ولایت حضرت علی(ع) در اخبار عامّه
امام علی (ع) مُجری قرآن
فصل پنجم - امامت حضرت علی(ع)
ولایت حضرت علی(ع) در اخبار عامّه
محبّت و اطاعت اهل بیت عصمت بر همه کس واجب، و عداوت و مخالفت ایشان بر همه کس حرام شده است، چنان که اطاعت ایشان، علامت ایمان و مخالفت ایشان، علامت کفر است. وجوب مودّت، مستلزم وجوب اطاعت است و اطاعت واجب نمیشود مگر با عصمت چه، با وجود صدور خطا، ترک مودّت واجب میشود.
اخبار مشترکه مربوط به ولایت حضرت علیبن ابیطالب(ع) فزون از حدّ و احصاء است که در کتب عامّه و خاصّه ضبط شده، ولی چون بنابراین است که ما ذکر ننماییم مگر آنچه از خود ایشان وارد شده، لهذا قناعت میکنیم بر اخبار متواترة چندی از علمای عامّه:
ابن ابیالحدید نقل کرده از احمدبن حنبل از مشهورترین علمای اهل تسنّن که حضرت رسول(ص) خطبهای خواند و فرمود: ای مردم وصیت میکنم شما را به حبّ و اطاعت برادرم و پسر عمّم علی. و نیز فرمود: دوست او نیست مگر مؤمن و دشمن او نیست مگر کافر. دوست او دوست من و دشمن او دشمن من است.
در کتاب فردوس دِیلَم نقل شده که آن حضرت فرمود: اگر کسی هزاران سال عبادت خدا کند و محبت ما اهل بیت عصمت را نداشته باشد، خداوند متعال او را به عذاب جاودانی دچار سازد. و نیز فرمود: حبّ او ایمان، و بغض او کفر است.
در مسند حنبل به چند طریق نقل شده که مضمون آنها چنین است که حضرت رسول(ص) فرمود: هرکس علی را برنجاند مرا رنجانیده.
در فردوس دیلم مَرْوی است از عُمَر که حضرت رسول(ص) فرمود: حبّ علی برائت است از آتش دوزخ، و این مضمون به چند طریق از علمای ایشان نقل شده با تفاوت الفاظ، که همه از اکابر و اعاظم علمای ایشانند مانند «عطیه» و «ابن بَطِّع» و «ابن ماجه» و «یزیدی» و «موصلی».
خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید: «وَ یوْمَ یعَضُّ الظّالِمُ عَلی یدَیهِ یقُولُ یا لَیـتَنی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً یا وَیلَتی لَیتَنی لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً». در این آیه شریفه، الف و لام «الظّالِمُ» اشاره به ظالم معینی بوده و «فُلاناً» نیز کنایه از شخص معینی است، یعنی همان تعدادی از صحابه که مرتد شدند. در آیهٔ بعد میفرماید: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً».
اخباری که از علمای عامه وارد شده معلوم میشود که این آیهٔ شریفه دلالت واضحه دارد بر مدّعی، که مضمون مشترکهٔ آن اخبار این است که آن حضرت فرمود: بعد از رحلت من جملهای از صحابهٔ من مرتد شوند.
قوم شکایت شده از ایشان، یهود و نصاری و زنادقه نتوانند بود، زیرا که یهود قوم حضرت موسی بودند نه قوم حضرت ختمی مآب، و نسبت اخذ قرآن به ایشان به طریق هِجْر، منافات دارد. و نیز مراد کافر محض نیست، زیرا که ایشان اصلاً قدم به عرصهٔ اسلام نگذاشتند و سر و کاری با قرآن نداشتند، و نسبت اخذ قرآن به ایشان مهجوراً، صحیح نباشد. پس مراد قومی از مسلمانان بودند که در مذهب و عقیده و آئین ایشان، فساد و خللی بوده است.
