گفتار صد و هفدهم
تفضّل و عدالت
عدالت مستلزم همهٔ فضایل است و نیز نفس به ادای فعل خاص خود بر فاضلترین وجهی که ممکن باشد، قادر است و این حالت غایت قرب نفس انسانی است به حقتعالی.
توسط فضیلت عدالت مانند توسط سایر فضایل نیست؛ از جهت آن که هر دو طرف عدالت جور است و جور، هم طلب زیادت بود و هم طلب نقصان؛ چه، جائر در آنچه نافع بود، خویش را زیادت طلبد و دیگران را نقصان و در آنچه ضار بود، خویش را نقصان طلبد و دیگران را زیادت.
عدالت امری است اختیاری که از جهت تحصیل فضیلت و استحقاق محمدت کسب کنند؛ جور نیز امری است اختیاری که از جهت تحصیل رذیلت و استحقاق مذمت کسب کنند و اختیار عاقل، رذیلت و مذمت را بعید تواند بود.
چون انسان دارای قوای مختلفه میباشد، ممکن است که بعضی باعث شود بر فعلی که مخالف مقتضای قوهٔ دیگر باشد؛ مانند آن که صاحب غضب یا صاحب شهوت به افراط یا کسی در حال مستی، افعالی اختیار کند بیمشاورت عقل که بعد از معاودتش پشیمان شود. سببش آن است که چون غلبه قوهای باشد که در آن حال عقل را استخدام خود کرده، عقل را مجال اعتراض نبود و بعد از سکون سورَت آن قوه، قبح و فساد آن فعل به طور کامل ظاهر گردد. لیکن کسانی که به سعادت فضیلت موسوم باشند، هیچ وقت عقل ایشان مغلوب نگردد و صدور افعال حمیده ایشان را ملکه باشد.
بعضی گفتهاند که عدالت مساوات است و تفضل زیادت و ما گفتهایم که عدالت جامع فضایل است که خود مرتبه وسط را داراست. چنان که نقصان از وسط مذموم است، زیادت از وسط هم مذموم باشد پس در این صورت تفضل مذموم خواهد شد.
جواب این که تفضل مبالغه و احتیاط در عدالت است تا انسان از نقصان آن ایمن گردد و توسط همهٔ فضایل بر یک منوال نیست؛ مثلاً سخاوت با آن که وسط است میان اسراف و بخل، در رعایت عدالت زیادت در او به احتیاط نزدیکتر است از نقصان و یا عفت با آن که وسط است میان شره و خمود، در رعایت شرایط عدالت، نقصان در او به احتیاط نزدیکتر است از زیادت؛ چه، عادل محتاط در آنچه نافع بود، خویش را کمتر دهد و دیگران را بیشتر و در آنچه ضار بود، خویش را بیشتر دهد و دیگران را نقصان. پس تفضل خارج از عدالت نیست بلکه آن، مبالغه و احتیاط در عدالت است.
عدالت که مساوات بود، گاهی در جوهر و گاهی در کمّ و گاهی در کیف شود؛ مثلاً این که گوییم آب و هوا متکافیاند، در کیفیت است نه در کمیت. چه، اگر در کمیت مساوی بودندی وزن یا مساحت آنها یکسان بودی، در این صورت از لحاظ کیفیت تفاضل افتادی و فاضل بر مفضول غالب شدی، و این موجب افناء مفضول میگشت. لیکن خداوند متعال از روی فضل و عنایت خویش چنان مقدور فرموده که آنها از لحاظ کیفیت متکافی باشند که یکی دیگری را افناء نکند.
این که گفتیم تفضل مبالغه و احتیاط در عدالت است، این احتیاط عادل را جز در نصیب خود نتواند بود؛ مثلاً اگر کسی حاکم شود میان دو نفر، در هیچ یک از آنها تفضل نتواند کرد و جز رعایت عدل محض و تساوی مطلق، از او قبیح آید.
واجب است که انسان عدالت را اول در نفس خود به کار برد و آن، تعدیل قوا و تکمیل ملکات است؛ چه، اگر کسی تعدیل قوا نکند، شهوت او را وادار کند بر امری که ملایم طبیعت خویش است تا به دواعی مختلف، طالب اصناف و انواع شهوت گردد و همچنین غضب. از اضطراب و انقلاب این احوال و تجاذب قوا، اجناس شر و ضرر حادث شود و کسی که حال او از انقلاب و تجاذب قوا چنین شود، مانند این است که او را از دو جانب میکشند تا به دو نیمه کنند یا از جوانب مختلف که پارهپاره کنند. پس باید انسان قوهٔ تمیز را که خلیفهٔ خداست، حاکم وجود خود گرداند تا او شرایط عدل و تساوی را نگاه دارد و هر یکی به حق خود رسند و سوء نظامی که از صدور افعال کثیره حاصل بود، مرتفع گردد.
اگر دقت کنیم به هدفهایی که قرآن مجید برای بعثت حضرات انبیاء سلامالله علیهم بیان کرده است، اعتراف خواهیم کرد که یگانه عامل سعادت، عدالت است و این خود یکی از بزرگترین اهداف سفرای الهی بود: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالقِسطِ».




