گفتار صد و سیزدهم
محنتکده دنیا
یکی از بزرگان فرماید به قدر اندوهی که از جهت دنیا تو را به هم رسد، اندوه آخرت از دلت بیرون رود و چندان که غبار ملال از رهگذر عقبی بر آیینهٔ خاطرت مینشیند، غم دنیا از دل برمیخیزد.
دونهمتانی که خود را به متاع قلیل دنیا راضی ساختهاند، از سعادت باقی عقبی محروم خواهند ماند. نفسپرستانی که کجنهادی دنیای بدکیش را محراب سجود خویش ساختهاند، در صف حقپرستان گردن دعوی نخواهند افراخت و سیاهمستانی که در جاده زندگی عنان اختیار به دست قائد آمال خویش دادهاند، جز در مقر سَقَر بار اقامت نخواهند انداخت.
ای دل غافل، دوستی دنیای بیقرار، آبروی اعتبار از چهرهٔ حسنات فرومیریزد. ای آن که از بادهٔ غفلت مستی، تفکر نما و در چارهٔ کار خود با پیر عقل شوری فرما که اگر فرضاً مالک روی زمین گردی و بساط مُلک جمیع شهریاران را به سرپنجهٔ تسخیر درنوردی، سرکشان عالم چون کمان، سر بر خط فرمانت نهند و گردنکشان روزگار خدنگدار، به طوق بندگیت تن دردهند و دیدهٔ بخت بیدارت هرگز روی ناخوشی نبیند و غبار ملالی بر آیینهٔ خاطر ننشیند و چهرهٔ اقبالت از گزند روزگار مصون ماند و گونهٔ حالت را ناخن مصائب روزگار نخراشد و نهال دولتت در جویبار زمان جوان و نوخیز بود و ساغر دورانت از بادهٔ تعیّش و طرب سرشار و لبریز گردد، آخرالامر چون طبل رحیل فروکوبند و ساحت جهان از وجودت روبند و دست اقتدار را به رسن ضعف بندند، در آن وقت مال و منال و جاه و جلال
سودی نخواهد داد.
نهال سعادت ظاهری این جهانی جز شقاوت جاودانی ثمری ندهد؛ زیرا هیچ نوشی نیست که به رنج اندیشه نیالوده. لذایذ دنیوی در حقیقت تندسیلی است که بسی بناهای دوستی ویران ساخته و کهنهگرگی است که بسیار یوسف به دست برادران در چاه انداخته.
دنیا جای محنت است نه جای راحت، جای خون گریستن است نه منزل خشنودی، هر سودی از آن متضمن زیانیست و هر کمال ظاهری آبستن نقصانی، در روی هر گنجی مار رنجی خفته و زیر هر طربی دام تعبی نهفته.پس اهل تمیز به نقد عمر عزیز، متاع قلیل جهان با چندین عیب نمایان چرا میخرند؟ و ذائقهداران روزگار از شهد آغشتهٔ آن به هزارگونه زهر بلا چگونه لذت میبرند؟ جز این نیست که غافلان، یاد مرگ و خدا از دل محو کرده و روی دل به تحصیل شهوات نفسانی آوردهاند.
احتیاج انسان به حیات اجتماعی از این راه است که طبعاً به امور زایده و تکلفات زندگانی مایل است و علت افتقار، زیادتی حرص ایشان است و آمال انسان را نهایت نیست و حظوظ و لذایذ را کرانه نِی. انسان نیز نمیتواند آرزوهای خویش را نابود کند زیرا گسیختن آرزوها و گسیختن حیات یکی است لیکن میتواند بر آمال خویش تغییراتی دهد و صاحبان فضیلت عفت میتوانند آمال خود را به طرز لطیفتر و شریفتر درآورند.
نوعی از انواع دوازدهگانه عفت، حیا است و بدون حیا در تعیّش و زندگانی خیری نیست. باید دانست که تأثیر این فضیلت در انتظام هیئت اجتماعیه و پاک کردن نفوس از ارتکاب افعال قبیحه، از صدها قانون و هزاران محتسب بیشتر است و این سجیّهایست که
انسان را با آداب حسنه مزیّن نموده و از رذایل دورتر میسازد.




