گفتار صد و بیستم
اسارت در علم
خرافت دیگری که در پیرامون علم دامنگیر ملل غرب شده، این است که ایشان چنین پنداشتهاند که علم میتواند بشر را به همگی اسرار آفرینش و زندگی آشنایی بخشد. همچنین گمان کردهاند که حق، منحصر در اموری است که علم آن را اثبات کرده است و هر چیزی که علم قادر بر اثبات آن نیست، در عداد خرافات است.
باید دانست که علم هنوز در دوران کودکی به سر میبرد. علم درباره بسیاری از حقایق قادر نیست گامهای استوار بردارد بلکه بین نفی و اثبات متحیر است و از درک کنه و باطن و حقیقت آن عاجز میماند.
با وجود این، پرستندگان علم در کار علم شتابزدگی کرده و منکر روح میشوند و ارتباط و اتصال انسان را با عالم غیب و معنی انکار میکنند. این انکار بدان جهت است که علوم تجربی این حقایق را با موازین خود اثبات نمیکند. به وجود خدا اعتراف ندارند، چون خدا در لابراتوار ایشان منعکس نیست؛ به عقیده ایشان هر چیزی که در لابراتوار آنان منعکس نباشد، وجود ندارد.
با توجه به این ضلالتها که دامنگیر بشر شده، بشریت کنونی نیاز شدید به اسلام و دعوت اسلامی دارد تا مگر گریبانش را از چنگ خرافات و اوهام برهاند، اعم از این که این خرافات به عنوان پرستش بتها بروز کند یا به صورت پرستش علوم مادی در صحنه زندگی ملل غرب پدیدار گردد.
بشریت در عصر آشفته و دنیای پرآشوب کنونی، نیاز شدید به اسلام دارد تا مگر میان علم و دین صلح و صفایی برقرار سازد، و بتواند این بشر رنجدیده را از ورطه هلاکت برهاند و به او ثابت کند که میان احتیاج به علم و احتیاج به خدا منافاتی نیست.
بشریت دنیای کنونی نیاز شدید به اسلام دارد تا گریبانش را از چنگ بقایای روح پلید یونانی برهاند؛ این روح پلید همان روحی است که اروپا به وسیله امپراطوری روم از یونانیان به ارث برده است.
این روح پلید، رابطه میان بشر و خدایان را بر اساس جنگ و کین و عناد استوار ساخته است. به عقیده ایشان هر سرّی از اسرار معرفت و هر خیری که نصیب بشریت میگردد، موضوعی است که به قهر و غلبه بر خدایان انتزاع شده است. به مقتضای این عقیده فاسد است که ملل غرب، هر اکتشاف علمی را یک نوع پیروزی و غلبه در برابر خدایان و یک قسم تشفّی و انتقام از ایشان میدانند.
این روح پلید هنوز در هوش نهان اروپاییان قرار گرفته است و در طی تعبیراتی بروز میکند؛ از جمله عبارت «پیروزی انسان بر طبیعت» یا عبارت «علم اسرار را به چنگ میآورد» و امثال این عبارتها است. وارثان فکر و فرهنگ یونانی معتقدند: عجز بشر او را به خضوع در برابر خدا وادار میکند؛ بنابراین هر اکتشاف علمی که نصیب بشر میشود، یک درجه مقام او را بالا برده و به همان نسبت یک درجه مقام خدا را پایین میآورد و این صعود و هبوط تا آن زمان ادامه دارد که علم به همگی اسرار واقف شود.
بشریت دنیای کنونی احتیاج شدید و نیاز مبرم به اسلام دارد تا مگر او را از گمراهی نجات دهد و آرامش و سکون و اطمینان را بر روح و قلبش بازگرداند و مذاق جانش را با طعم مهر و محبت الهی برخوردار سازد و به او بفهماند که هر سرّی که مکشوف میگردد و هر خیری که نصیب بشر میشود، عطایی است که خدا از سر بخشندگی و بندهنوازی کرامت فرموده است.
