جستجو
تنظیمات عمومی
دقیقا مطابق با مورد نوشتاری
جستجو در فهرست‌ها
جستجو در محتوی
انتخاب همه کتاب‌ها
سفر به کعبه جانان جلد اول
سفر به کعبه جانان جلد دوم
سفر به کعبه جانان جلد سوم
سفر به کعبه جانان جلد چهارم
تعلیم و تربیت و ارشاد
کعبه مصباح الطاهرین
مبدا و معاد
نبوت و امامت

گفتار چهل و پنجم

فرق میان تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت برای همه نوع بشر یک مسأله اساسی است؛ زیرا نظم زندگی و خوبی جریان تکامل انسان و رسیدن او به سعادت جاودانی چنان که آفریدگار توانا اراده کرده است، بسته به شناختن و به عمل آوردن قواعد تزکیه و قوانین اساسی تربیت صحیح است. ثابت و آشکار است که بیشتر بدبختی‌ها و درد‌ها و رنج‌های افراد و ملت‌ها از نادانی سر می‌زند و این هم در اثر عدم تزکیه و نداشتن تعلیم و تربیت صحیح است.

اهمیت تعلیم و تربیت و بلندی مقام معلم و مربی محتاج به شرح نیست و عالی‌تر و مقدس‌تر از تربیت و تعلیم، فنی نیست. کلام حضرت علی(ع) که فرموده است: «آن که مرا یک حرف یاد داد مرا بنده خود ساخت»، ارزش بزرگ فن تعلیم و تربیت را به خوبی نشان می‌دهد.

پیش از شروع به شرح دادن اصول اساسی تعلیم و تربیت، لازم می‌بینیم که فرق میان تعلیم و تربیت و معلم و مربی را یاد‌آوری کنیم: «معلم» کسی است که آنچه را ما نمی‌دانیم به ما یاد می‌دهد. «مربی» کسی است که نیرو‌ها و استعداد‌هایی که در نهاد ما گذاشته شده است را به بهترین وجهی می‌پرورد تا ما آن نیرو‌ها را به آسانی از دایره امکان به میدان فعل و عمل بیاوریم و این کار و وظیفهٔ بزرگ را «تربیت» نامند.

از یک جهت «تربیت» یک معنی عمومی دارد و کلمهٔ «تعلیم» یک معنی خصوصی دارد. «تربیت» شامل جماد و نبات و حیوان و انسان است، در صورتی که «تعلیم» به حداقل برای حیوان و به حد اکمل مخصوص انسان است. چه برای تعلیم، یک وجود یاد‌گیرنده که دارای قوهٔ هوش یا تفکر و اراده و حافظه باشد، لازم است و این‌ها در جماد و نبات به حد کافی نیست و به عبارت دیگر این قوه در جماد و نبات به آن درجه، نمایش پیدا نکرده که این موالید بتوانند موج‌های لطیف افکار بشر را از روی ادراک در‌یابند و بپذیرند و به کار بندند ولی این قوه تا یک درجه در حیوان موجود است، زیرا که شعور غریزی او یک شکل ابتدایی قوهٔ ادراک انسانی است.

با وجود این در جمادات و نباتات هم می‌توان به وسیله تربیت، پاره‌ای تبدّلات و اصلاحات به عمل آورد و به تغییر دادن خواص و صفات آن تا یک درجه کامیاب شد؛ چنان که امروزه دانشمندان طبیعی به وسیله مواد شیمیایی و تدبیر‌های دیگر در شکل و رنگ و خواص جماد و نبات تغییری می‌دهند یا کم و زیاد می‌کنند و اصلاح می‌نمایند لکن این تبدّلات و اصلاحات را نمی‌توان تعلیم نامید.

بنابراین می‌توان گفت جماد و نبات پذیرنده تربیت است و پذیرنده تعلیم نیست لکن باید دانست که جماد و نبات نیز دارای قوای روحی مخصوص به خود می‌باشند. هر موجودی از موجودات در عالم، نسبت به درجهٔ هستی و تکامل خود دارای روح و قوای روحی خاص خود می‌باشد و اگر ما امواج این قوا را احساس نمی‌کنیم به جهت کوتاهی نظر و نقص فهم و ادراکِ ماست.

