گفتار صد و شانزدهم
مقامات قرب الهی
عطیّات و ایادی نامتناهی خالق رحمان که هر ساعت و هر لحظه به نفوس و اجسام ما میرسد را به حیِّز حصر نتوان آورد؛ پس اهمال در قیام به حقوق خالق رحمان و ادای آن و شکران نعمت او تا چه غایت مذموم و منکر تواند بود؛ ؛ چنان که اگر از نعمت اول بگوییم که وجود است، آن را بدلی در تصور نمیآید و اگر از ترکیب بنیه و تهذیب صور گوییم، مصنّفین کتاب تشریح و مؤلّفین کتاب منافع اعضاء، از دریا قطرهای در معرض تعریف نیاورده و از عهده معرفت نکتهای از نکات آن برنیامدهاند. اگر از نفوس و قوا و ارواح گوییم، مددی که از فیض عقل و نور و بها و مجد و سنا و خیرات و برکات او به نفس ما میرسد، عبارت و اشارت را در آن مجالی نمییابیم و اگر خواهیم از نعمت بقای ابدی و مُلک سرمدی و جوار رحمت احدی سخن گوییم، از ما جز حیرت و تقصیر و عجز صادر نگردد.
انسان را در قرب به حضرت الهیت مقاماتی است:
اول- مقام اهل یقین که ایشان را موقنین نامند و این مرتبهٔ حکمای بزرگ و علمای کبار میباشد.
دوم- مقام اهل احسان که ایشان را محسنین خوانند و این مرتبه کسانی بود که با کمال علم به حلیهٔ عمل و فضایل متحلّی باشند.
سوم- مقام ابرار و ایشان جماعتی باشند که به اصلاح عباد مشغول شده و سعی خود را بر تکمیل نفوس خلایق مقصور دارند.
چهارم- مقام اهل فوز که ایشان را فائزین و مخلَصین خوانند و این مرتبه حضرات انبیاء و اوصیاء و اولیاء بود و نهایت این مقام، مرتبه اتحاد است و ورای آن انسان را مرتبهٔ دیگر صورت نپذیرد.
استعداد بر مقامات مذکور بر چهار خصلت است:
اول- حرص و نشاط در طلب حقایق.
دوم- تحصیل علوم حقیقی و معارف یقینی.
سوم- حیا از جهل و نقصان قریحتی که نتیجهٔ اهمال بود و کمال اراده بر تلافی آن.
چهارم- ملازمت سلوک طریق فضایل به حسب طاقت.
و این اسباب را اسباب اتصال به حضرت احدیّت خوانند. درنتیجه عدم رعایت شرایط مذکور، او را سقوطی باشد:
اول- سقوطی که موجب اِعراض بود.
دوم- سقوطی که مقتضی حجاب باشد.
سوم- سقوطی که موجب دوری از حضرت احدیت باشد.
چهارم- سقوطی که موجب طرد بود.
اسباب شقاوت ابدی نیز چهار است:
اول- عدم تفکر که تضییع عمر تابع آن افتد.
دوم- جهل که از ترک نظر و ریاضت نفس به تعلیم حاصل شود.
سوم- وقاحتی که از تبعیت شهوات حاصل آید.
چهارم- از خود راضی شدن به رذایلی که از استمرار قبایح و ترک انابت لازم آید.
بدان ای سالک طریق حق که محبت این دنیا به منزله درختی است که به باغهای وساوس شیطانی در آب و هوای همنشینی ابنای زمان نشو و نما کرده و ریشه شهوات و آرزوهای نامشروع در زمین دل محکم نموده؛ این شجره ملعونه را شکوفه جز ارتکاب مناهی و ثمره آن جز ناامیدی از رحمت الهی نیست. تا این درخت را از زمین قلب ریشهکن نکنی، پرتو آفتاب عرفان در آن نتابد و گلهای حقایق نشو و نما ننماید. طریق برطرف نمودن این درخت این است که به تیشهٔ مواعظ و نصایح الهیه، به قطع ریشهٔ آرزوهای نامشروع و شهوات بپردازی و ساحت دل را از آلایش غیررحمانی پاک سازی تا بتوانی به قوهٔ ایمانی و توفیق سبحانی، آن درخت را از پا درآوری.




