گفتار صد و دوازدهم
شجاعت واقعی
چنان که قبلاً ذکر کردیم یکی از فضایل چهارگانه شجاعت است، گرچه عمل شبیه شجاعت صادر شود از بعضی که شجاعت حقیقی در ایشان موجود نباشد؛ چه بسا عیّارپیشگان که به اَعِفّاء و شجاعان مشابهت نمایند با آن که دورترین مردم باشند از عفت و شجاعت، به حدی که اعراض از شهوات و صبر بر عقوبات شدید، مانند قطع اعضاء و اصناف جراحات که آن را التیام نبود، از ایشان صادر شود و باشد که به اقصی مراتب صبر رسند و به دست و پا و گوش بریدن و چشم کندن و انواع عذاب و عقوبت و صلب و قتل رضا دهند تا اسم و ذکر ایشان در میان قوم و ابنای جنس شایع گردد.
همچنین شجاعت نماید کسی که از ملامت قوم و عشیره یا از خوف حاکم یا از سقوط جاهی محترز باشد همچنین بعضی عشاق در طلب معشوق از غایت رغبت و فرط حرص تمتع، از مشاهده او خویشتن را در ورطههای مخوف اندازند و مرگ را بر حیات اختیار کنند.
شجاعت شیر و سایر حیوانات اگرچه شبیه شجاعت است اما در حقیقت شجاعت نیست. چه شیر به قوت و تفوّق خود وثوق دارد و اقدام او به طبیعت غلبه و قوّت و قدرت است نه به طبیعت شجاعت؛ مثل مبارز مسلحی که قصد ضعیف بیسلاحی کند لیکن شجاع به حقیقت کسی است که از ستم و ارتکاب امور قبیحه و شنیعه برحذر باشد.
ممکن است لذت شجاعت ابتدا احساس نیفتد؛ چه بسا که مبادی شجاعت مقرون به عذاب شدید و خوف هلاکت شود لیکن در عاقبت امور احساس افتد، چه در دنیا و چه بعد از مفارقت، خاصه آنجا که بذل نفس در حمایت حق و در راه حقتعالی نسبت به سایرین باشد. کسی که این سیرت دامنگیر او شود میداند که زندگی این عالم فانی چند روز معدودی است و هر آینه سرانجام کار مرگ است، این است که رأی او در محبت حق و قدم او در طلب فضیلت ثابت و استوار شود و در راه خدا از جهاد اعراض ننماید.
شخص شجاع میداند که بددل در اختیار فرار از جهاد، طلب بقای چیزی میکند که باقی نخواهد ماند و اگر چند روزی هم مهلت یابد، عیش او منغّض و حیات او مکدّر خواهد بود و به خواری و مذلت، روزگار خود را به پایان رساند. این است که مرگ با فضیلت شجاعت و ذکر باقی و سعادت سرمدی را دوستتر دارد از زندگی پرمحنت و آفت و حال شجاع در مقاومت با هوای نفس و تجنّب از شهوات چنین بود.
هرکه حد شجاعت را تصور کند، معلومش گردد نه هرکه بر اهوال اقدام کند و از فضایح نیندیشد، شجاع باشد و کسی که از ذهاب شرافت باک ندارد و از امور هائله مانند زلازِل سخت و صواعق متواتر و علتهای مزمن و امراض مُولِم و از فراق یاران و دوستان و موج و آشوب دریا و سایر عاهات خوف ندارد، به جنونیّت و وقاحت نزدیکتر است از شجاعت.
کسی که در مقام امن و فراغت خود را به خطر افکند، مثلاً از جای بلند بجهد یا خود را به گردابی افکند و در سباحت نیز ماهر نبود تا به قدرت و قوت مادی خود را به مردم بنماید، این کس به حماقت نزدیکتر است از شجاعت.
کسانی که انتحار میکنند از خوف فقری یا زوال جاهی، عمل ایشان به طبیعت جبن بود نه به طبیعت شجاعت؛ زیرا که شخص شجاع صبور بود و بر تحمل شداید قادر و هر حالی که او را حادث شود، فعلی مناسب آن حال از او صادر گردد؛ این است که تعظیم و تکریم شجاعان واقعی بر همه فرض شده است.
شجاعترین و قویترین مردان کسی است که بر نفس خویش غالب آید، چنان که یکی از بزرگان فرموده: اشخاص زیاد با من عداوت کردند و با دشمنان قوی مبارزه کردم، هیچ دشمنی را قویتر از نفس خویش ندیدم. نیز بزرگان فرمودهاند: بدون شجاعت، عدم تجاوز به حقوق دیگران و حفظ شرافت و صیانت دین حاصل نشود؛ این است که شجاعت از صفات بارزهٔ مردان الهی است.




