گفتار صد و یازدهم
دنیای بیوفا
بیوفایی دنیای غدار و ذمایم و قبایح آن به طریق اطلاق و اجمال بر آیینهٔ ضمیر خردمندان صاحبدل و شوریدگان زنجیر علائق گسل که به دست خرد گلهای تجربه از خارستان دار غرور چیده و به سرانگشت نگاه اعتبار دیدهٔ بصیرت را از خواب گران غفلت مالیدهاند، ظاهر و روشن است که سرمنزل دنیای ناپایدار گذاشتنی است، رشته سستنهاد امتدادش دلنبستنی و ساغر سرور لبالب غرورش ریختنی و شکستنی است.
دنیا غدّارهای است که بسی ناموسها دریده و بسیار گلبرگها در خاک و خون کشیده؛ ملک و مالش نهالی است که جز دشمنی ثمرهای ندارد، شیرینی آن باعث تلخکامی عقبی است و زینت سرخش مورث زردرویی روز جزا.
بدبخت کسی که به لذات فانیش از جا رود و دوستی دنیا را سعادتی داند، بیحاصل آن که در زمین دل تخم محبتش افشاند، آواره سالکی که راه طلبش به قدم سعی پوید، بیچاره دردمندی که چاره درد خویش از آن جوید.
چهرهٔ تمثال این پیرزال را در سوره حدید، خامهٔ وحی الهی چنین نگاشته و صورت احوال این هستی سریعالزوال را در آیینه تبیان اشیاء بدین وجه نموده است: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهوٌ»؛ حاصل مضمون این آیه سراپا هدایت این است که بدانید ای طالبان و شیفتگان دنیا و گرفتاران زنجیر محبت این دشمن دوستنما که زندگانی دنیا بازی است و لهو، مانند گیاهی که به آبیاری باران نمو کند و طراوت و شادابیش زارعین را به تعجب آورد و بعد از آن خشک و زرد شود سپس در هم شکسته و نابود گردد. آری کشتزار دنیا و گلشن آن چند روزی آب و رنگ دارد، عاقبت به حوادث دوران و تندباد اجل بیامان، طراوتش به نهایت رسد و خرّمیش به شکستهرنگی مبدل گردد.
چنان که آدمی در وقت مرض اشتهای طعام را با آن که به آن زنده است، ندارد، دل نیز به علت تسلط هوی و استیلای حب دنیا از ذکر پروردگار متعال که خالق اوست، بازمیماند. مانند طعام که هرچند لذیذ شود در مذاق بیمار لذت ندارد، دل نیز چون به مرض وسوسه دنیا مبتلا شد، از کلام بزرگان و از نعمت اطاعت و عبادت و بندگی خدا متلذّذ نمیگردد.
خداوند متعال در سوره حدید میفرماید: «وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» و در سوره مؤمن میفرماید: «إِنَّمَا هَذِهِ الحَیَاةُ الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَ إِنَّ الآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَار». خداوند متعال در آیات مذکوره، تحقیر دنیا نموده و بیان بیثباتی این سرا و بیوفایی این عجوزهٔ خودآرا فرموده است تا بندگان به کرشمهٔ لذات فانیش دل نداده و به دانهریزی اقبال دو روزه، پای به دامن فریبش ننهند و به گرانخوابی غفلت، چشم از سعادت سرمدی نپوشند و یوسف دل را به دراهم پنج روزهٔ عیش و شادکامی نفروشند بلکه در امور آن به دیدهٔ خرد جز حقارت نبینند و از حدائق علایقش به دست فکرت جز گل عبرت نچینند.