ممکن است اعتراض کنند که اگر اسلام بشر را از قید و بند میرهاند، چرا پیروان خود را از ستم جبارانی که به نام اسلام گلوی خلق را میفشارند و خونشان را میمکند، رهایی نبخشیده؟ چرا در بعضی ممالک اسلامی شدیدترین تعدّیات جریان دارد؟
جواب این سؤال چنین است که اسلام در این ممالک حکومتی ندارد و ایشان جز لفظ از اسلام بهرهای ندارند؛ چنان که خداوند متعال میفرماید: «وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ»؛ یعنی کسانی که بر طبق احکام منزله الهی حکم نمیکنند، ایشان کافرانند. پس در اجتماعی که قوانین غیراسلامی حکمفرما است، اساساً اجتماعی اسلامی نیست.
مسلماً اسلامی که به آن دعوت میشود و درباره آن سخن گفته میشود، اسلامی نیست که بعضی از حکّام شرق خود را بدان نسبت دادهاند؛ زیرا آنان تحت این عنوان با همگی قوانین الهی مخالفت کرده و گاهی در حکومت خود قوانین اروپا را به کار میبندند و حتی خرافات عهد جاهلیت را ملاک عمل قرار میدهند که در هیچ یک از این دو صورت عدل و داد را منظور نمیدارند.
اسلامی که به آن دعوت میشود، اسلامی است که علائم آن به حداقل در عصر حاضر پدیدار گشته است که اگر به یاری حق تقویت یابد، جباران را تابع خود کرده و یا از صفحه حیات براندازد.
دیگر در این وقت در سراسر عالم اسلامی جبّاری وجود نخواهد داشت؛ زیرا اسلام واقعی با جباری و جباران سازگار نیست و در آن احدی قادر نیست به هوای نفس و به خواهش دل بر خلق حکومت کند.
در آن روزگار که اسلام زمام امور را به دست گیرد، هیچ حاکمی قدرت نخواهد داشت که جز احکام الهی را اجرا و تنفیذ کند و جز بهرهای برابر با بهره سایر افراد مسلمان در مال و در حقوق اجتماعی و مدنی داشته باشد.
حضرت علی علیهالسلام که بهترین و بارزترین نمونه حاکم اسلام است، میفرماید: «آگاه باشید که امام شما از دنیای شما به دو جامه و از طعامهایش به دو قرص نان جوین اکتفا کرده است تا اگر در دورترین نقاط کشور اسلامی فقیری و گرسنهای باشد، آزردهدل نشود و چون نان جوین را بر خوان خویش نهد، سفرهاش برابر با سفره حاکم و زمامدار اسلام گردد».
در آن روز که اسلام بر خلق حکومت کند، نه تنها مسلمین از ستم جباران داخل در امان خواهند شد بلکه از جور و ستم اجانب نیز آسوده خواهند ماند و استعمار و استثمار برای ابد از صفحه حیات رخت برخواهد بست.
اسلام دین عزت و افتخار و آزادی بوده و از قبول ذلت استعمار سخت بیزار است و برای پذیرفتن خواری و زبونی، مسؤولیت بزرگی را در پیشگاه الهی قائل است؛ بنابراین پیروان خود را موظف و مکلف میسازد که با ستمکاران مقاومت و مبارزه کنند.
عالم اسلام یکی از سنگینترین سنگهای وزنه ترازوی تاریخ است و در تحولات سیاسی و فرهنگی، اثر مهم و غیر قابل انکار دارد. این اثر مهم از اوائل قرن هفتم تا آغاز قرن نوزدهم میلادی یعنی در حدود هزار و دویست سال استمرار داشته و امروز هم با تحمل محنتها و شداید و مصائب طاقتفرسا و با عوامل فساد که با شدت هرچه تمامتر بر آن هجوم میآورند، باز قدرت حیات خود را حفظ کرده است.




