جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار صد و دهم

فضیلت‌نمایی

در بابی که به بیان سعادت حقیقی مقصور بود، یاد کردیم که موجبات سعادت تکمیل قوای ناقصه است و نیز بیان کردیم که تکمیل این قوا به تحصیل فضایل چهار‌گانه ممکن است. پس سعید کسی است که ذات او مجمع این فضایل باشد.

اما جماعتی باشند که بیان هر نکته‌ای از نکات حقایق را که به طریق تقلید ظاهری فرا‌گرفته‌اند، بر وجهی ایراد کنند که مستمعین تعجب نمایند و بر وفور علم و کمال فضل او گواهی دهند اما در حقیقت ضمایر ایشان از ثمرهٔ حکمت خالی باشد. بنابراین، خلاصه عقاید و حاصل معارف ایشان تشکّک و حیرت بود.

آثار این جماعت و امثال ایشان حکمت حقیقی نبود، بلکه به ظاهر شبیه بود به آثار حکماء، بدان جهت که مصدر حکمت، نفس است. همچنین عمل اَعِفّاء از ایشان صادر شود لیکن عفیف‌النفس نباشند؛ مانند کسانی که از شهوات و لذات دنیوی اعراض کنند از جهت انتظار چیزی و یا این که از احساس بعضی اجناس فضایل بی‌نصیب بوده و ذوق آن نیافته، در غفلت مانده‌اند. عمل اَعِفّاء از ایشان صادر شود و حال آن که ذوات ایشان به صفت عفت موصوف نباشد. عفیف در حقیقت کسی است که حد و حق عفّت را نگاه دارد و باعث او بر ایثار این فضیلت آن بود که طلب لذت به حد اعتدال کند و به زینت قوهٔ نفسانی که بقای نوع انسانی بدون آن ممتنع است، متحلی شود بی‌شائبهٔ غرضی و در مشتهیات به قدر احتیاج مشروع به اقتضای مصلحت اقدام نماید.

همچنین عمل اَسخیاء از ایشان صادر شود ولی سخاوت حقیقی از ایشان منتفی باشد؛ مثلاً بذل مال کنند از جهت تمتع شهوانی یا مزید جاه یا بذل مال از جهت توقع زیاده کنند. این فعل مانند افعال اهل مرابحه بود و علت صدور این اعمال که شبیه اعمال اسخیاء بود، این است که بعضی به طبیعت حرص و شره مبتلا باشند و برخی به ربح طلبیدن و گروهی نیز بذل ایشان بر سبیل تبذیر بود.

همچنین عمل شبیه شجاعت از ایشان صادر شود که در حقیقت شجاعت نبود و به اهوال و خطرات و حروب اقدام نمایند از جهت طلب مالی یا چیز دیگری از انواع رغایب،

که توان گفت این عمل در حقیقت رذیلت بود نه فضیلت و مصابرت و ثبات ایشان بر این اهوال از فرط شجاعت نبود بلکه از غایت طمع بود؛ چه، نفس را به خطر انداختن و به مکارهٔ عظیم اقدام نمودن، نهایت خساست همت و رکاکت طبع بود. چه بسیار اهل فساد که به اَعفّاء و اَسخیاء مشابهت نمایند در صورتی که از فضل و فضیلت دور‌ترین خلایقند.

ادامه متن