گفتار چهل و یکم
خودشناسی
مسأله خودشناسی از آن بحثهایی است که از قدیم توجه دانشمندان و فلاسفه جهان را به خود معطوف داشته و کتابها درباره آن تدوین شده است، بهخصوص اخیراً هم به عنوان علم روانشناسی یکی از مهمترین علوم بشری گردیده و اهمیت بسیار شایانی پیدا کرده است.
متأسفانه از آن جایی که مادیات بر قسمت اعظم زندگانی بشر حاکم شده، بیشتر دانشمندان امروز جهان حتی علوم روحی را هم از جنبهٔ مادی مورد مطالعه قرار داده و از پشت عینک مادیت و خواص مادّی بدان مینگرند.
مسأله خودشناسی و روانشناسی هم با این که یکی از راههای بسیار مهم خداشناسی و توجه به عالم ماوراء طبیعت و جهان غیبت است، رنگ مادیت به خود گرفته و بیشتر از نظر مادّی مورد استفاده قرار گرفته است.
علت عمده ناکامیهای علمای غرب در کوششهای خود و در کشف قوانین و قوای طبیعت، بهخصوص در فن طب و روانشناسی از این جهت است که ایشان جهان و انسان را فقط مرکب از ماده و عنصر مادی میدانند و همهٔ اطلاعات خود را بر روی آثار تجربهها و
معلومات حواس ظاهری خود بنا میکنند و از علوم معنوی و روحی اطلاع کاملی ندارند.
مثلاً یک طبیب روانشناس برای مداوای یک بیمار روانی که به او مراجعه کرده، از همان جهات مادی استفاده میکند و در این فکر نیست که از عالیترین تجلیات روح که ریشه فطری دارد، یعنی ایمان به مبدأ و جهان ماوراء طبیعت، استفاده کند و با تقویت روحیه مذهبی و ایمانی بیمار، تکیهگاهی محکم و سنگری مستحکم برای اوایجاد کند و او را بدان پناهگاه رهنمایی نماید.
مسأله خودشناسی یکی از مهمترین مسائلی است که در طی قرون بسیار، مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است. اما آنچه در اینجا مورد نظر ما است این است که انسان بفهمد چه شخصیتی را دارا است و چه کمالاتی را میتواند به دست آورد و به چه مقاماتی برسد، آن وقت است که قوت بیشتری در او برای مبارزه با هواهای نفسانی ایجاد میگردد.
در این صورت اعتماد و تسلط به نفس در او تقویت یافته، با بصیرت و بینش بیشتری به جنگ اهریمنهای وجود خود میرود. زیرا این مطلب مسلم است که بسیاری از آلودگیها به خاطر این است که انسان پی به ارزش خود نبرده و مقام خویش را نمیشناسد و از طرفی هم، مظاهر فریبندهٔ دنیا با رنگهای فریبای خود او را متوجه خود ساخته و موجبات بدبختی او را فراهم میسازد.
ولی اگر با بینشی بهتر و دید وسیعتری به دنیا و مظاهر ناپایدار آن بنگرد، یعنی با همان دید و بینش مردان الهی و از طرفی پی به شخصیت و ارزش و اهمیت خود برد، میداند که اگر خود را از شهوات و امیال نفسانی منزه دارد، میتواند به تمام جهان ممکنات برتری جوید.
میداند چیزی که مانع سیر کمالی او است، همان آلوده شدن به گناه و نافرمانی خداوند متعال است. آن وقت است که خود به خود از گناه متنفر شده و کنارهگیری میکند و همین پی بردن به شخصیت معنوی و خودشناسی، میان او و گناه حائل و سدی ایجاد میکند.
همین انسان است که خداوند تبارک و تعالی او را اشرف مخلوقات خود قرار داده و آیه «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَم» را دربارهٔ او نازل فرموده است. همین انسان است که خداوند متعال تنها درباره او به خود بالیده و پس از بیان دوران تدریجی خلقت از گل و نطفه و علقه و بالاخره دمیدن روح، فرموده: «فَتَبَارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الخالِقینَ». همین انسان است که خداوند متعال به فرموده خود او را در بهترین ترکیبی خلق فرموده و به آیه «لَقَدْ خَلَقْنا الاِنسانَ فِی أَحْسَنِ التّقویم» مفتخرش ساخته. همین انسان است که خدای تبارک و تعالی روح او را به خود منسوب داشته، «و نَفَخْتُ فیهِ مِن روحِی» فرموده. همین انسان است که همهٔ ممکنات به طفیل او خلق شده «وَسَخَّرَ لَکُمْ مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ».
از حضرت رسول اکرم(ص) پرسیدند: خدا در کجا است؟ فرمود: در قلوب مؤمنین.
همین انسان است که خداوند تبارک و تعالی درباره او میفرماید: آسمان و زمینم نتواند مرا فراگیرد ولی قلب بنده مؤمن، مرا فرامیگیرد.
حضرت علی(ع) میفرماید: کسی که قدر و ارزش خود را بشناسد، هلاک نگردد.
و نیز میفرماید: کسی که قدر خود را نشناخت نابود شد. در جای دیگر نیز میفرماید: به راستی نادانترین مردم کسی است که خود را نشناسد.
خودشناسی موجب خداشناسی و خداشناسی موجب محبت و عشق است.




