گفتار صد و پانزدهم
اصناف مضرات و علل آنها
چنان که بزرگان فرمودهاند، واضع تساوی و عدالت ناموس الهی است؛ زیرا که منبع وحدت است. مقابل عادل، جائر بود و آن کسی که ابطال تساوی کند؛ جائر اعظم کسی است که ناموس الهی را منقاد نباشد. کسی که بر ناموس الهی متمسک باشد، عمل به طبیعت مساوات کند؛ چه، از منبع وحدت جز جمیل صادر نگردد.
اسباب جملگی اصناف مضرّات محصور است در چهار نوع:
اول- شهوت، که ردائت تابع آن افتد.
دوم- شرارت، که جور تابع آن افتد.
سوم- خطا، که حزن تابع آن افتد.
چهارم- شقاوت، که حیرتی مقارن مذلت و اندوه تابع آن افتد.
اما شهوت چون باعث شود بر اِضرار غیر، مردم را در آن التذاذی صورت نبندد مگر آن که چون در طریق توصل به مشتهی واقع شده باشد، بالعرض به آن رضا دهد. گاهی بود که کراهت آن اِضرار احساس کند و معذلک قوهٔ شهوی، آن مکروه را حمل نماید.
اما شرارت این است که شریر تعمداً اضرار غیر کند و از آن التذاذ یابد؛ مانند کسی که سعایت کند پیش ظالم تا توسط آن، نعمت غیری زایل گرداند بی آن که نفعی به او رسد لیکن مکروهی که به آن کس رسد، او را لذتی حاصل آید بر وجه تشفی از حسد یا سبب دیگر.
اما خطا، که سبب اضرار غیر شود، نه بر وجه قصد و نه از جهت التذاذ باشد؛ مانند تیری که نه به قصد، بَر شخصی آید که او را در این حالت حزنی بود.
اما شقاوت، مبدأ فعل در آن سببی خارج از ذات صاحبش باشد و او را در آن اختیاری و ارادهای نبود؛ مانند آسیبی که از ستور ریاضت نایافته که شخصی بر او نشسته، به کسی حاصل آید و آن شخص که به او دلبستگی دارد، هلاکت او را مشاهده کند؛ چنین شخصی شقی و مرحوم بود و در این واقعه غیر ملوم؛ لیکن اگر به سبب مستی یا خشم باشد، عقوبت و عتاب از او ساقط نمیشود؛ زیرا مبدأ این افعال که تناول مسکر و انقیاد قوهٔ شهویه و غضبیه که صدور قبح به تبعیت آنها لازم آمده، به اختیار و ارادهٔ او بوده است.
اقسام عدالت
عدالت سه قسم است:
اول- آنچه مردم بدان قیام باید نمود، ادای حق واجب تعالی است که واهب خیرات و مُفیض کرامات است که عدالت اقتضا میکند انسان در اموری که میان او و معبود اوست، به قدر طاقت خود، طریق افضل مسلوک دارد.
دوم- آنچه مردم بدان قیام باید نمود، ادای حقوق ابنای جنس و تعظیم بزرگان و رد امانات و انصاف در ره معاملات است.
سوم- ادای حقوق اسلاف است.
دلیل ادای حقوق واجبی آن است که آثار عدالت باید در انسان ظاهر شود و در مقابل این همه عطیات و ایادی نامتناهی، انسان باید جد و اجتهاد خود را بر عبادت و اطاعت مقصور دارد و در اهمال و تقصیر، خویشتن را نامعذور شناسد.
ای سالک طریق حق، به خود آی و دل را به زیور عدل بیارای و تفکر نما و از تخیل بپرهیز که در این مقام، وجود تو آن شجره طیّبه را ماند که اصلش در ارض سفلای عالم ناسوت، ثابت و فروعش در عوالم روحانیه مُوَرّق.
دَوَران روح در عالم محسوسات، تخیل و سیر و جولان روح در عالم معقولات، تفکر. تخیل و عدم تفکر است که حایل و حجابی شده، انسان را از مشاهدهٔ انوار حقه بازمیدارد و تفکر در حقایق است که گاهی حالت تجرد ایجاد کرده و انسان کالبد عنصری را از خود خلع نموده و از قید و سجن طبیعت رسته و تلؤلؤ و صفایی در او پدید آمده و به عوالم مجرده ارتقاء یافته و گلشن عوالم نوریه را مشاهده میکند.




