کیفیت ارتباط با ملائک
الهام و وحی
فصل اوّل - بعثت و عصمت
کیفیت ارتباط با ملائک
ملائک مجرّدند، روح بشر نیز مجرّد است امّا به علت محبوسیت در کالبد جسمانی، بدون جمع شرایط نمیتواند مجرّدات را مشاهده نماید. مشاهدهٔ افراد غیر مجرّد نیز برای فرشتگان در هر شرایطی ممکن نیست.
مشاهدهٔ مجرّدات برای انسان به دو وجه میسّر است: یا استیلای روح بر جسم به حد کمال رسیده کالبد او حالت ملکوتیت و لاهوتیت به خود گیرد؛ در این حالت او مقید به جسم نبوده از حیطهٔ زمان و مکان وارسته گردیده است. و یا این که به مشیت الهی، وجود غیر مادی مجرّدات، حالت مادّیت به خود گیرد و فرشته در قالب جسمانی فرود آید.
بنابراین ارتباط حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء با مقرّبین درگاه الهی به چند وجه است: یا ارتباط همراه با مشاهدهٔ ظاهری طرفین است که به دو شکل فوقالذکر امکانپذیر است؛ و یا ارتباط با ملائک، بدون مشاهدهٔ ظاهر است. در این وجه، بدون نیاز به جمع شرایط مذکور، به علت کمال سنخیت معنوی، صحبت و کلام یکدیگر را بشنوند که در این صورت، شباهت به الهام و وحی دارد.
فرشتهٔ امین وحی، جبرائیل است و روحُالقُدُس گرچه به او خطاب میشود، اما در اصل این مقام و منزلتی است معنوی برای آن فرشتهٔ بزرگوار. بنابراین، روحالقدس ظاهراً در ردیف اسماء است و باطناً جزو صفات. هر صفت الهی، رتبه و مقامی است خدائی و لازمهٔ نیل بدان، ریاضات و مجاهدات نفسانی است. علاوه بر جبرائیل، اکثر پیامبران الهی به این منزلت نائل آمدهاند، خصوصاً انبیاء اولواالعزم که از این مقام هم فراتر رفتهاند.
روحالامین نیز صفت و منصبی الهی است ولی نه به درجه و منزلت روحالقدس، صاحبان مرتبهٔ روح قدسی، این مقام را نیز واجدند. هر نبی و رسول مراتبی از روحالقدس را داراست و به همان نسبت، مشمول خطاب جبرائیل است و مرتبهٔ کمالی آن، در انبیاء اولواالعزم است. بنابراین ارتباط جبرائیل با انبیاء و رسل مسلّم، ولی کیفیت ارتباط آنان با او مختلف است.
در نبی، ابلاغ محدود است و در رسول، ابلاغ غیر محدود. تعلیم خداوند تبارک و تعالی به نبی و رسول، هم در خواب است و هم در بیداری، هم با واسطه است و هم بدون واسطه. تفاوت نبی و رسول از این لحاظ، در کیفیت ادراک و مراتب ارتباط اوست با درگاه الهی. بنابراین، اعتقاد بر این که نبی، فرشتهٔ وحی را در خواب ادراک کند و رسول، در خواب و بیداری، به لحاظ حکم باطنیه صادق نیست.
الهام و وحی
الهام، نزول علم الهی است که به وسیلهٔ آن مجهولی معلوم شود، و رمزی است باطنی که با قلوب پاک سرشت، اثر مستقیم دارد. الهام در نفس خود ترکیب نداشته صاحب بساطتی است، لذا موارد توأم با تخیل و امثال آن، الهام نیست.
الهام آن است که از ناحیهٔ حق باشد، و فرد مورد الهام در واقع به تعلیم خاصی از ناحیهٔ الهی نایل شده است. الهام در ردیف حقایق و معانی قلبی است که توأم با دلیل و برهان باشد، به طوری که علائم و آثار نشان دهد که چنان علمی از ناحیهٔ خداست.
اما وحی، راز آشنایی و رمز شناسایی است که انسان در خود حس مینماید و میداند امری که به او میرسد، از جانب خداست.
فرق الهام و وحی آن است که الهام، تأثّر نفس است به آن که یقین بداند الهام است، بدون آنکه دریابد از کدام ناحیه بوده و آورندهٔ آن کیست. اما وحی، احساس واردات قلبی است که بداند وحی است و از کدام ناحیه و آورندهٔ آن کیست. بنابراین الهام گرچه از فیض مَلَک است ولی شخص مُلْهَم، آورندهٔ آن را درک نمیکند، برخلاف وحی که آورندهٔ آن برای گیرندهٔ وحی، معلوم و مشخص است.
وحی و الهام، موارد و مواقع مختلف دارند ولی برترین مورد، وحی و الهام به بشر در راه حق است. در وحی و الهام در طریق حق که عین حقیقت است، پارهای مجهولات برای بشر معلوم میشود، با این تفاوت که در معانی الهام محدودیتی وجود دارد، لکن معانی در مراتب وحی کاملتر و بلکه لایتناهی است. بدون طی مراحل الهام و ورود به مرحلهٔ وحی، ادراک بشر نسبت به معلومْ ناقص است.




