گفتار صد و نهم
میانهروی در تحصیل معاش (قسمت دوم)
حضرت صادق(ع) فرماید: باید در جستجوی وجه معاش میانهرو باشی و سعی تو در این باب، بیش از کسی باشد که در امر معیشت قصور میکند و کمتر از حریصی که از عقبی به دنیای خود راضی گشته و دل بر آن مینهد. حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: کسی که طلب دنیا از وجه حلال جهت بسیاری مال کند، با خدای تعالی ملاقات نماید در حالی که بر او غضبناک شود. در مذمت این قسم از اقسام طلب دنیا همین بس که آدمی به شومی اشتغال به دنیا از ذکر حضرت ذوالجلال بازمیماند.
قسم سوم از اقسام طلب دنیا آن است که دیدهٔ ورع از ملاحظهٔ حلال و حرام و رعایت جانب حق و ادای حقوق شرعیه بپوشد و همت خود را بر جمعآوری مال دنیا مقصور گرداند و سلسلهٔ توالی ایام و لیالی را سبحهشمار درهم و دینار دانسته و روزشمار را به هیچ نشمارد و به مال و منال دنیا فریفته گشته، دین خود را به دنیا فروشد و چشم از ناز و نعمت سرمدی بپوشد.
حضرت رسول اکرم(ص) میفرماید: «نِعمَ العَطِیَّهُٔ وَ نِعمَ الهَدِیَّهُٔ المُوعِظَةُ»؛ یعنی چه خوب است عطا و هدیه موعظه. مأثور است که در خدمت آن شافع یوم نشور، گفتگوی دو شخصی شد که هر یکی از ایشان به صفتی آراسته و عارض احوال ایشان به زیور کمال پیراسته؛ طریقهٔ یکی آن که بعد از ادای نماز واجبی، جاهلان را تعلیم خیر و صلاح میفرمود و به سرانگشت بیان حکمت، راه فلاح و رستگاری را به خلایق مینمود و شیوهٔ دیگری آن که روزها را روزه میداشت و شبها لوای بندگی میافراشت. چون آن حضرت صفت آن دو شخص را شنیدند و متاع قدر ایشان به میزان امتیاز سنجیدند، چنین فرمودند: «فَضل الأوَّلِ عَلَی الثَّانِی کَفَضلی عَلَی أَدْناکُم»؛ یعنی فضیلت شخص اولی که هدایت و ارشاد را شعار خود ساخته بر شخص دومی، مانند فضیلت من است بر کمترین شما.
مؤیدات فضیلت وعظ از حد گذشته و کثرت شواهد این مدعا به مرتبه شیاع پیوسته و دلایل آن راه شک و شبهه را فروبسته.
در انواعی که تحت اجناس فضایل باشند، باید علم حاصل کرد تا به عدد هر نوعی دو رذیلت مقابل آن معلوم شود: یکی در جانب افراط و دیگری در جانب تفریط. از جهت مثال، رذایل مقابل نوعی چند ذکر میشود تا رذایل انواع دیگر نیز بر این قیاس معلوم گردد.
قبلاً از انواع حکمت هفت نوع شمردیم: ذکاء و سرعت فهم و صفای ذهن و سهولت تعلم و حسن تعقل و تحفظ و تذکر.
اما ذکاء، وسط بود میان خبث و بلادت. خبث در جانب افراط و بلادت در جانب تفریط، در صورتی که بلادت از سوی اختیار بود نه از جهت نقصان خلقت. اما سرعت فهم، وسط بود میان سرعت تخیلی که بر سبیل اختطاف افتد، بی احکام فهم و ابطایی که از تأخیر تفهّم ملکه شود. اما صفای ذهن، وسط بود میان التهابی که به سبب مجاوزت مقدار، نفس را از مطلوب بازدارد و ظلمتی که در نفس حادث شود و در استنباط نتایج تأخیر افتد. اما سهولت تعلّم، وسط بود میان مبادرتی که استثبات صوَر را مجال ندهد و تصعّب موانعی که در استثبات صور بود. اما حسن تعقل، وسط بود میان صرف فکر به ادراک چیزی که در تعقل مطلوب، زاید بود و قصور فکر از تعقل تمامی مطلوب. اما تحفظ، وسط بود میان عنایتی زاید به ضبط آنچه ضبطش بیفایده بود و غفلتی از ضبط مطالبی که حفظش مهم باشد. اما تذکر، وسط بود میان فرط استعراضی که اقتضای تضییع روزگار و کلالت آلت کند و نسیانی که از اهمال آنچه رعایت آن لازم بود، حاصل آید.




