گفتار صد و بیست و یکم
اسارت در امیال
دنیای امروز به دو دسته بزرگ تقسیم شده، در یک طرف دسته سرمایهداری و در طرف دیگر دسته کمونیسم قرار گرفته است.
این دو مجموعه بشری برای برقرار کردن نفوذ و اشغال معادن و مخازن ثروت و نقاط حساس با یکدیگر، در نزاع دائم و رقابت مستمرند ولی در حقیقت هر یک از این دو دسته با اسلام در جدال و نزاعند و آنچه را که این دو دسته در حساب نمیآورند، حقوق مسلمانان است.
شک نیست که هرگاه عالم اسلامی، قدرت و شخصیت گذشته خود را به چنگ آورد، این نزاع و جدال عظیمی که جهان را به خرابی و ویرانی تهدید میکند، از میان خواهد رفت و جبهه دیگری در میان جبههها به وجود خواهد آمد که شاهنگ ترازوی نیروی جهانی را به دست خواهد گرفت. در این مقام است که نیروهای چپ و راست دیگر تاب مقاومت معارضه و مبارزه با اسلام را نخواهند داشت.
به این مناسبت مسلم است که جهان کنونی احتیاج به پیروزی اسلام دارد؛ زیرا تنها پیروزی اسلام است که میتواند جهان را از ترس و پریشانی دائم و جنگهای پیاپی آسوده و فارغ سازد.
دیگر از علل احتیاج جهان کنونی به تعالیم اسلامی، قدرت بیپایان و روزافزون شهوات است؛ چنان که اروپای امروز در گرداب عمیق شهوات پلید حیوانی فرورفته و نیروی خلاصی از آن را ندارد.
میگویند در «علم» اروپا و غرب، ترقی و تقدم یافته؛ البته ترقی اروپا و غرب در علم قابل انکار نیست. ولی نکته جالب توجه این است که بشریت از این ترقی و تقدم علمی بهره و نصیبی شایسته نبرده؛ زیرا هیچ گاه ممکن نیست بشریت با اسارت شهوات، راه ترقی واقعی را بپیماید.
اکتشافات علمی و اختراعات صنعتی اروپا و غرب بعضی از مردم کوتهبین را شیفته و مفتون خود ساخته؛ این عده هواپیماهای سبکپرواز و بمب اتمی و رادیو و تلویزیون و امثال آنها را میزان و مقیاس ترقی و تقدم پنداشتهاند. ولی جای تردید نیست که این میزان و مقیاس بسیار ناقص و نارسا است.
میزان صحیح و خطاناپذیر در ترقی، آن قدرت و تسلطی است که انسان به هوای نفس و خواهشهای دل داشته باشد. اگر وقتی با این میزان ارزش بشریت را بسنجیم، خواهیم دید که بشر تا کجا سقوط و هبوط کرده است.
باید در نظر داشت که این میزان و مقیاسی که به آن اشاره شد، موضوعی نیست که ادیان و علم اخلاق آن را بدون مبنای واقعی وضع کرده باشند بلکه این تنها میزانی است که نظام دقیق طبیعت، وزن و ارزش اقوام و ملل گذشته را با آن تعیین کرده و صورت و سیاهی آن را در صفحات تاریخ، ثبت و ضبط کرده است.
به همین دلیل است که قوم و ملتی یافت نخواهد شد که در عین آلودگی و شهوترانی، نیرومند و پایدار مانده و در راه ترقی و تقدم و اصلاح و خیر بشریت، گامی برداشته باشد.