علم ثابت می‌کند که حواس باصره و سامعه ما در جدول صوت‌ها و رنگ‌ها در درجه معین و بسیار محدودی قابل دریافت صوت‌ها و رنگ‌ها است و امواج آن صوت‌ها و رنگ‌ها را که در بالا و در زیر این درجه حرکت می‌کند، نمی‌تواند بشنود و ببیند.

همچنین قوای عقلی ما در درجه معین و محدودی احساسات و امواج قوای موجودات دیگر را درک می‌کند و بیرون از دایره این درجه، امواجی را که در بالا و در زیر این درجه است درک نمی‌کند، این نظیر قوهٔ دماغیِ یک بچه نوزاد است در قبال موج‌های افکار یک دانشمند عالی مقام.

یکی از قوانینی که شناختن آن برای فهمیدن معانی و قانون تکامل لازم است، قانون «سببیت» است؛ بنابراین هیچ چیزی و هیچ حالی بدون سبب موجود نمی‌شود و هیچ اثر بدون مؤثر نمی‌تواند به وجود آید. هر چیزی که معلول است در عین حال علتی است برای معلول تازه، در این صورت هر موجودی به وسیله اعمال و حرکات خود در هر دم هزاران حلقه تازه به این زنجیر علت و معلول می‌افزاید لکن خود خبری از این حقیقت ندارد.

جماد و نبات و حیوان در ندانستن علت واقعی و حقیقت محض معذورند؛ زیرا که آن‌ها دارای قوهٔ تفکر و تعقل و ارادهٔ آزاد نیستند و دَرِ شناختن این حقیقت به حد کمال به روی آن‌ها بسته است و مکلف به جستجو و عمل نمی‌باشند. ولی انسان در جهل خود از درک حقیقت معذور نیست بلکه مسؤول است و درِ معرفت به روی او باز است و نیز مکلف به جستجو و عمل می‌باشد و کسی که از روی صدق و صفا حقیقت را بجوید، عنایت خداوندی او را نومید و بی‌بهره نگرداند. اگر همه مردم این حقیقت را درک می‌کردند و به مسؤولیت مشترک خود آشنا بودند و بر وفق آن رفتار می‌کردند، دیگر بدبختی از روی زمین برداشته می‌شد. ولی متأسفانه هنوز تاریکی جهالت آن قدر غلیظ است که نور حقیقت نمی‌تواند بر قلوب اکثر مردم نفوذ کند.

تأثیر امواج افکار

اغلب مردم تصور می‌کنند که افکار و خیالات پلید ایشان تا آن دقیقه که از قوه به فعل نیامده و در عالم خارجی به ظهور نرسیده است، تولید اثر و نتیجه نمی‌کند، زهی فکر باطل. ولی باید مربی بداند که قوهٔ فکر یکی از بزرگ‌ترین نیرو‌ها است که در روح انسانی به ودیعه گذاشته شده است که اگر به وسیلهٔ کردار هم افکار انسان صورت فعلیت پیدا نکند، به محض تولد در ذهن قدرت و قوت او افزون‌تر گردد بلکه امواجش پراکنده شده با امواج افکار هم‌جنس خود امتزاج نموده و همه بر قدرت خود می‌افزایند سپس به قلوبی که یارای قبول و عمل به آن افکار را دارند، نفوذ کرده و وادار به اجرای مقصد خود می‌کنند.

بسیاری از امور عالم در اثر امواج افکار شدید و قوی مردان متفکر و صاحب ارادهٔ آهنین به ظهور می‌رسد، به طوری که امواج افکار ایشان در محیط اجتماعی ملت‌ها پراکنده شده و دل‌ها را تحت استیلا و تسخیر خود در‌آورده و آن‌ها را وادار به اجرای عمل می‌کنند.

ادامه متن