گفتار صد و یکم
سه قسم عالم
حمد بی قیاس بر خدایی که هستی او پیداتر از هستی سایر اشیاست؛ زیرا که هستی او به خود پیدا و هستی سایر اشیاء بدو هویداست: «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». چه نور آن را گویند که به خود پیدا و پیداکنندهٔ سایر اشیاء باشد؛ پس تمحیدی که شاهباز بلندپرواز اندیشه به ساحت و فضای کبریای آن طیران نتواند نمود و طایر عقول عارفان به ذروه عزت و عظمت آن بال نتواند گشود، او را سزاست.
علما سه طایفهاند:
طایفه اول- آنانند که علم ظاهر دانند و بس؛ ایشان مانند چراغ ضعیفالنوری هستند که خود سوزند و به حد ضعیف دیگران را افروزند. اکثر این طایفه دین را به دنیا فروشند؛ زیرا که ایشان نه دنیا شناختهاند و نه آخرت دانستهاند؛ چه، این هر دو نشئه را به علم باطن توان شناخت نه به علم ظاهر؛ پس این قوم را صلاحیت رهبری نیست و گاهی در میان ایشان کسی یافت میشود که به حداقل پاکی طینت دارد و ممکن است که عوام به حد ضعیف و بالعرض از او منتفع گردد.
طایفه دوم- آنانند که علم باطن دانند و بس؛ ایشان مانند ستاره ضعیفالنوری هستند که روشنایی او از حواس خود تجاوز نکند. این طایفه را نیز صلاحیت رهبری نیست؛ چه، علم باطن بی ظاهر، احاطت نتواند کرد و به کمال نتواند رسانید.
طایفه سوم- آنانند که هم علم باطن دانند و هم علم ظاهر؛ ایشان مثل آفتابی هستند
که با نور حقیقت خود میتوانند عالم قلوب مستعده را روشن سازند.
عالم حقیقی باید علم حکمت داند و عامل شود، اصول حکمت را بیداردلان هر عصر از حضرات انبیاء و اوصیاء ایشان فراگرفته و بدان مردم را راهنمایی کردهاند . این علم مقدس غیر از حکمت امروزی است که در میان مردم شایع است که به سوء افهام ناقلان ناقابلان تحریفی در آن شده است.
فضایل صادره از حکمت
تحت اجناس چهارگانه فضایل، انواع نامحصور بوَد که مهمترین آنها در این جا ذکر میشود. انواعی که تحت جنس حکمت بود هفت است:
اول- ذکاء
دوم- سرعت فهم
سوم- صفای ذهن
چهارم- سهولت تعلّم
پنجم- حسن تعقل
ششم- تحفّظ
هفتم- تذکّر
اما ذکاء: آن بود که به کثرت مزاولت مقدمات منتجه، سرعت حصول انتاج قضایا و سهولت استخراج نتایج ملکه شود و همچو برق بدرخشد. سرعت فهم آن بود که نفس را حرکتی از ملزومات به لوازم ملکه شده چنان که بر فضل مکثی محتاج نشود. صفای ذهن آن بود که استعداد استخراج مطلوب بی اضطراب و تشویش حاصل آید. سهولت تعلّم آن بود که نفس را حدّتی حاصل آید و بی موانع متفرقه، توجه کلی به مطلوب داشته باشد. حسن تعقّل آن بود که در بحث استکشاف هر حقیقتی، نفس حد و مقداری را که باید و شاید نگاه دارد که نه اهمال داخلی کرده باشد و نه اعتبار خارجی. تحفّظ آن بود که عقل و وهم صوری را به قوت تفکر یا تخیل اخذ نموده سپس آنها را ملخّص و مستخلَص کرده، نگاه دارد و در خود ضبط نماید. تذکّر آن بود که نفس در ملاحظهٔ صور محفوظه به هر وقت که خواهد، دست یابد که درنتیجه ملکهای است که اکتساب نموده.
جهالت و معصیت
حمد و ثنا شایسته پروردگاریست که به وجوب خود قاطبهٔ ماسوای خود را به وجود آورده و ستایش و سپاس او راست که به قدرت کاملهٔ خود هر نوعی از انواع ممکنات را به صورتی که رواست، مصور نموده و هر قسمی از مخلوقات را به حدی که لایق اوست، محدود فرموده. درود و تحیات بیشمار بر سفرا و اولیاء او باد که ایشان را وسایط ابلاغ حقایق به سوی عباد مقرر فرموده سرگشتگان وادی تیه و ضلالت را به شاهراه نجات دلالت فرمایند.
معصیت علاوه بر قباحت آن، به جهل و نادانی نیز منتهی میشود. بیان این معنی چنین است که اگر کسی بر سبیل حقیقت و بر وجهی که سزاست قباحت عصیان و هلاکت در ارتکاب آن را دانسته باشد، امکان نپذیرد که استقبال معصیت کند.
کسی که دارای فضایل الهیه نیست، نتواند رهنمایی کند؛ زیرا کسی که در میان امواج متلاطمه غوطهور است و مشرف بر غرق شدن میباشد، دیگران را که در میان آن امواج هالکه غوطهورند نتواند خلاصی بخشید.
بر هر کسی لازم است که در اساس و مبانی دین و مذهب خود تأمل نموده و غور کند و اقوال هر کسی را نپذیرد بلکه قوای متفکره و متفرقه خود را در تمیز نیک از بد و تشخیص محال از ممکن به کار گیرد وگرنه از فضایل الهی محروم مانده و به بدبختی ابدی دچار خواهد شد.




