پیامبر امّی
تربیت نفوس و تکمیل معارف
فصل دوّم - نبوّت حضرت خاتمالانبیاء(ص)
پیامبر امّی
جمیع اقوال و افعال و احوال و عادات و آداب و سجایای آن حضرت، معجزهٔ باهره و آیات ظاهره است که دلالت میکند بر صدق رسالت و نبوت و حقیقت او.
هر که به دیدهٔ حقیقتبین به احوال آن حضرت بنگرد، و با گوش دل اخبار و آثاری که در محاسن اخلاقی اوست بشنود، و ملاحظه نماید کفاتِ اشارات او را در مضایق سؤالات و بدایع تدبیرات او را در مصالح خلق که عقلاء و حکماء عاجزند از ادراک دقایق آن، هرگز شکی در دل و ریبی در باطن باقی نماند که این مطلب عظیم، چنان است که قائم نیست بر آن، قوّهٔ بشریه و این مقام حاصل نشود مگر به استمداد از قوهٔ الهیه.
احوال آن حضرت شاهد قاطع و دلیل ساطع است بر صدق نبوت او. آن حضرت شخصی بود امّی که هرگز علم نخوانده و مطالعهٔ کتب نکرده بود، پس چگونه این همه کمالات که در کتب مبسوطه مسطور است، بر وی حاصل گردید؟!
اگر کسی منتهای کوشش خود را به کار برد، در عالم بشریت اثری که سزاوار بقاء و ابدیت باشد و در عین حال به خاتم اعجاز و خلود مختوم شود، به جز قرآن حکیم نخواهد یافت. بر هر کسی است که علت این راز مرموز و حقیقت مشکله را جستجو کند و دریابد از چیست که در بین هزاران آثار و میلیونها گفتار و کردار، فقط قرآن مجید باقیمانده و تنها اوست که مخصوص به صفت اعجاز و نعت خلود گردیده!
اگر کسی به وسیلهٔ هنری و صنعتی در پی تحصیل تفوق بر دیگران برآید، سایرین نیز چون به مزایای هنری و صنعتی او توجه کنند، با تمام قوا به مقابله برخاسته در مقام آوردن هنری بهتر از آن و صنعتی برتر از آن میباشند. دست طبیعت برای تکامل و رقاء ادبی و صناعت مدنی، این شعور را در نهاد آدمی به ودیعه نهاده است؛ پس چه سان نبّی امّی و قرآنش بشر را مقهور ساخته است!
اگر فردی عادی که بیسواد بوده بهرهای از درس و کتاب نداشته باشد، چکامهای بسراید، از طرفی خوبی قصیده و از سوی دیگر قوّت و قدرت او به سرودن کلام منظوم ما را به شگفت میآورد. پس چگونه ممکن است که حضرت رسول اکرم(ص) مخاطب به آیهٔ «وَ ما کنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیمینِک» قیام کند و دعوت به نسخ تمام نظامات نماید و به تعدیل دیانات و اصلاح حال جهان پردازد، و در مقابل آزار و اذیت بردباری کند و زندگی خود را در راه اداره کردن جنگها و نبردها بسر برد، و نیز با خود کتابی بیاورد که بلغای عصر و نوابغ زمانش از معارضه با آن عاجز شوند و جای شگفتی و اعجاب نباشد؟!
برای کسی عَبْقَریت حاصل نشود مگر این که در میدان جنگ با سلحشوران روبرو شود و پشت همه را به خاک آورد و از فاتحین بزرگ گشته و از آنها باج ستاند، یا در محافل رأی و اجتماعات سیاسی و مجالس شوری با سیاسیون روبرو شود و رأی او سرآمد رأیها گردد و آنها را به اذعان و تصدیق وادارد تا از صاحبان دَهاء و سیاستمداران عظیم به شمار رود.
اهل فن وجود شخصی را که جامع جهات باشد از محالات میدانند. زیرا نبوغ در بعضی از صفات و خصال، نتیجهٔ توجّه قوای طبیعت به قلب است و در برخی صفات دیگر، نتیجهٔ توجّه قوای طبیعت به دماغ و هکذا؛ حال وقتی تمام نبوغ در یک جا برای فردی جمع باشد، در این صورت حیرت و دهشت حاصله برای هرکسی طبیعی است، به خصوص که چنان فردی نه از محیط علم و فضیلت، که از محیط جهل و ظلمت قیام کند!
