کیفیّت موت مؤمن و کافر
«آن حضرت فرمودند: این که بر مؤمن جان کندن سهل میشود، جهتش آن است که تعجیل کند به سوی سعادت ابدی، و این که مؤمن سختْ جان میدهد، به جهت خالص شدن اوست از گناهان، که بعد وارد شود به عالم آخرت تا مستحقّ سعادت ابدی گردد و مانعی نیست به رسیدن آن مؤمن به سعات ابدی مگر جان دادن او. این که میبینید سهولت جان کندن کافری را، جهتش آن است که در دنیا حسناتی از او صادر شده که جزا میخواهد، سهولتِ جان دادن، جزای اوست که بعد از آن وارد شود به عالم آخرت که دیگر نباشد بر او مگر استحقاق بر عذاب الهی. این که میبینید بعضی از کفّار را که جان کندن بر او سخت میشود، آن ابتدای عذاب اوست که دیگر راحتی نخواهد دید و این همه، دلیل است بر این که خداوند عالَم عادل است و احدی را ظلم نمیکند.
آن حضرت فرمود: چه بسا بر کفّار، سهولتِ جان دادن، زحمت و مشقت باشد و در نظر ناظرین چنین مینماید که روح از بدن او خارج شده و حال آن که روح هنوز در بدن اوست، بلکه نَفَسِ او قطع شده و قطع شدن نفَس، دلیل بر خروج روح نیست.»
مؤمن اگر حقّالناس و حقوق واجبی در ذمّهاش نباشد، بنا به مفاد اخبار صحیحهٔ منقوله، از اوّل مرضِ او تا آخر دخولش به قبر، آن قدر حسنات در نامهٔ اعمال او ثبت میشود که به شمار نمیآید و معلوم میشود که انشاءالله طایفهٔ مُحِقّه را حَرَجی نبوده باشد در زمان فوت و حالات کیفیّات موت، لهذا مؤمن باید همهٔ اوقات، تسلیم ارادهٔ حق شده و آرزوی لقای پروردگار خود را کرده و مرگ را مکروه ندارد.
موت از جملهٔ نعمتهای الهی است بر مؤمنین، «وَ مَا عِندَ اللّهِ خَیْرٌ لِّلأَبْرَارِ». موت، نقمت و حیات، خیر است بر کافرین، چنان که حضرت رسول اکرم(ص) فرموده: «اَلدُّنیا جَنَّةُ الکُفّارِ»، لیکن خداوند تبارک و تعالی دربارهٔ ایشان فرماید: «وَ لاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ». موت، قهر و غلبه است بر عاصیان و انتقام کشیدن است از ظُلاّم و اگر موت نمیشد، عیشْ بر اهل عالَم تیره، و دنیا تنگ و معیشت ضَنک میگردید.
قابضالارواح
واجب است اعتقاد کردن به قابضالارواح و در این باب، آیات بسیار نازل شده است که در بعضی نسبت قبضِ روح به مَلَکالموت داده شده مثل آیهٔ شریفهٔ «قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ» و در بعضی نسبت به خودِ خداوند عالَم است مثل آیهٔ شریفهٔ «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا» و در بعضی نسبت به رُسُل داده شده مثل آیهٔ شریفهٔ «إِذَا جَاء أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَ هُمْ لاَ یُفَرِّطُونَ». از این آیات معلوم میشود که به امر خداوند متعال، یا مَلَکالموت قبض روح میکند، یا رُسُل و در آیهٔ شریفه مراد از رسل، اعوان مَلَکالموت میباشند که ملائکهٔ رحمت و ملائکهٔ غضب هستند که به امر ملکالموت، قبض روح میکنند و به این جهت، در آیهٔ شریفهٔ «قُلْ یَتَوَفَّاکُم» نسبت قبض روح به مَلَکالموت داده شده است.
پس، این که در بعضی آیات، نسبت قبض روح به خودِ خداوند و در بعضی به مَلَکالموت و در بعضی به رسل داده شده است، این نسبتها تَنافی با یکدیگر ندارند. این از عُرفیات مُتداوله است که گویند فلان امیر بَلَدی را فتح کرد و حال آن که امیرْ خودش حاضر نبوده است، بلکه رئیسی از رؤسای خود را مأمور به فتح کرده بود، و هکذا نسبت فتح به رئیس هم جایز است بلکه چون با دست سربازان آن بَلَد فتح شده، لذا نسبت فتح به عَساکِر نیز جایز میباشد.
اختلاف است در این که آیا حیوانات را هم مَلَکالموت و اعوان او قبض میکنند یا نه؟ هر طایفهای طریقهای انتخاب کرده، ولی چون از حضرات اهل بیتالوحی، در این باب خبری به ما نرسیده، لذا خوض در آن سزاوار نیست و همین قدر کفایت میکند که معتقد باشیم مُحیی و مُمیت خداوند عالَم است و قابضالارواح هم به امر او قبض روح میکند، لیکن نفی ملکالموت و اعوان او و تأویل آن به کاهش نیروی بدنی و قوای دیگر، کفر بوده مخالف کتاب الله است.
کیفیّت قبض روح
قبض روح کفّار و فجّار به نَسَق واحده نیست، نه در شدت و نه در سهولت. در اخبار صحیحهٔ منقوله از حضرات معصومین علیهمالسّلام است که مَلَکالموت و اعوان او نزد قبض روح شونده به صورت خاصه و هیئت واحده نیست که متبدّل نشوند، بلکه متصوّر گردند به صورتی که مناسب اعتقاد و اعمالِ شخص باشد. چنان که اگر مؤمن، صاحب اعمال حسنه بوده و اشتیاق به لقاءالله داشته باشد، قابضالارواح در حُسن صورت میآید، به طوری که اگر مؤمن را در وقت موت، هیچ لذّتی نباشد، لذّت تماشای صورت قابضالارواح او را کفایت میکند، و اگر کافر و فاجر و مُعرِضِ از خدا باشد، قابضالارواح در صورتی میآید که اگر آن شخص را وقت موت، هیچ عذابی نباشد، دیدن صورت قابضالارواح او را بس است.
آنان که لذایذ دنیا را لذّت حقیقی ندانند و از کمالِ ایمان و یقین و نورانیّتِ باطن اطاعت نموده و منتظر ساعت لقاءالله باشند، مرگ را اوّلین لذایذ و نخستین آسایش خود میدانند.




