گفتار چهل و هفتم
مراحل ظهور قوای نفس
طبیعت بر صناعت مقدم است، هم در وجود و هم در رتبه؛ چه، صدور آن از حکمت الهی محض است و صدور صناعت از اراده انسانی است با استمداد از امور طبیعی. پس طبیعت به منزله معلم و استاد است و صناعت به مثابهٔ متعلّم.
کمال هر چیزی در شباهت آن است به مبدأ خویش، پس کمال صناعت در شباهت آن به طبیعت است و این تشبّه وقتی واقع گردد که اقتدا به طبیعت کند تا کمالی که قدرت الهی، طبیعت را متوجه آن گردانیده است از صناعت نیز بر وجه تدبیر حاصل گردد. فضیلتی که برای صناعت لازم است، حصول کمالی است که به کمال طبیعت مقارن باشد.
بعد از تقدیم این مقدمه گوییم که در تهذیب اخلاق و اکتساب فضایل، اقتدا به طبیعت لازم است. این چنان است که تأمل کنیم در مراتب وجود و قوا و ملکات که در بدو خلقت بر چه سیاق بوده و در تهذیب از همان سیاقت پیروی کنیم.
اولین قوهای که در کودک حادث میشود، قوهٔ طلب غذا و سعی در تحصیل آن است؛ چه، کودک چون از شکم مادر جدا شود، شیر از پستان طلب کند بی آن که یاد گرفته باشد. چون این قوت در او بیشتر شود آن را به آواز و گریستن خواهد و چون قوهٔ تخیل او تا حدی تقویت یابد، مطالبی را که از طریق حواس تحصیل کرده، درخواست کند؛ مانند صورت مادر و غیر او.
بعد قوهٔ غضب پدید آید و طفل از اذیت و ضرر احتراز کند و به آنچه در وصول به منافع او مانع افتد، مقاومت و کوشش آغاز کند و اگر به انفراد به دفع و انتقام، اقدام تواند نمود، اقدام کند والّا به فریاد و گریه استغاثه نماید و از مادر و دایه استعانت جوید.
بعد خاصترین اثر نفس که قوهٔ تمیز بود در او ظاهر شود و ابتدای آن ظهور قوهٔ حیا است که دلیل است بر احساس حسن و قبح؛ این قوه و سایر قوا در او رفتهرفته رو به تقویت و تزاید نهند.
اما قوهٔ اول که مبدأ جذب مواد لازم است، چون شخص را به تغذیه و نمو رساند تکامل مییابد، پس شهوت نکاح و شوق به تناسل در او پدید آید. دوم- قوهٔ غضب که مبدأ دفع ضرر و ناملایم است؛ چون انسان به حفظ شخصی خود متمکّن شود، اقدام بر محافظت نوع نماید و انواع تفوّق در او پدید آید.
سوم- قوهٔ تمیز که چون تقویت یابد، تعقل در انواع و کلیات نماید و عقل نامیده میشود، در این حال کمالی که مفوّض به تدبیر طبیعت بود تمام گردد و اسم انسانیت بر او واقع شود. بعد از آن نوبت تدبیر صناعت رسد و به توسط آن انسانیت بقای حقیقی یابد. پس طالب فضیلت در تحصیل کمالی که متوجه آن گردیده، باید اول اقتدا به طبیعت کند به تعدیل شهوت و بعد به تعدیل غضب، سپس به تعدیل قوهٔ تمیز بپردازد و هرگز به سستی نگراید و طریقهٔ نومیدی نپیماید؛ چه اهمال و نومیدی مستدعی خسران و و زیان است و جز تأسف از آن نتیجهای حاصل نمیگردد.
یکی از عوامل مهمی که انسان را به سعادت حقیقی میرساند، کشف قوای باطنی و رفتن به دنبال تمایلات ذاتی است. زیرا که ما دارای گنجهای مدفونی هستیم و تا به کشف و استخراج آن گنجها نائل نگردیم، به سعادت نرسیم؛ بزرگان نیز خود را کاویده و به آن گنجها توجه کردهاند؛ پس ما نیز باید خود را بکاویم و گمشده خویش را در درون خود پیدا کنیم.