مُسلِم به روایت سَماکبن حرب از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در کتاب خود نقل کرده که آن حضرت فرمود: دوازده نفر بعد از من امام شوند که همهٔ آنها از قریش باشند و اسلام همیشه با ایشان عزیز خواهد شد.
و باز مسلم همین روایت را از قول سعد وقّاص نقل نموده است.
ابوداود در کتاب خود نقل میکند که حضرت پیغمبر(ص) فرمود: دوازده نفر بعد از من امام و خلیفه شوند که همهٔ آنها از قریش باشند.
بخاری از جابربن سمره نقل میکند که با پدرم رفتیم خدمت حضرت پیغمبر(ص) و آن حضرت فرمود: بعد از من دوازده نفر امام و خلیفه شوند و کلمهای را که نشنیدم، پدرم گفت که آن حضرت فرمود: همهٔ ایشان از قریش باشند.
صاحب کتاب مواقف گوید: عصمت در امام نزد امامیه شرط است، ولی امامت ابیبکر که دارای عصمت نبوده این قول را باطل میکند! این مرد عدم عصمت را موقوف ساخته بر امامت ابیبکر، و ثبوت امامت او را موقوف کرده بر عدم اشتراط عصمت. و نیز این شخص گوید: کرامت و عالمیت امام شرط نیست، زیرا که ابیبکر فاقد این هر دو بود!
امام علی(ع)مُجری قرآن
هر چیزی مشتمل است بر وجودات اربعه: ذهنی و لفظی و کتبی و خارجی، و اثر تامّ در اشیاء برای وجود خارجی است، مانند دارو که وجود ذهنی و لفظی و کتبی آن اثری ندارد و رفع مرض نمیکند؛ یعنی باید برای دفع مرض اجرا شود و اجرا مُجری میخواهد و اجرا کننده باید بداند و بتواند و بخواهد. چنان که اگر بهترین طبیب را برای مریض بیاوریم و کاملترین نسخه را بنویسد ولی پرستار نتواند بخواند و یا نتواند اجرا کند و یا نخواهد، آن نسخه نتیجهای نداده و رفع مرض نمیکند.
همانطور است قوانین آسمانی، بالخصوص قوانین اسلام که بهترین قوانین، و قرآن که اکمل کتب سماوی بوده و کاملترین نسخههاست برای معالجهٔ امراض جسمی و روحی و اجتماعی، بعد از حضرت پیغمبر(ص) مُجری میخواست و واگذار کردن این قانون به عهدهٔ کسی که بر آن عالم نیست، عین سفاهت است زیرا محال است که چنین شخصی این قانون مقدس را حفظ کند و اجرا نماید.
حضرت علی(ع) از جمیع صحابه افضل بود به علت زیادی علم و حلم و شجاعت و سخاوت و حکمت و عصمت و عفّت نفس، پس سزاوار نیست که دیگری بر او مقدم شود تا ترجیح مفضول بر فاضل لازم آید.
آن حضرت چنان غرق دریای وحدت و متوّجه به حق جلّ و علی بود که هیچ نمیخواست جز خدا، و هیچ نمیدید غیر از خدا. معالتأسف جمعی میان مردم اختلاف انداختند و سمند جهل را در میدان هوی و هوس تاختند و حق را پایمال کردند.
از خصائصش آن که جمعی دربارهٔ آن حضرت غلوّ کرده و او را «خدا» دانسته افراطی شدند، و جمعی خلیفه و امام چهارمش خوانده طریق تفریط پیمودند، ولی حمد بر خدا که ما راه حق رفته او را امام و خلیفهٔ بلافصل حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و آله دانسته و مقرّب دربار الهی و ولی کارخانهٔ حق و قطب دایرهٔ امکان و متصرّف در عوالم وجودیه میدانیم.
هرکه خواهد راه سعادت ابدی را بپیماید و درّ گرانبهای حقیقی را از دریای حقیقت و معرفت بجوید، باید مِهر آن حضرت را بر صفحهٔ دل نقش کرده و با برقِ وِلای او خانهٔ دل را روشن سازد.




