جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

کلام خدا

از جملهٔ صفات فعل باریتعالی تکلّم است. علما در این که کلام خدا قدیم است یا حادث، اختلاف کرده‌اند. گروهی گویند کلام خدا یعنی قرآن مجید، با تمام حروف و اِعراب و جزئیات، قدیم است، این عقیدهٔ باطل است. برخی گویند کلام خدا حادث است. اگر مقصود از کلام، قدرت بر ایجاد کلام است، قدیم است و اگر الفاظ و حروفِ مسموعه است، حادث می‌باشد.

فرقه‌ای کلام خدا را دو قسم می‌دانند: لفظی و نفسی، کلام لفظی را حادث دانند و کلام نفسی را قدیم. در اینجا باید دید مقصود آنان چیست. مثلاً در گفتن «زَیدٌ قائِمٌ» ابتدا تصور زید و قیام می‌شود، سپس نفس در مقام قیاس بر‏می‌آید، یعنی تخیل «زَیدٌ قائِمٌ» و بعد ‏آن را به مقام لفظ می‌آورد. اگر مقصود از کلام نفسی، همان تخیل است، خداوند متعال منزّه و مبرّاست از تخیل؛ و اگر مرادْ علم به معانی است در آن صورت، علم و کلام تفاوتی نخواهد داشت.

کلام لفظی و کلام وجودی

خداوند عالَم متکلّم است، و تکلّم خدا عبارت است از، اظهار کمال نهانی خود به وسیلهٔ ایجاد کلام لفظی یا ایجاد کلام وجودی. تکلّم خدا به کلام وجودی یا به کلام تکوینی که احتیاج به لفظ ندارد، عبارتست از ابداع و اختراع و تکوین موجودات.

کلام لفظی مرکّب است از اصوات و حروف که عَرَضِ قائم به غیر می‌باشد و آن حادث است، و آن غیر هم که محلّ حادث است، خود نیز حادث می‌باشد. بنابراین، متکلّم بودن خدا عبارت است از ایجاد کلام در جسمی از اجسام.

مقصود از توصیف کلام حق، قدرت اوست بر ایجاد کلام. چون قدرت او عام است بر جمیع مقدورات، و از جملهٔ مقدوراتِ او کلام است، بنابراین کلام از صفات افعالِ حادثه است مانند خالقیّت و رازقیّت.

چون در کلام، بعضی کلمه‌ها مقدّم هستند بر بعضی دیگر، این خود نیز دلیل محکمی است بر حادث بودن آن، و بناء تکلیف و مبنای بعثت و وحی بر آن است. زیرا خَطابْ قبل از وجود مخاطبْ لغو است، و نیز خطاب به معدوم و امر بر او یا امر بی‏مأمور و نهی بی‏مُنَهّی عبث است، و صدور لغو و عبث از حکیم، غیر صحیح می‌باشد.

تکلّم در همهٔ عوالم وجود

خداوند متعال متکلّم است و امر و نهی او در جمیع عوالم در کار است، بلکه کلامی که در این عالم به صورت و کِسوت حروف و اصوات است، باید در آن عالَم ایجاد شده، سپس به این عالَم آید، و کلام خدا در عالم ملکوت و ارواح، به غیر این صورت و به غیر این کسوت است. چه، کلامی که مرکّب است از حروف و اصوات و فهمانندهٔ معنی است، در وقتی به عمل آید که مقام مکالمه و مُقاوله با خداوند عالَم در دو عالم حس و مثال که جای حروف و اصوات است باشد، اما مکالمه و مقاوله در دو عالَمِ مافوق حس و مثال و مافوق اجسام و اجساد، یعنی در دو عالم ملکوت و ارواح، به کلامی است که از جنس آن عالَم شود، و آن عالم، از حروف و اصوات عالم حس و مثال، منزّه است. این که خداوند عالَم فرموده: «اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شَیئاً اَن یقُولَ لَه کُن فَیکُونُ» ، لفظ امر، اشاره به عالم «امر» است که عالم بَدایتِ ظهور و تعلق قدرت است، و لفظ «شَیء» اشاره به عالم «ذات» و ماهیات است، و لفظ «اَرادَ» اشاره است به صفت مشیت و اراده، و معنی آن، علم به مصلحتِ وجودِ شیء و ماهیات است که سبب تعلّق و ظهور قدرت است و علم، و لفظِ «اَن یقُولَ لَه کُن فَیکُونُ»، اشاره به صفت کلام است که آثار صفت ذات می‌باشد.

پس، تکلّم خدا، از صفات ذات نیست و قرآن و سایر کتب سماوی، از صفات افعال و حادث هستند و علم خدا که به آنها قدیم است، به غیر کلام می‌باشد.

حقیقت تکلّم عبارت است از اظهار کمالِ باطنی که نهان است، و اگر به اجزاء عالَم بنگریم، هریک را تعبیر به کلمه‌ای می‌کنیم، زیرا دلالت بر وجود باریتعالی دارند و خداوند عالم متکلّم است، چون اموری را که در غیبْ مخفی و مکنون است، اظهار می‌دارد. بنابراین توان گفت که مجموع جهان، کتاب خداست.

صدق در کلام الهی

خداوند عالَم صادق است و نسبت کذب بر او جاری نیست. زیرا کذب، قبیح است و صانع عالم منزّه است از قبایح، ولی کذبِ مصلحت‏آمیز جایز است بر خلق، به جهت آن که ایشان در بعضی مواقع از دفع فساد صدق که بر آن مترتّب می‌شود عاجزند، ولی خدا بر همه چیز قادر و تواناست. دلیل دیگر این که صدق، کمال است و ضدّ آن نقص است، و واجب است که حق‏تعالی از هر نقصی منزّه باشد.

ادامه متن