کدام علت بود که مجد و عظمت تاریخی یونان را در هم شکست و روم را نابود ساخت و دولت ساسانی را به دست زوال و فنا سپرد؟
کدام علت بود که سبب شد فرانسه در جنگ جهانی اخیر، در اولین ضربه به زانو درآید و عظمت و مجد تاریخی خود را از دست بدهد؟
آیا جز این بود که افراط در شهوات حیوانی، نیروی مادی و معنوی او را فروکاست و دونهمتی را به جایی رسانید که شرف و حیثیت خود را از دست داد و آبرو و مجد و شکوه تاریخی خود را فدای کابارهها و مراکز فسق و فجور کرد؟
ممکن است مردم مغفّل و شهوتران برای معارضه با ادله قوی و براهین نیرومند اسلام، کشور و ملت آمریکا را مستند خود قرار دهند و بگویند کشور و ملت آمریکا است که در بحبوحه شهوترانی و زندگی حیوانی، باز نیروی سرشار خود را حفظ کرده و از جهت قدرت سیاسی و صنعتی در رأس اقوام و ملل جهان قرار گرفته است.
جواب این شبهه این است: قدرت و نیرویی که آمریکا در اختیار دارد، مربوط به وضع حاضر آن کشور نیست بلکه مربوط به دسترنج و زحمت مردان صابر و فعال مانند توماس ادیسون است که روزهای متوالی در آزمایشگاه خود مانند زاهدی صومعهنشین به سر میبرد و با اکتفا و قناعت به چند پاره نان خشک و چند جرعه آب، به مطالعات علمی و تجربیات صنعتی خود اشتغال داشت؛ حتی در شب عروسی از مجلس جشن خود فرار کرد و بیاختیار و دیوانهوار به آزمایشگاه خود داخل شد و به تحقیقات علمی و صنعتی خود ادامه داد.
آری این مردان صابر و فعال، قدرت و نیروی آمریکا را پایهگذاری کرده و به درجه کشفیات و اختراعات ارتقا دادند.
ولی این تولید و تثمیر عظیم و سرشار امریکا مربوط به تولیدات مادی است؛ یعنی آمریکا با وجود ثروت فراوان و قدرت و نیروی عظیمی که دارد، در عالم معارف و فضیلت و معانی عالیه انسانی، تولیدات قابل ذکری ندارد.
زیرا شهوترانیها و هوسرانیها، مجال این امور را از وی سلب کرده و اندکی دقت و مطالعه در طرز رفتار ملت آمریکا با سیاهپوستان آن سرزمین، برای نشان دادن سطح اخلاقی و طرز روحیه آمریکایی کافی است.
دلیل بارز دیگر این که هیچ قومی از رهگذر سقوط و هبوط در دره وحشتزا و هولناک شهوات، به ترقی واقعی نخواهد رسید.
بنابراین جهان کنونی مانند هزار و سیصد سال قبل احتیاج به اسلام و دعوت اسلامی دارد تا او را از قید و بند شهوات برهاند و نیروی سرشار و عظیمش را در راه بالا بردن سطح زندگی روحی و انجام اعمال خیر به کار برد و دل او را برای اخذ کمالات انسانی مستعد گرداند.
ممکن است بعضی از مردم کوتهبین، چنین معتقد شوند که رسیدن به آن مقصد عالی آرزویی بیش نیست؛ زیرا بشر با گرفتاریهایی که از نظر غرائز و رذایل اخلاقی دارد، نمیتواند به اوج و قله آن هدف رسد.
جواب این که مدتها پیش جامعه انسانیت در طی تجربهای نشان داده است که میتوان بر آن اوج و قله و ارتفاع صعود نمود؛ زیرا امری که یکبار صورت گرفت و جامعه عمل پوشید، بار دیگر نیز میتواند واقع شود.
بشریت در روزگار قبل از اسلام در پرتگاهی نظیر این پرتگاه کنونی سقوط کرده بود و مانند وضع کنونی در شهوترانی و هوسرانی به سر میبرد. امپراطوری روم و ساسانیان نیز غرق در شهوترانی و هرج و مرج و سقوط اخلاقی، مانند هرج و مرج و سقوط اخلاقی که امروز در کشورهای کمونیستی و سرمایهداری رایج است، واقع شده بود. با وجود این، اسلام همه این مفاسد را اصلاح کرد و زندگی فاسد و منحط آن عصر را به زندگی عالی و توأم با فضیلت تبدیل نموده و انسانیت را چه در شرق و چه در غرب در راه ترقی و تقدم فکری و روحی پیش برد.




