گفتار صد و چهارم
فضیلت سخا
سخا صفتی است که تحت آن انواع بسیار میباشد که مهمترین آنها
هشت نوع است:
اول- کرم
دوم- ایثار
سوم- عفو
چهارم- مروت
پنجم- نُبل
ششم- مواسات
هفتم- سماحت
هشتم- مسامحت
کَرَم آن بود که نفس را سهل نماید انفاق مال در امور عامالمنفعه بر وجهی که مصلحت اقتضا کند. ایثار آن بود که بر نفس آسان باشد از سر مایحتاجی که به خاصهٔ او تعلق داشته باشد، برخاستن و بذل کردن در وجه کسی که استحقاق او ثابت باشد. عفو آن بود که بر نفس آسان باشد ترک مجازات به بدی یا طلب مکافات به نیکی با حصول قدرت و تمکن. مروّت آن بود که نفس را رغبتی صادق بود بر تحلّی به زینت افادت و بذل. نُبل آن بود که نفس ابتهاج نماید به ملازمت افعال پسندیده و مداومت سیرت ستوده. مواسات، معاونت یاران و دوستان و مستحقین بود در معیشت و شرکت دادن ایشان را تا حدی در بعضی چیزهایی که متعلق است به او. سماحت بذل کردن بعضی است از چیزهایی که واجب نبود بذل آن بر او. مسامحت، ترک گرفتن بعضی است از چیزهایی که ترک گرفتن آن واجب نبود.
عامل بیداری از خواب غفلت
از کلام حضرت محمد باقر علیهالسلام مستفاد میگردد که فرمودهاند: در دل هر کسی نقطه سفیدی است و چون مرتکب گناهی شود بر آن نقطه سفید، سیاهی به هم رسد؛ اگر از آن توبه کند، آن سیاهی زایل میگردد و اگر در گناه اصرار ورزد و ارتکاب مناهی را متمادی گرداند، آن سیاهی زیادتر شده، به جایی رسد که آن نقطه سفید پوشیده شود و صاحب آن دل دیگر به خیر بازگشت نمیکند. پس پیش از آن که کار به اینجا گراید و عمارت دل به سیلاب معاصی منهدم گردد، باید انسان چاره خود جوید و طریق تدارک آن را به قدم سعی پوید تا وقتی که صرصر اجل بر بوستان زندگی وزد، انگشت تأسف به دندان حسرت نبرد.
محرکی که انسان را از خواب غفلت بیدار میکند، تفکر و درک فیض حضور رهبران و راهنمایان خدایی است. فضیلت درک حضور ایشان به طریق عقل مستغنی از بیان و بینیاز از اقامهٔ دلیل و برهان است.
رهبر و راهنمای حقیقی پیش از همه کس باید نفس خود را از ارتکاب معاصی نصیحت نماید و ابلاغ مطالب حقه را وسیله خودنمایی نداند بلکه کلمه حق را از جهت خیرخواهی خلایق و رضای خالق طالب باشد تا از مثوبات جاودانی بهرهمند گردد.
راهنمای حقیقی باید به علم خود عامل باشد و دیده بصیرت خود را از خواب غفلت بگشاید تا خفتگان دیگر را بتواند بیدار کند. بزرگان فرمودهاند: راهنمایی که به علم خود عمل نکند، پند و نصیحتش از دلها چون باران از سنگ میلغزد. نَفَسی که از درون پرخیال جیفهٔ دنیا برخیزد، مانند نسیمی است که از مزبله خیزد. شعله سخن تا از سینهٔ پرشور بلند نگردد، افسردهدلی را نسوزاند و شرار گفتگو تا از آتش دل برنخیزد، چراغ مردهدلی را نیفروزد.
نرمگفتاری
عالم ربانی باید در اعلام کلمهٔ حق جز رضای خالق متعال، منظور دیگری نداشته باشد تا سخن در قلوب مستعده اثر کاملی نهاده و از نعم جاودانی حظ و نصیب وافی داشته باشد. دیگر آن که به حکم آیه شریفه «اُدْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَهِٔ»، در بحثها طریق نرمگفتاری را شعار خود ساخته و مطلب را به ملایمت ادا کند و زبان بیان را به زهر تلخگفتاری نیالاید؛ چه، پند و نصیحت در اول، اکثر طبایع را غیر ملایم است و چون ادای آن نیز غیر ملایم بود، دلنشین ایشان نخواهد شد.
وقتی که خداوند متعال حضرت موسی و هارون را به افسر نبوت سرافراز فرمود، ایشان را به دعوت فرعون مأمور ساخت: «اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنَا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی»؛ یعنی ای موسی و هارون، به سوی فرعون بروید به درستی که او در کفر و عصیان خود طغیان کرده و با او به نرمی سخن گویید، شاید که پند گیرد و یا بترسد. پس هر واعظ باید مراعات چنین شیوه مرضیه را بر خود لازم داند و به اشفاق و مهربانی چراغ آگاهی در ظلمتسرای قلوب غافلین برافروزد.




