا تکامل محدود شده است. هم‏چنین، اگر سیر کمالی به مرتبه‌ای ختم شود، در لذّت معنوی ناشی از آن، محدودیّت به وجود می‌آید، و هر ادراک و لذّتی که حدود داشته باشد، تا مدت معیّن‌‏ و مشخصی می‌توان از آن برخوردار شد چه، لذّتی که به یک حال ماند، اشباع‏شدنی است.

اگر تکامل محدود شود، نتایج و ثمرات آن نیز محدود می‌شود، و امکان دارد که سُرور معنوی و ثمرات ناشی از آن تکامل، نقصان پذیرد، زیرا آثار و نتایج آن، تابع کیفیّت اشجارِ تکامل است. چه، حصول نتایج در مرحلهٔ اوّل، سُروری ایجاد می‌کند، ولی اگر یکنواخت شود، از سرور معنوی آن کاسته می‌شود و در این کاهش، امکان پیدایش غمِ معنوی هست، در حالی که در دار آخرت، محال است که برای متنعّمین، غم و اندوهی باشد.

زیرا غم و غصه در قبال برآورده نشدن خواسته‌هاست، ولی وقتی تمام خواسته‌های انسان تحقّق یابد، دیگر غم و اندوه معنی ندارد.

اساساً واجب است که صفات الهی مَظهر داشته باشد و لازمهٔ آن، این است که در هر آن، تکامل و ارتقاء روحی انسان ادامه داشته و محدود نباشد. به عبارت دیگر، همانطور که ذات باریتعالی لایتناهی است، کرم و فیض و عطای او نیز نامتناهی است و لذا در هر آن، حصول نعمت و ادراک و در نتیجه لذّت، افزون می‌شود.

هر لحظه که زیبایی الهی متجلّی می‌شود، آن زیبایی افزایش می‌یابد و بهشت نیز که اثری از آثار خالق است، زیباییش هر آن رو به افزایش است. اما بالاتر از همه انسان کامل که مظهر اعلای اسماء و صفات الهی است، جمال معنویش یکنواخت نبوده، پیوسته بر جلوهٔ او افزوده می‌شود و در اثر اضافه شدن جلوه و ادراک، لذّت او بالاتر خواهد بود. اگر جلوهٔ جمال و کمال انسانِ کامل یکنواخت شود، تا مدت محدود می‌توان از آن برخوردار شد و نقص در مظهریّت پدید می‌آید.

بنابراین، تکامل انسان محدود نیست و ترقی ادراکات او انتها ندارد، و هر آن ادراک و برخورداری او از نعم الهی افزایش یافته، نوعی حلاوت و زیبایی مشاهده خواهد کرد که قبل از آن ندیده بود.

مرگ، وسیلهٔ کمال

مرگ، وسیلهٔ کمال

هم‏چنان که تکامل مراتب دارد، ادراک و معرفت الهی نیز مراتب و انواعی دارد: در مقامی معرفت حسی، در مقامی معرفت استدلالی، در مرتبه‌ای معرفت شهودی و در مرتبه‌ای معرفت کشفی یا وصالی است. از دیدگاه دین مقدس اسلام، تکامل انسان در این است که به کمالِ مرتبهٔ انسانیّت قدم گذارد، نفسش به مرتبهٔ اعلای پاکی رسد تا ایمانش به خالق متعال کامل شود.

در مرتبهٔ کمال، نفس در مقام نفسِ مطمئنه و ایمان در درجهٔ حقّ‌الیقین است. بنابراین، تکامل عبارت است از این که، نفسِ انسان به مرتبهٔ اطمینان و ایمانش به درجهٔ حقّ‌الیقین رسد و وصال او را حاصل آید؛ البته وصال نیز مراتبی دارد. عدهٔ قلیلی در این دنیا به آن مقام می‌رسند و در مراتبی که بعد از موتْ سیر خواهند کرد، ممکن است برای آنان تغییری نباشد، زیرا دنیا و مرگ برایشان یکسان است، چنان که حضرت علی‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌(ع) می‌فرماید: «اگر پرده‌ها و حجاب‌ها از قبال دیده‌ام کنار رود، بر ایمانم افزوده نمی‌شود». ولی اکثریّت افراد، به آن مرتبه نرسیده در مرتبهٔ نفس لوّامه‌اند و چه بسا در طول عمر خود، از مرتبهٔ علم‏الیقین نیز قدمی فراتر نگذاشته، در شکّ ‌‏و شبهه باقی بمانند. زیرا مقام استدلال، خبر و دلیل است اما مقام عین‏الیقین، دیدن و استشهاد است. لذا موتْ برای آنها که به مرتبهٔ عین‏الیقین و بالاتر از همه، حقّ‏الیقین نرسیده‌اند، علت و سبب تکامل است و حقایقی که در دنیا برای آنان آشکار نبود، بعد از مرگ روشن‌تر شده و به تکامل می‌رسند.

بنابراین برای اکثر مردم، ایمان و معرفتی که بعد از موت نسبت به ذات اقدس الهی به وجود می‌‌آید، ماوراء ایمان و معرفتِ دنیوی آنان است، ولی سرعت سیرِ تکاملی آنان متفاوت است و در آن تکامل، ارادهٔ انسانی مدخلیّت ندارد. به عبارت دیگر، ایمان و معرفت بعد از موتْ در هر فردی، به پایه و نسبت ایمانی است که در نتیجهٔ تعلیم و تعلّم و تزکیهٔ نفس، و ریاضات و مجاهدات و عبادات و طاعات در دنیا برای او حاصل شده است.

آری، ‏هر کس ایمان و معرفتش در دنیا بالاتر باشد، بعد از مرگ هم ایمانش بالاتر خواهد بود، و روحی که پس از خروج از کالبد مادی، قادر به بهره‌مندی از نعمت‌های الهیّه نمی‌شود، در معنا در حال مَمات است. حیات حقیقی در آنجا نصیب روحی است که دارای تزکیه و تصفیه است.

گرچه حضرت علی‏‌‌‌‌‌‌‌‌‌(ع) می‌فرماید که اگر پرده‌های ظاهر از جلو دیدگانم برافتد، ذرّه‌ای بر ایمانم افزوده نگردد، ولی از آنجا که ذات اقدس الهی لایتناهی و رحمتش نامتناهی است، و آن بزرگوار از مظاهر اتمِّ صفات و اسماء الهی است و نیز به علت پاره‌ای از عوامل، امکان دارد که لذّت و حلاوتی که ایشان در مرتبهٔ کمال در این دنیا ادراک می‌نمودند، بعد از موت، مراتب احساس لذّت برایشان بالاتر باشد. چه، احساس لذّت و حلاوت، هر چقدر نسبت به ذات الهی بالاتر باشد، به همان نسبت انسان به لقاء حقّ نزدیک‌تر است، و مسلّم است لذّت و حظّی که ماوراء سایر لذایذ و حظوظ می‌باشد، عبارت است از لذّت دیدار لقاء حقّ.

ادامه متن