چنان که از متون سِیر و بطون تواریخ مستفاد میشود، قبایل عرب در ازمنهٔ سالفه که ایام جاهلیت بود، از علم و کمالات بهرهای نداشتند. بر حسب نصّ کتاب مقدس، سَفک دماء و قتل اولاد و انساب و غارت و ستم را که در نهایت نشاط و غایت انبساط مرتکب میشدند، آن را اسباب مفاخرت میدانستند! از فضایل و علوم عقلیه بیخبر بودند، جز اشعار چندی که در مدح قتل و غارت و ستم میسرودند و آن را نهایت علم و غایت فهم میشمردند.
در این میان به ناگاه آفتاب رحمانی آسمان دانش از افق حقیقت طلوع نموده با پرتو انوار علوم آسمانی و تعالیم حِکمی، سراسر عالم را روشن ساخت. وجود شریف محمدی(ص) از زیر ابرهای ظلمت جهل مانند خورشید تابان گردید و همهٔ جامعهٔ بشریت را به سوی علم و دانش دعوت فرمود، و علوم و معارفی در اختیار مردم نهاد که فوق همهٔ علوم بشری است.
آری حصول علوم و معارف یقینی از علم مطلقیه ذات ازلی، بی تفکر و تخمین و ظن نفسی، از افضل مراتب حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء است؛ و علم هر کدام نمایندهٔ درجات باطنیه و معرّف مراتب قربیت اوست.
تربیت نفوس و تکمیل معارف
دلیل دیگر بر اثبات نبوت آن حضرت، آن است که منظور از آمدن حضرات انبیاء دو چیز است: یکی این که خلق را به سوی خالق خوانند، ودیگر این که ایشان را از غیر خالق بِرَهانند. آن حضرت این عمل را به نحوی که از آن تمامتر متصور نیست انجام داد. در وقتی که مردم در بیابان ضلالت و گمراهی حیران و سرگردان بودند، آن حضرت از میان عرب برخاست و کوس ادّعای نبوت بنواخت و همهٔ مردم را از عجم و عرب و ترک و دِیلَم به چیزی که برخلاف طریقهٔ ایشان بود، دعوت نمود.
آن حضرت عربهای بیابانگرد وحشی و بتپرست را که هرگز با صاحبان علم و کمال و هنر آمد و شد نداشتند، چنان در طریق حق مقیم و مستقیم گردانید که لحظهای از عبادت و اطاعت خدا غفلت نمیکردند، و در هنگام جهاد با کفّار به یکدیگر سبقت میجستند، به طوری که جان دادن در راه خدا برای ایشان آسانتر و شیرینتر از هر چیزی بود.
کفّار برای ملزم نمودن او تدبیرها و حیلهها کردند و علمای یهود و نصاری و حکمای دهریه و ملاحده بنای مباحثه و احتجاج با او نهادند، با این همه آن حضرت، همهٔ طوایف مختلفه را مغلوب کرد و بر ایشان غالب گشت.
آن حضرت حیوانات اِنسی را به نحوی به راه خدا انس داد که گویا هرگز نهاد ایشان با غیر خدا مأنوس نبود و خیال کفر از خاطرشان خطور نکرده بود.
آن حضرت پایهٔ معرفت را به جایی رسانید که تمام معارفی که از انبیاء و حکماء رسیده بود، در پیش آن، جهل مطلق شد. احکام الهی را بر وفق حکمت و مصلحت بیان فرمود که هر عاقلی یقین میکند تأسیس این شریعت نیست مگر از جانب حضرت باریتعالی، و سخنانی که از آن حضرت وارد شده، همه مرآت جهان نمای حقایق است.
آن حضرت به مال دنیا میل نکرد و سنگ قناعت بر شکم بست و دندان طمع بشکست، و مسلم است هر امری که بنای آن بر غیر حقیقت باشد، این دوام و استحکامیت را به هم نمیرساند، زیرا حافظ هر شیءْ حقیقت آن شیء است.
متابعت شریعت و احکام الهی که آن حضرت آورده و مواظبت به مکارم و آدابی که از آن سرور کاینات رسیده انسان را به درجات اعلی میرساند.
هرکسی که ملاحظهٔ صفات و اعمال و کردار و گفتار و رفتار آن حضرت را نماید، میداند که او صاحب صفات کمالیه و آداب حسنه و جامع جمیع مراتب علمیه و عملیه بوده و مطلقا بر صدق نبوّت او اعتراف مینماید.




