گفتار چهل و هشتم
طب جسمانی و طب روحانی
چنان که گفتیم در صنعت اقتدا به طبیعت باید کرد و مناسبترین صناعات بر مطلب ما، فن طب است. چنان که طب جسمانی دارای دو جزء است: یکی آنچه مقتضی محافظت صحت بود و دیگری آنچه مقتضی از بین بردن بیماری، همچنین طب نفسانی نیز دارای دو جزء است: یکی آن چه مقتضی محافظت فضیلت بود و دیگری آن چه مقتضی ازالهٔ رذیلت. سالک طریق حق باید کمال همت خویش بر حفظ فضیلت و ازالهٔ رذیلت بگمارد و با اراده قوی به سوی هدف بشتابد.
طالب فضیلت را باید که اول، بحث از حال قوهٔ شهوت کند بعد، بحث از حال قوهٔ غضب و دقت کند در این که آیا حال هر یکی بر قانون اعتدال است یا منحرف از آن. اگر بر قانون اعتدال است پس در حفظ آن اعتدال و ملکه گردانیدن صدور افعال آن کوشَد و اگر منحرف بود، اول باید در بازگردانیدن آن به اعتدال کوشد سپس در ملکه ساختن صدور افعال و حفظ آن اقدام باید کرد.
چون از تهذیب این دو قوه فراغت حاصل شد، باید به تکمیل قوهٔ نظری مشغول شد و ترتیب در آن رعایت کرد: اول اشتغال به فنی که ذهن را از ضلالت حفظ کند و به طریق تحصیل معارف هدایت نماید تا ذهن را ذوق یقین حاصل آید و ملازمت حق ملکه گردد. بعد از آن در معرفت اعیان موجودات و کشف حقایق بکوشد و چون بدین مرتبه رسد، از تهذیب این سه قوه فارغ شود. بعد بر حفظ قواعد عدالت مراقبت باید نمود و چون این نکته را نیز رعایت کند، انسانی بالفعل باشد و اسم حکمت و صفت فضیلت شایسته وی گردد.
سعادت سه نوع است: اول- سعادت نفسانی که ذکر کردیم. دوم- سعادت بدنی که آن انتظام حال بدن است؛ همچون معالجات و حفظ صحت که مربوط به طب است. سوم- سعادت مدنی که به نظام اجتماع متعلق بود.
قانون حفظ صحت نفس
چون نفس خیّر و فاضل شود و بر نیل فضیلت و تحصیل سعادت توفیق یابد و به تحصیل علوم حقیقی و معارف یقینی مجذوب شود، واجب است بر صاحبش که در حفظ آن شرایط بکوشد. چنان که قانون حفظ صحت بدن در طب، استعمال مواد متناسب با مزاج است، قانون حفظ صحت نفس نیز معاشرت و مخالطت با کسانی است که در خصال مذکور با او شبیه و مشترک باشند؛ چه، هیچ چیزی را تأثیر در نفس مانند تأثیر جلیس و خلیط نیست و احتراز از مؤانست و مجالست کسانی که به این مناقب متحلّی نباشند و اجتناب از اهل شرّ مانند گروهی که همت بر قبایح شهوات و نیل فواحش لذات مصروف گردانیدهاند، هم ضروری است؛ چه، تجنّب از این طایفه مهمترین شرطی است در حفظ صحت نفس و چنان که از آمیزش ایشان حذر واجب بود، همچنین از گوش کردن به احادیث و حکایات و استماع اخبار و روایات و حضور در مجالس و محافل ایشان، حذر واجب بود.
از حضور در مجمعی یا استماع روایتی ممکن است آن قدر آلودگی و خبث به نفس تعلق گیرد که تطهیر آن به روزگار دراز و معالجات دشوار میسر نگردد؛ بسا که امثال این حال سبب فساد فضلای مبرّز و موجب گمراهی علمای بیدار و هوشیار نیز شده باشد. مؤانست و مجالست با اهل معرفت و مداخلت با یاران موافق در مزاح و حکایات و فکاهت که مستدعی لذت باشد، مباح و مجاز است به شرطی که به مقتضای حکم عقل بود نه شهوت و از حد وسط به مرتبهٔ افراط و تفریط نرسد.




